احاديث منتخب
امام موسي كاظم عليه السلام
وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى أرْبَع: أَوَّلُها أنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ، وَالثّانِيَةُ أنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِكَ، وَالثّالِثَةُ أنْ تَعْرِفَ ما أرادَ مِنْكَ، وَالرّبِعَةُ أنْ تَعْرِفَ ما يُخْرِجُكَ عَنْ دينِكَ.([1])
حضرت امام موسي كاظم (عليه السلام) فرمود: تمام علم مردم را در چهار مورد شناسائى كرده ام:
اوّلين آن ها اين كه پروردگار و آفريدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پيدا كنى.
دوّم، اين كه بفهمى كه از براى وجود تو و نيز براى بقاء حيات تو چه كارها و تلاش هائى صورت گرفته است.
سوّم، بدانى كه براى چه آفريده شده اى و منظور چه بوده است.
چهارم، معرفت پيدا كنى به آن چيزهائى كه سبب مى شود از دين و اعتقادات خود منحرف شوى (يعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حركت نكنى).
2- قالَ(عليه السلام) : ما مِنْ بَلاء يَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَيُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ إِلاّ كانَ كَشْفُ ذلِكَ الْبَلاءِ وَشيكاً، وَ ما مِنْ بَلاء يَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَيُمْسِكُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ كانَ ذلِكَ الْبَلاءُ طَويلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعاءِ وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.([2])
فرمود: نيست بلائى كه بر مؤمن وارد شود مگر آن كه به وسبله دعا سريع بر طرف مى گردد; و چنانچه دعا نكند طولانى خواهد، پس هنگامى مصيتى و بلائى وارد شد، به درگاه خداوند دعا و تضرّع كنيد
3- قالَ(عليه السلام) : لَيْسَ مِنْ دَواء إلاّ وَ هُوَ يُهَيِّجُ داءً، وَ لَيْسَ شَيْءٌ فِي الْبَدَنِ أنْفَعَ مِنْ إمْسَاكِ الْيَدِ إلاّ عَمّا يَحْتاجُ إلَيْهِ.([3])
فرمود: هيچ داروئى نيست مگر آن كه در اثر عوارض جنبى آن دردى ديگر را تهييج و تحريك مى نمايد; و هيچ درمانى بهتر و سود مندتر از امساك و خوددارى نيست مگر در حال نياز و ضرورت.
4- قالَ(عليه السلام): رَحِمَ اللهُ عَبْداً تَفَقَّهَ، عَرَفَ النّاسَ وَلايَعْرِفُونَهُ.([4])
فرمود: خداوند متعال رحمت كند بنده اى را كه در مسائل دينى تفقه و تحقيق نمايد (فقيه و عالم باشد) و نسبت به مردم شناخت پيدا كند، گرچه مردم او را نشناسند و قدر و منزلت او را ندانند.
5- قالَ (عليه السلام) : إنَّ أهْلَ الاْرْضِ مَرْحُومُونَ ما يَخافُونَ، وَ أدُّوا الاْمانَةَ، وَ عَمِلُوا بِالْحَقِّ.([5])
فرمود: اهل زمين مورد رحمت - و بركت الهى - هستند، مادامى كه خوف و ترس - از گناه و معصيت داشته باشند -، اداى امانت نمايند و حقّ را دريابند و مورد عمل قرار دهند.
6- قالَ (عليه السلام) : بِئْسَ الْعَبْدُ يَكُونُ ذاوَجْهَيْنِ وَ ذالِسانَيْنِ.([6])
فرمود: بد شخصى است آن كه داراى دو چهره و دو زبان مى باشد، - كه در پيش رو چيزى گويد و پشت سر چيز ديگر -.
7- قال (عليه السلام) : مَنِ اسْتَشارَ لَمْ يَعْدِمْ عِنْدَ الصَّوابِ مادِحاً، وَ عِنْدَالْخَطإ عاذِراً.([7])
فرمود: كسى كه در امور زندگى خود ـ با اهل معرفت ـ مشورت كند، چنانچه درست و صحيح عمل كرده باشد مورد تعريف و تمجيد قرار مى گيرد و اگر خطا و اشتباه كند عذرش پذيرفته است.
8- قالَ (عليه السلام) : مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ تَمَكَّنَ مِنْهُ عَدُوُّهُ ـ يعني الشّيطان ـ.([8])
فرمود: هر كسى عقل و تدبيرش را مورد استفاده قرار ندهد، دشمنش - يعنى; شياطين إنسى و جنّى و نيز هواهاى نفسانى - به راحتى او را مى فريبند و منحرف مى شود.
9- قالَ (عليه السلام): ما قُسِّمَ بَيْنَ الْعِبادِ أفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ، نَوْمُ الْعاقِلِ أفْضَلُ مِنْ سَهَرِالْجاهِلِ.([9])
فرمود: چيزى با فضيلت تر و بهتر از عقل، بين بندگان توزيع نشده است، (تا جائى كه) خواب عاقل - هوشمند - افضل و بهتر از شب زنده دارى جاهل بى خرد است.
10- قالَ (عليه السلام) : لا تَدْخُلُوا الْحَمّامَ عَلَى الرّيقِ، وَ لا تَدْخُلُوهُ حَتّى تُطْعِمُوا شَيْئاً.([10])
فرمود: بعد از صبحانه، بدون فاصله حمّام نرويد; همچنين سعى شود با معده خالى داخل حمام نرويد، بلكه حتّى الامكان قبل از رفتن به حمّام قدرى غذا بخوريد.
11- قالَ (عليه السلام) : اِيّاكَ وَ الْمِزاحَ، فَاِنَّهُ يَذْهَبُ بِنُورِ ايمانِكَ، وَ يَسْتَخِفُّ مُرُوَّتَكَ.([11])
فرمود: بر حذر باش از شوخى و مزاح ـ بى جا ـ چون كه نور ايمان را از بين مى برد و جوانمردى و آبرو را سبك و بى اهميّت مى گرداند.
12- قالَ (عليه السلام) : اللَّحْمُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ، وَالسَّمَكُ يُذيبُ الْجَسَدَ.([12])
فرمود: خوردن گوشت، موجب روئيدن گوشت در بدن و فربهى آن مى گردد; ولى خوردن ماهى، گوشت بدن را آب و جسم را لاغر مى گرداند.
13- قالَ (عليه السلام) : مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكى عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نيَّتُهُ زيدَ فى رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِإخْوانِهِ وَ أهْلِهِ مُدَّ فى عُمْرِهِ.([13])
فرمود: هر كه زبانش صادق باشد اعمالش تزكيه است، هر كه فكر و نيّتش نيك باشد در روزيش توسعه خواهد بود، هر كه به دوستان و آشنايانش نيكى و احسان كند، عمرش طولانى خواهد شد.
14- قالَ (عليه السلام) : اِذا ماتَ الْمُؤْمِنُ بَكَتْ عَلَيْهِ الْمَلائِكَةُ وَ بُقاعُ الاَْرضِ.([14])
فرمود: زمانى كه مؤمن بميرد، ملائكه و ممتازترين قسمتهاي زمين براى او گريه مى كنند.
15- قالَ (عليه السلام) : الْمُؤْمِنُ بِعَرْضِ كُلِّ خَيْر، لَوْ قُطِّعَ أنْمِلَةً أنْمِلَةً كانَ خَيْراً لَهُ، وَ لَوْ وَلّى شَرْقَها وَ غَرْبَها كانَ خَيْراً لَهُ.([15])
فرمود: مؤمن (هميشه، در همه حالات) در معرض خير و سعادت خواهد بود، چنانچه (در سختى قرار گيرد و) بندهاى بدنش قطعه قطعه گردد برايش خير و خوشبختى است; و اگر هم تمام شرق و غرب دنيا در اختيارش قرار گيرد، نيز برايش خير و سعادت است.
16- قالَ(عليه السلام): مَنْ اَرادَ أنْ يَكُونَ أقْوىَ النّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ علَى اللّهِ.([16])
فرمود: هركس بخواهد (در هر جهتى) قوى ترينِ مردم باشد بايد توكّل در همه امور، بر خداوند سبحان نمايد.
17- قالَ (عليه السلام) : أداءُ الاْمانَةِ وَ الصِّدقُ يَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِيانَةُ وَ الْكِذْبُ يَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.([17])
فرمود: امانت دارى و راست گوئى، هر دو موجب توسعه روزى مى شوند; وليكن خيانت در امانت و دروغ گوئى موجب فلاكت و بيچارگى و سبب تيرگى دل مى باشد.
18- قالَ (عليه السلام) : أبْلِغْ خَيْراً وَ قُلْ خَيْراً وَ لا تَكُنْ إمَّعَة.([18])
فرمود: نسبت به هم نوع خود خير و نيكى داشته باش، و سخن خوب و مفيد بگو، و خود را تابع بى تفاوت و بى مسئوليّت قرار مده.
19- قالَ (عليه السلام) : تَفَقَّهُوا فى دينَ اللهِ، فَاِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصيرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ، وَ السَّبَبُ اِلَى الْمَنازِلِ الرَفيعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَليلَةِ فِى الدّينِ وَ الدّنيا.([19])
فرمود: مسائل و احكام اعتقادى و عملى دين را فرا گيريد، چون كه شناخت احكام و معرفت نسبت به دستورات خداوند، كليد بينائى و بينش و انديشه مى باشد و موجب تماميّت كمال عبادات و اعمال مى گردد; و راه به سوى مقامات و منازل بلندمرتبه دنيا و آخرت است.
20- قالَ (عليه السلام) : فَضْلُ الْفَقيهِ عَلَى العابِدِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْكَواكِبِ، وَ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فى دينِهِ لَمْ يَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.
وَ قالَ (عليه السلام) : عَظِّمِ العالِمَ لِعِلْمِهِ وَدَعْ مُنازَعَتَهُ، وَ صَغِّرِالْجاهِلَ لِجَهْلِهِ وَلاتَطْرُدْهُ وَلكِنْ قَرِّبْهُ وَ عَلِّمْهُ. ([20])
فرمود: ارزش و فضيلت فقيه بر عابد همانند فضيلت خورشيد بر ستاره ها است; و كسى كه در امور دين فقيه و عارف نباشد، خداوند نسبت به اعمال او راضى نخواهد بود.
و نيز فرمود: عالم را به جهت عملش تعظيم و احترام كن و با او منازعه منما، و اعتنائى به جاهل مكن ولى طردش هم نگردان، بلكه او را جذب نما و آنچه نمى داند تعليمش بده.
21- قالَ (عليه السلام) : دَخَلْتُ إلَيْهِ، فَقالَ: لا تَسْتَغْني شيعَتُنا عَنْ أرْبَع: خُمْرَة يُصَلِّي عَلَيْها، وَ خاتَم يَتَخَتَّمُ بِهِ، وَ سِواك يَسْتاكُ بِهِ، وَ سُبْحَة مِنْ طينِ قَبْرِ أبي عَبْدِ اللّهِ ع فيها ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّةً، مَتى قَلَّبَهَا ذاكِراً لِلّهِ كُتِبَ لَهُ بِكُلِّ حَبَّة أرْبَعُونَ حَسَنَةً، وَ إذا قَلَّبَها ساهِياً يَعْبَثُ بِها كُتِبَ لَهُ عِشْرُونَ حَسَنَةً.([21])
فرمود: شيعيان و دوستان ما (در هر حال و در هر كجاكه باشند) از چهار چيز نبايد بى نياز باشند:
جانمازى كه بر آن نماز بخوانند، انگشترى كه در دست نمايند، مسواكى كه دندانهاى خود را به وسيله آن مسواك كنند; و تسبيحى از تُربت امام حسين (عليه السلام) كه داراى 34 دانه باشد و به وسيله آن ذِكر گويد، كه خداوند متعال در مقابل هر دانه آن چهل حَسَنِه در نامه اعمالش ثبت مى نمايد; و چنانچه آن را دست گيرد بدون آن كه ذِكرى و دعائى بخواند 20 حسنه به او داده مى شود.
22- قالَ (عليه السلام) : صَلوةُ النّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللهِ لِكُلِّ مُؤمِن.([22])
فرمود: انجام نمازهاى مستحبّى، هر مؤمنى را به خداوند متعال نزديك مى نمايد.
23- قالَ (عليه السلام) : مَثَلُ الدّنيا مَثَلُ الْحَيَّةِ، مَسُّها لَيِّنٌ وَ فى جَوْفِهَا السَّمُّ الْقاتِلِ، يَحْذَرُهَاالرِّجالُ ذَوِى الْعُقُولِ وَ يَهْوى اِلَيْهَاالصِّبْيانُ بِأيْديهِمْ.([23])
فرمود: مَثَل دنيا همانند مار است كه پوست ظاهر آن نرم و لطيف و خوشرنگ، ولى در درون آن سمّ كشنده اى است كه مردان عاقل و هشيار از آن گريزانند و بچّه صفتان و بولهوسان به آن عشق مىورزند.
24- قالَ (عليه السلام) : مَثَلُ الدُّنيا مَثَلُ ماءِالْبَحْرِ كُلَّما شَرِبَ مِنْهُ الْعطْشانُ اِزْدادَ عَطَشاً حَتّى يَقْتُلُهُ.([24])
فرمود: مَثَل دنيا (و اموال و زيورآلات و تجمّلات آن) همانند آب دريا است كه انسانِ تشنه، هر چه از آن بياشامد بيشتر تشنه مى شود و آنقدر ميل مى كند تا هلاك شود.
25- قالَ (عليه السلام) : لَيْسَ الْقَبْلَةُ عَلَى الْفَمِ اِلاّ لِلزَّوْجَةِ وَ الْوَلَدِ الصَّغيرِ.([25])
فرمود: بوسيدن لب ها و دهان ـ براى يكديگر در هر حالتى ـ صحيح نيست مگر براى همسر و يا فرزند كوچك.
26- قالَ (عليه السلام) : مَنْ نَظَرَ بِرَأيْهِ هَلَكَ، وَ مَنْ تَرَكَ أهْلَ بَيْتِ نَبيِّهِ ضَلَّ، وَ مَنْ تَرَكَ كِتابَ اللهِ وَ قَوْلَ نَبيِّهِ كَفَرَ.([26])
فرمود: هركس به رأى و سليقه خود اهميّت دهد و در مسائل دين به آن عمل كند هلاك مى شود، و هركس اهل بيت پيغمبر صلّى الله عليه وآله وسلّم را رها كند گمراه مى گردد، و هركس قرآن و سنّت رسول خدا را ترك كند كافر مى باشد.
27- قالَ (عليه السلام) : إنَّ اللهَ لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوّامَ، إنَّ اللهَ لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ الْفارِغَ.([27])
فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن بنده اى را كه زياد بخوابد، و دشمن دارد آن بنده اى را كه بيكار باشد.
28- قالَ (عليه السلام) : التَّواضُعُ: أنْ تُعْطِيَ النّاسَ ما تُحِبُّ أنْ تُعْطاهُ.([28])
فرمود: تواضع و فروتنى آن است كه آن چه دوست دارى، ديگران درباره تو انجام دهند، تو هم همان را درباره ديگران انجام دهى.
29- قالَ (عليه السلام) : يُسْتَحَبُّ غَرامَةُ الْغُلامِ فى صِغَرِهِ لِيَكُونَ حَليماً فى كِبَرِهِ وَ يَنْبَغى لِلرَّجُلِ أنْ يُوَسِّعَ عَلى عَيالِهِ لِئَلاّ يَتَمَنَّوْا مَوْتَهَ.([29])
فرمود: بهتر است پسر را در دوران كودكى به كارهاى مختلف و سخت، وادار نمائى تا در بزرگى حليم و بردبار باشد; و بهتر است مرد نسبت به اهل منزل خود دست و دل باز باشد و در حدّ توان رفع نياز كند تا آرزوى مرگش را ننمايند.
30- قالَ (عليه السلام) : لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُحاسِبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ يَوْم، فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً إسْتَزادَ اللهَ، وَ إنْ عَمِلَ سَيِّئاً إسْتَغْفَرَاللهَ وَ تابَ اِلَيْهِ.([30])
فرمود: از شيعيان و دوستان ما نيست، كسى كه هر روز محاسبه نَفْس و بررسى اعمال خود را نداشته باشد، كه اگر چنانچه اعمال و نيّاتش خوب بوده، سعى كند بر آن ها بيفزايد و اگر زشت و ناپسند بوده است، از خداوند طلب مغفرت و آمرزش كند و جبران نمايد.
31- قالَ (عليه السلام) : ما مِنْ بَلاء يَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن، فَيُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ، إلاّ كانَ كَشْفُ ذلِكَ الْبَلاءِ وَشيكاً، وَ ما مِنْ بَلاء يَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَيُمْسِكُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ كانَ ذلِكَ الْبَلاءُ طَويلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعاءِ، وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.([31])
فرمود: بلائ و گرفتارى بر مؤمنى وارد نمى شود مگر آن كه خداوند جلّ و على بر او الهام مى فرستد كه به درگاه بارى تعالى دعا نمايد; و آن بلا سريع بر طرف خواهد شد.
و چنانچه از دعا خود دارى نمايد، آن بلا و گرفتارى طولانى گردد.
پس هر گاه فتنه و بلائى بر شما وارد شود، به درگاه خداوند مهربان دعا و زارى نمائيد.
32- قالَ (عليه السلام) : ما فِى الْميزانِ شَيْيءٌ أثْقَلُ مِنَ الصَّلاةِ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمّد.([32])
فرمود: در ميزان الهى نيست عمل و چيزى، سنگين تر از ذكر صلوات بر محمّد و اهل بيتش (صلوات الله عليهم اجمعين).
33- قالَ (عليه السلام) : قَليلُ الْعَمَلِ مِنَ الْعاقِلِ مَقْبُونٌ مُضاعَفٌ وَ كَثيرُالْعَمَلِ مِنْ أهْلِ الْهَوى وَالْجَهْلِ مَرْدُودٌ.([33])
فرمود: اعمال شخص عاقل مقبول است و چند برابر أجر خواهد داشت گرچه قليل باشد، ولى شخص نادان و هوسران گرچه زيادكار و خدمت و عبادت كند پذيرفته نخواهد بود.
34- قالَ (عليه السلام) : وَشَعْرُ الْجَسَدِ إذا طالَ قَطَعَ ماءَ الصُّلْبِ، وَأرْخىَ الْمَفاصِلَ، وَ وَرِثَ الضَّعْفَ وَالسِلَّ، وَ إنَّ النُّورَةَ تَزيدُ فِى ماءِالصُّلْبِ، وَ تُقَّوِى الْبَدَنَ، وَتَزيدُ فى شَخْمِ الْكُلْيَتَيْنِ، وَ تَسْمِنُ الْبَدَنَ.([34])
فرمود: موهاى بدن ـ زير بغل و اطراف عورت ـ چنانچه بلند شود سبب قطع و كمبود آب كمر، سستى مفاصل استخوان و ضعف سينه و گلو خواهد شد، استعمال نوره سبب تقويت تمامى آن ها مى باشد.
35- قالَ (عليه السلام) : ثَلاثَةٌ يَجْلُونَ الْبَصَرَ: النَّظَرُ إلَى الخُضْرَةِ، وَ النَّظَرُ إلَى الْماءِالْجارى، وَ النَّظَرُ إلَى الْوَجْهِ الْحَسَنِ.([35])
فرمود: سه چيز بر نورانيّت چشم مى افزايد: نگاه بر سبزه، نگاه بر آب جارى و نگاه به صورت زيبا.
36- قالَ (عليه السلام) : إنَّ الاْرْضَ لا تَخُلُو مِنْ حُجَّة، وَ أنَا وَ اللهِ ذلِكَ الْحُجَّةُ.([36])
فرمود: همانا زمين در هيچ موقعيّتى خالى از حجّت خدا نيست و به خدا سوگند كه من خليفه و حجّت خداوند هستم.
37- قالَ (عليه السلام) : ألْمُؤْمِنُ مِثْلُ كَفَّتَىِ الْميزانِ كُلَّما زيدَ فى ايمانِهِ زيدَ فى بَلائِهِ.([37])
فرمود: مؤمن همانند دو كفّه ترازو است، كه هر چه ايمانش افزوده شود بلاها و آزمايشاتش بيشتر مى گردد.
38- قالَ (عليه السلام) : إنَّما أمِرْتُمْ أنْ تَسْئَلُوا، وَ لَيْسَ عَلَيْنَا الْجَوابُ، إنَّما ذلِكَ إلَيْنا.([38])
فرمود: شماها مأمور شده ايد كه ـ از ما اهل بيت رسول الله ـ سؤال كنيد، وليكن جواب و پاسخ آن ها بر ما واجب نيست بلكه اگر مصلحت بود پاسخ مى دهيم وگرنه ساكت مى باشيم.
39- قالَ (عليه السلام) : ما ذِئْبانِ ضارِبانِ فى غَنَم قَدْ غابَ عَنْهُ رُعاؤُها، بِأضَرَّ فى دينِ مُسْلِم مِنْ حُبِّ الرِّياسَةِ.([39])
فرمود: خطر و ضرر علاقه به رياست براى مسلمان بيش از دو گرگ درّنده اى است، به گله گوسفندى كه چوپان ندارند حمله كنند.
40- قالَ (عليه السلام) : الإيمانُ فَوْقَ الاْسْلامِ بِدَرَجَة، وَالتَّقْوى فَوْقَ الإيمانِ بِدَرَجَة، وَ الْيَقينُ فَوْقَ التَّقْوى بِدَرَجَة، وَ ما قُسِّمَ فِى النّاسِ شَيْيءٌ أقَلُّ مِنَ الْيَقينِ.([40])
فرمود: ايمان، يك درجه از اسلام بالاتر است; تقوى نيز، يك درجه از ايمان بالاتر; يقين، يك درجه از تقوى بالاتر و برتر مى باشد و درجه اى كمتر از مرحله يقين در بين مردم ثمره بخش نخواهد بود.
پاورقيها:
[1] - كافى: ج 1، ص 50، ح 11، أعيان الشيعة: ج 2، ص 9، نزهة النّاظر: ص 121، ح 1.
[2] - اصول كافي: ج 2، ص 471، ح 2. وسائل الشّيعة: ج 7، ص 44، ح 8674.
[3] - كافي: ج 8، ص 273، ح 409. وسائل الشّيعة: ج 2، ص 408، ح 2490. بحار: ج 59، ص 68، ح 18.
[4] - نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر حلوانى: ص 122، ح 2.
[5] - تهذيب الأحكام: ج 6، ص 350، ح 991، وافى: ج 4، ص 433، ح 2273.
[6] - تحف العقول: ص 291، بحارالأنوار: ج 1، ص 150، ضمن ح 30.
[7] - نزهة الناظر و تنبيه الخاطر: ص 123، ح 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 140، ح 37.
[8] - نزهة الناظر و تنبيه الخاطر: ص 124، ح 15.
[9] - تحف العقول: ص 213، بحارالأنوار: ج 1، ص 154، ضمن ح 30، و ج 75، ص 312، ضمن ح 1.
[10] - وسائل الشّيعة: ج 2، ص 52، ح 1454.
[11] - وسائل الشّيعة: ج 12، ص 118، ح 15812.
[12] - وسائل الشيعة: ج 25، ص 78، ح 21240.
[13]- تحف العقول: ص 388، س 17، بحارالأنوار: ج 75، ص 303، ضمن حديث 25.
[14] - اصول كافى: ج 1، ص 38، بحارالأنوار: ج 82، ص 177، ح 18.
[15] - كتاب التمحيص: ص 55، ح 109، بحار الأنوار: ج 64، ح ص 242، ح 79.
[16] - بحارالأنوار: ج 75، ص 327، ضمن ح 4.
[17] - تحف العقول: ص 297، بحارالأنوار: ج 75، ص 327، ضمن ح 4.
[18] - تحف العقول: ص 304، بحارالأنوار: ج 2، ص 21، ح 62، و ج 75، ص 325، ح 2.
[19] - تحف العقول: ص 302، بحارالأنوار: ج 10، ص 247، ح 13.
[20] - تحف العقول: ص 303 و ص 209.
[21] - تهذيب الأحكام: 6/75، ح 147، بحار الأنوار: 101/132، ح 61.
[22] - وسائل الشيعة: ح 4 ص 73، ح 4547.
[23] - تحف العقول: ص 292، بحارالأنوار: ج 1، ص 152، ضمن ح 30.
[24] - تحف العقول: ص 292، بحارالأنوار: ج 1، ص 152، ضمن ح 30.
[25] - تحف العقول: ص 302، بحارالأنوار: ج 10، ص 246، ح 12.
[26] - اصول كافى: ج 1 ص 72 ح 10.
[27] - وسائل الشّيعة ج 17 ص 58 ح 4.
[28] - وسائل الشّيعة: ج 15، ص 273، ح 20497.
[29] - وسائل الشّيعة: ج 21، ص 479، ح 27805.
[30] - وسائل الشّيعة: ج 16، ص 95، ح 21074.
[31] - الكافي: ج 2، ص 471، ح 2، وسائل الشّيعه: ج 7، ص 44،ح 8674.
[32] - أصول كافى: ج 2، ص 494، ح 15.
[33] - تحف العقول: ص 286، بحارالأنوار: ج 70، ص 111، ح 14.
[34] - وسائل الشّيعة: ج 2، ص 65، ح 1499.
[35] - وسائل الشّيعة: ج 5، ص 340، ح 3، محاسن برقى: ص 622، ح 69.
[36] - كافى ج 1 ص 179 ح 9.
[37] - تحف العقول: ص 301، بحارالأنوار: ج 78، ص 320، ضمن ح 3.
[38] - مستدرك الوسائل: ج 17، ص 278، ح 35.
[39] - وسائل الشّيعة: ج 15، ص 350، ح 1، مستدرك: ج 11، ص 381، ح 1.
[40] - وافى: ج 4، ص 145، ح 1، بحارالأنوار: ج 67، ص 136، ح 2.
منبع: سايت انديشه قم
سخنان امام هفتم(ع) در زندان
يا مسند امام موسى بن جعفر (ع)
احمد عابدى
تعدادى از كتابهاى حديثبه اسم «مسند» شناخته مىشود، معمولا مسند به كتابىگفته مىشود كه احاديث آن با سند پيوسته به رسول خدا(ص) برسد.
بنابراين وقتى گفته مىشود «مسند امام موسى بن جعفر عليهالسلام» مقصود كتابىاست كه احاديث آن را امام هفتم عليهالسلام با سند و به توسط آباء و اجداد خوداز رسول خدا(عليهمالسلام) نقل كرده باشد.
مسند امام موسى بن جعفر عليهالسلام مجموعه59 حديث است كه در سالهاى 180 تا182 كه امام در زندان سندى بن شاهك محبوس بودند، ابوعمران موسى بن ابراهيممروزى به ديدار امام رفته و امام اين احاديث را براى او بيان كرده است.
اين احاديث از جهات گوناگون داراى اهميت فراوان است. زيرا اولا در زندان بيانشدهاند، ثانيا تمام احاديث آن مستند به پيامبر اكرم(ص) است مگر اين دوازدهحديث16 ، 21 ، 22 ،23 ،29 ، 32 ،37 ، 38 ،39 ، 42 ،43 ،57 و ثالثامحتوى و مضمون بلند آنها مخصوصا در موضوعات اخلاقى سبب شده است كه براى عموممفيد باشد. گرچه در كتابهاى رجالى از مذهب راوى اين احاديثبحثى نشده است ولىاز خود اين احاديث و با توجه به مسند بودن آنها مىتوان مذهب راوى را كشف نمودو بخواستخداوند در شرح اين احاديث از آن بحثخواهم نمود.
سند كتاب
اين كتاب را شيخ ابوالمكارم مبارك بن محمد بن معمر بادرايى ازابوبكر احمد بن على بن حسن طرثيثى از ابوعبدالله حسين بن شجاع صوفى موصلى ازابوبكر محمد بن عبدالله بن ابراهيم شافعى از ابوعبدالله محمد بن خلف بنابراهيم بن عبدالسلام مروزى و او از ابوعمران موسى بن ابراهيم مروزى و او ازامام هفتم(ع) نقل كرده است. اين كتاب با كوشش آقاى محمد حسين حسينى جلالى مكررادر ايران و بيروت چاپ شده است.
احاديث
موسى بن ابراهيم مروزى گويد:
موسى بن جعفر(ع) به من خبر داد، از پدرش جعفر بن محمد، از پدرش محمد بن على،از پدرش على بن الحسين، از پدرش حسين بن على، از پدرش على بنابيطالب(عليهمالسلام) كه فرمود:
رسول خدا(ص) حديث گفت مرا: «كسى به سن بلوغ نرسيد مگر آنكه مرتكب خطايى شدهاست مگر عيسى بن مريم و مادرش مريم، و يحيى فرزند زكريا درود خدا بر آنان».
رسول خدا صلىالله عليه و آله فرمود: «كسى كه صبح كند و چيزى غير ازخداوند بزرگترين همت او باشد از خدا نباشد».
رسول خدا(ص) فرمود: «كسى كه حديثى را از من نقل كند در حاليكه مىداند آندروغ است او يكى از دروغگويان است».
متاسفانه حديث چهارم از اصل كتاب ساقط شده است.
رسول خدا(ص) نهى كرد از آنكه مردى بين پدرى و فرزندش بنشيند.
رسول خدا(ص) فرمود: «بر هر مسلمانى روز جمعه سه چيز لازم است:
غسل، مسواك، بوى خوش».
رسول خدا(ص) از صداى آرام انسان خوشش مىآمد، و از كسى كه فرياد بلند داردبدش مىآمد.
رسول خدا(ص) از فحش دادن به روزها و ساعتها و باد و خورشيد و ماه وستارگان نهى نمود.
رسول خدا(ص) فرمود: «عجب عمل هفتاد سال را از بين مىبرد».
رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس به رزق اندك از خدا راضى باشد خداوند به عملاندك از او راضى باشد».
رسول خدا(ص) فرمود: «اگر دوست داريد نمازتان افزون گردد خوبانتان را مقدمبداريد».
رسول خدا(ص) فرمود: «قاضى عادل نخستين كسى است كه به بهشت فرا خواندهمىشود».
آمدن رسول خدا با بوى خوش شناخته مىشد.
رسول خدا(ص) فرمود: «اطاعت كسى در نافرمانى خداى عزوجل جايز نيست».
رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس خود را فرزند غير پدرش بداند روز قيامتبامشركان محشور مىگردد.»
على(ع) فرمود: «توانگرى ياور خوبى بر اطاعتخدااست».
رسول خدا(ص) فرمود: «هر گاه خدا بندهاى را دوستبدارد گرفتارش مىكند تاتضرع او را بشنود».
رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس ايمان به خدا و روز آخر دارد ...»، متاسفانهبقيه اين حديث از بين رفته است.
رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس بر سر راه مسلمانان آنان را اذيت كند لعنتملائكه بر او واجب است».
رسول خدا(ص) فرمود: «هر گاه يكى از شما برادرش را دوست مىدارد نام و كنيهو لقب و نام قبيله او را سؤال كند».
على(ع) فرمود: «اشاره هنگام هلال ناپسند است».
على(ع) فرمود: «كسى كه بر نمازهاى پنجگانه به جماعت محافظت كند جزء غافلاننوشته نشود».
على(ع) فرمود: «كسى كه نزد مردم توريه مىكند به چيزى كه خداوند خلاف آن رامىداند خدا نزد مردم خوارش خواهد كرد».
رسول خدا(ص) فرمود:
«شيطان هر گونه تلاشى را عليه انسان انجام مىدهد و وقتى بر او غلبه كرد درمال او عمل مىكند و هرگز نمىگذارد چيزى را در اطاعتخدا انفاق كند».
رسول خدا(ص) فرمود: «كسى به شيطان نزديك نشد مگر آنكه از خدا دور گرديد.»
رسول خدا(ص) فرمود: «با زنان مشورت كنيد و آنان را مخالفت كنيد كه درمخالفت آنان بركت است، و براى خنثى عقل نيست و براى متكبر درشتخو عقل نيست». (1)
رسول خدا(ص) فرمود: «خداى رحمت كند كسى كه سخنى مىگويد تا بهرهاى از آنببرد يا سكوت مىكند تا سالم بماند».
رسول خدا(ص) فرمود: «خوبى كن به كسى كه اهل آن است و كسى كه اهل آن نيست،چون اگر او اهل نيكى نيست تو اهل آن مىباشى».
على(ع) فرمود: «مصافحه دوستى را نگه مىدارد».
رسول خدا(ص) فرمود: «هر كه بگويد: لا اله الا الله احدا صمدا لم يلد و لميولد و لم يكن له كفوا احد، خدا چهل هزار هزار حسنه براى او مىنويسد».
رسول خدا(ص) فرمود: «هر گاه عرب عمامه خود را بيندازد عزت خود را انداختهاست».
على(ع) فرمود: «مردمى بيايند كه به وسيله قرآن با شما مجادله كنند پسآنان را به سنتبگيريد، زيرا اصحاب سنتبه كتاب خدا آشناترند».
رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس به دين دوستخود است، پس هر كدام شما ببيند باچه كسى دوست مىشود».
حسن و حسين(عليهماالسلام) جايزههاى معاويه بن ابى سفيان را نمىپذيرفتند.
رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس از شما مىخواهد حجامت كند روز شنبه حجامتكند».
رسول خدا(ص) فرمود: «به هر كس اذن براى دعا داده شود درهاى رحمتبه رويشگشوده شود».
على(ع) فرمود: «فال بد به كسى كه توكل بر خدا كند آسيب نمىرساند».
مردى را نزد على آوردند كه به خداوند توهين كرده بود، على عليهالسلام فرمود:
«او را بكشيد، و هر كس پيامبران خدا را ناسزا گويد نيز او را بكشيد».
على(ع) فرمود: «پيامبرى از پيامبران كه به او عزير گفته مىشد گفت:
پروردگارا، منزهى، شان تو چه بزرگ و چه شگفت است! ابتداى تو از چه بوده است؟سپس (به عنوان پشيمانى از سؤال خود) عزير مقدارى خاك برداشته بر دهان خودريخت. خداوند عزوجل به او وحى نمود: اى عزير، دخالت در كار من نمودى، به عزت وجلال خود سوگند كه نام تو را از ديوان انبياء محو مىكنم، پس تو همراه آنان ذكرنمىشوى». (2)
رسول خدا(ص) فرمود:
«نپرداختن دستمزد كارگر از گناهان كبيره است».
رسول خدا(ص) فرمود: «هرگاه خداوند براى كسى خير بخواهد او را در دين فقيه، و بيناى به عيوب خويشمىگرداند، و زاهد در دنيايش قرار مىدهد».
على(ع) فرمود: «از نشانههاى نزديكى قيامت جذام و شيوع بواسير و مرگناگهانى است».
از اميرالمؤمنين(ع) حكم مردن موش در چاه سؤال شد، فرمود: «چهل دلو از آنكشيده مىشود.»
رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس درباره قدر صحبت كند روز قيامتآن را از او سؤال مىكنند، و هر كه صحبت نكند روز قيامت از او سؤال نشود».
رسول خدا(ص) فرمود: «هيچ پدرى فرزندش را به بهتر از ادب نيك تعليم ندادهاست».
رسول خدا(ص) فرمود: «گروهى روز قيامت دوست دارند كه از ثريا سقوط مىكردنداما امير بر چيزى نمىشدند».
رسول خدا(ص) فرمود: «دعاى سه گروه رد نمىشود: پيشواى عادل، روزهدار تاآنكه افطار كند، دعاى مظلوم».
رسول خدا(ص) فرمود: «هر كه بگويد من عالم هستم او جاهل است».
رسول خدا(ص) فرمود: «هر كه بگويد من در جهنمم پس او در جهنم است».
رسول خدا(ص) فرمود:
«بهترين اخلاق مومنان عفو است».
رسول خدا(ص) فرمود: «امام به هر كس حد بزند همان حد كفاره گناه اوست».
رسول خدا(ص) فرمود: «هر كه برادر مسلمانش را عفو كند خدا او را عفو كند».
رسول خدا(ص) فرمود: «خداى متعال گويد: بهشتبر كسى كه چشمانش را بگيرمواجب است».
رسول خدا(ص) فرمود:
«بهترين زنان كسى است كه هر گاه چيزى به او داده شود شكر كند و هر گاه منعشود صبر كند».
رسول خدا(ص) محلل و كسى كه براى او محلل انجام شود را لعنت كرده است.
رسول خدا(ص) فرمود: «هر گاه كسى از شما در حال نماز باشد و زنى او رابخواند پس بايد او را اجابت كند».
على(ع) فرمود: «روز جمعه يك دينار صدقه بده، رسول خدا(ص) اين را پيش ازجمعه از ما مىخواست».
رسول خدا(ص) فرمود: «ايمان شناختبه قلب و اقرار به زبان و عمل به انداماست».
رسول خدا(ص) فرمود: «ايمان ندارد مگر آنكه ايمان به چهار چيز داشته باشد:شهادت دهد كه خدايى غير از الله نيست، او تنهاست و شريكى ندارد، و من رسول خداهستم كه مرا به حق مبعوث كرده، و ايمان به قدر داشته باشد چه خير يا شر آن. وايمان به مبعوث شدن پس از مرگ داشته باشد». (3)
1-البته منظور اين نيست كه اگر خانمها نظرخوب و درستى دادند مخالفت كنيد. بلكه به دليل علاقه به همسر از وظايف الهى كوتاهى نكنيد و قدرت نه گفتنبه زن و همسر را داشته باشيد.
2- از اين حديث استفاده مىشود كه تفكر در ذات خدا جايز نيست و تنها بايد دراوصاف و افعال خدا بحث نمود .
3- همه احاديث اين كتاب مثل سند اول از امام كاظم(ع) تا رسول خدا يااميرالمؤمنين (عليهما السلام) سند متصل دارند، و اين سند طلايى (سلسله الذهب) درهمه آنها تكرار شده است، و ما فقط به ترجمه متن احاديث اكتفا كرديم.
منبع: ماهنامه كوثر شماره 15
مرارت و شهادت امام كاظم (ع)
سيد محمد تقى مدرسى
رنجها و غمهاى امام موسى بن جعفر بعد از فاجعه كربلا، دردناكتروشديدتر از ساير ائمهعليهم السلامبود. هارون الرشيد همواره در كمين ايشانبود، امّا نمىتوانست به آنحضرت آسيبى برساند. شايد او از ترس اينكهمبادا سپاهيانش در صف ياران آنحضرت درآيند، از فرستادن آنان براىدستگيرى وشهيد كردن امام خوددارى مىورزيد، زيرا پنهانكاريى كهافراد مكتبى در اقدامات خود ملزم بدان بودند، موجب شده بود كهدستگاه حاكمه حتّى به نزديكترين افراد خود اعتماد نكند. اين على بنيقطين وزير هارون الرشيد و آن يكى جعفر بن محمّد بن اشعث وزير ديگرهارون است كه هر دو شيعه بودند همچنين بزرگترين واليان وكارگزارانهارون در زمره هواخواهان اهل بيتعليهم السلامبودند. از اينرو بود كه هارونخود شخصاً به مدينه رفت تا امام كاظم را دستگير كند.نيروهاى مخصوص هارون به اضافه سپاهى از شعرا و علماى دربارىومشاوران، او را در اين سفر همراهى مىكردند و ميليونها درهم و ديناراز اموالى كه از مردم به چپاول برده بود، با خود حمل مىكرد و به عنوانحقالسكوت به اطرافيان خود در اين سفر بذل و بخشش مىنمود. و دراين ميان به رؤساى قبايل وبزرگان و چهرههاى سر شناس مخالف توجّهورسيدگى بيشترى نشان مىداد.
هارون الرشيد اين گونه عازم مدينه شد تا بزرگترين مخالفحكومت غاصبانه خويش را دستگير كند. اينك ببينيم هارون براىرسيدن به اين مقصود چه كرد:
اوّل: هارون چند روزى نشست. مردم به ديدنش مىآمدند و او هم بهآنها حاتم بخشى مىكرد تا آنجا كه شكمهاى برخى از مخالفان را كهمخالفت آنان با حكومت جنبه شخصى و براى رسيدن به منافع خاصّىبود، سير كرد.
دوّم: عدهاى را مأموريت داد تا در شهرها بگردند و بر ضدّ مخالفانحكومت تبليغات به راه اندازند. او همچنين شاعران و مزدوران دربارىرا تشويق كرد كه در ستايش او شعر بسرايند و بر حرمت محاربه با هارونفتوا دهند.
سوّم: هارون قدرت خود را پيش ديدگان مردم مدينه به نمايش گذاردتا كسى انديشه مبارزه با او را در سر نپروراند.
چهارم: هنگامى كه همه شرايط براى هارون آماده شد، شخصاً بهاجراى بند پايانى طرح توطئهگرانه خويش پرداخت. او به مسجد رسولخداصلى الله عليه وآله رفت. شايد حضور او مصادف با فرارسيدن وقت نماز بوده كهمردم و طبعاً امام موسى بن جعفرعليهما السلام براى اداى نماز در مسجد حضورداشتهاند. هارون به سوى قبر پيامبرصلى الله عليه وآله جلو آمد و گفت: السلام عليكيا رسول اللَّه! اى پسر عمو.
هارون در واقع مىخواست با اين كار شرعى بودن جانشينى خود رااثبات كند و آن را علّتى درست براى زندانى كردن امام كاظم جلوه دهد.
امّا امام اين فرصت را از او گرفت و صفها را شكافت و به طرف قبرپيامبرصلى الله عليه وآله آمد و به آن قبر شريف روى كرد و در ميان حيرت و خاموشىمردم بانگ برآورد:
السلام عليك يا رسول اللَّه! السلام عليك يا جدّاه!
امام كاظم با اين بيان مىخواست بگويد: اى حاكم ستمگر اگر رسولخدا پسر عموى توست و تو مىخواهى بنابر اين پيوند نسبى، شرعى بودنحكومت خود را اثبات كنى بايد بدانى كه من بدو نزديكترم و آنحضرتجدّ من است. بنابر اين من از تو به جانشينى و خلافت آن بزرگوارشايستهترم!
هارون مقصود امام را دريافت و در حالى كه مىكوشيد تصميم خود رابراى دستگيرى امام كاظم توجيه كند، گفت:
اى رسول خدا من از تو درباره كارى كه قصد انجام آن را دارم پوزشمىخواهم. من قصد دارم موسى بن جعفر را به زندان بيفكنم. چون اومىخواهد ميان امّت تو اختلاف و تفرقه ايجاد كند و خون آنها را بريزد.
چون روز بعد فرارسيد، هارون فضل بن ربيع را مأمور دستگيرى امامكاظم كرد. فضل بر آنحضرت كه در جايگاه رسول خداصلى الله عليه وآله به نمازايستاده بود، در آمد و دستور داد او را دستگير كنند و زندانى نمايند.(1)
سپس دو محمل ترتيب داد كه اطراف آنها پوشيده بود. ايشان را دريكى از آنها جاى داد و آن دو محمل را روى استر بسته بر هر يك عدّهاى راگماشت. يكى را به طرف بصره و ديگرى را به سوى كوفه روانهكرد تابدينوسيله مردم ندانند امام را به كجا مىبرند. امام كاظمعليه السلام در هودجىبود كه به سمت بصره مىرفت. هارون به فرستاده خود دستور داد كهآنحضرت را به عيسى بن جعفر منصور كه والى وى در بصره بود، تسليمكند. عيسى يك سال آنحضرت را در نزد خود زندانى كرد. سپس عيسىنامهاى به هارون نوشت كه موسى بن جعفر را از من بگير و به هركه مىخواهى بسپار و گرنه من او را آزاد خواهم كرد. من بسيار كوشيدمتا دليلى و بهانهاى براى دستگيرى او پيدا كنم، امّا نتوانستم حتّىمن گوش دادم تا ببينيم كه آيا او در دعاهاى خود بر من يا تو نفرينمىفرستد، امّا ديدم كه او فقط براى خودش دعا مىكند و از خداوندرحمت ومغفرت مىطلبد!
هارون پس از دريافت اين نامه، كسى را براى تحويل گرفتن امامموسى الكاظم روانه بصره كرد و او را روزگارى دراز در بغداد، در نزدفضل بن ربيع، زندانى كرد. هارون خواست به دست فضل آن امام را بهشهادت برساند، امّا فضل از اجراى خواسته هارون خوددارى ورزيد، درنتيجه هارون دستور داد كه آنحضرت را به فضل بن يحيى تسليم كند و ازفضل خواست تا كار امام را يكسره سازد، امّا فضل هم زيربار اين فرماننرفت. از طرفى به هارون كه در آن هنگام در "رقه" بود، خبر رسيد كهامام موسى كاظم در خانه فضل به خوشى وآسودگى روزگار مىگذارند.ازاينرو هارون "مسرور" خادم را با نامههائى روانه بغداد كرد و به وىدستور داد كه يكسره به خانه فضل بن يحيى درآيد و در باره وضعآنحضرت تحقيق كند و چنانچه ديد همانگونه كه به وى خبر دادهاند،نامهاى را به عبّاس بن محمّد بسپارد و به او امر كن تا آنرا به اجرا گذاردونامه ديگرى به سندى بن شاهك بدهد و به او بگويد كه فرمان عبّاس بنمحمّد را به جاىآورد.(2)
اين ماجرا را از اينجا به بعد از يكى از روايات تاريخى پىمىگيريم:
اين خبر به گوش يحيى بن خالد )پدر فضل( رسيد. او بىدرنگ سواربر مركب خويش شد و نزد هارون آمد و از درى جز آن در كه معمولاًمردم از آن وارد قصر مىشدند، پيش هارون رفت و بدون آنكه هارونمتوجّه شود از پشت سراو داخل شد و گفت: اى اميرالمؤمنين به سخنانمن گوش فراده. هارون هراسان به وى گوش سپرد. يحيى گفت: فضلجوان است، امّا من نقشه تو را عملى مىكنم.
چهره هارون از شنيدن اين سخن ازهمشكفت و به مردم روى كردوگفت: فضل مرا در كارى نافرمانى كرد و من او را لعنت فرستادم اينك اوتوبه كرده و به فرمان من در آمده است پس شما هم او را دوست بداريد.
حاضران گفتند: ما هر كس را كه تو دوست بدارى دوست مىداريموهر كس را كه دشمن بخوانى ما نيز او را دشمن مىخوانيم!! و اينك فضلرا دوست داريم.
يحيى بن خالد از نزد هارون بيرون آمد و شخصاً با نامهاى به بغدادرفت. مردم از ورود ناگهانى يحيى شگفتزده شدند. شايعاتى در بارهورود ناگهانى يحيى گفته مىشد، امّا يحيى چنين وانمود كرد كه براىسروسامان دادن به وضع شهر و رسيدگى به عملكرد كارگزاران به بغدادآمده و چند روزى نيز به اين امور پرداخت. آنگاه سندى بن شاهك راخواست و دستور قتل آنحضرت را به او ابلاغ كرد. سندى فرمان او را بهجاىآورد.
امام موسى كاظم هنگام فرارسيدن وفات خويش از سندى بن شاهكخواست كه غلام او را كه در خانه عبّاس بن محمّد بود، بر بالين وى حاضركند. سندى گويد: از آنحضرت خواستم به من اجازه دهد كه از مال خوداو را كفن كنم، امّا او نپذيرفت و در پاسخ من فرمود: ما خاندانى هستيمكه مهريه زنانمان و مخارج نخستين سفر حجّمان و كفن مردگانمان همه ازمال پاك خود ماست و كفن من نيز نزد من حاضر است.
چون امام دعوت حق را لبيك گفت فقها و چهرههاى سرشناش بغدادرا كه هيثم بن عدّى و ديگران نيز در ميان آنها بودند، بر جنازه آنحضرتحاضر كردند تا گواهى دهند كه هيچ اثرى از شكنجه بر آنحضرت نيستووى به مرگ طبيعى جان سپرده است. آنان نيز به دروغ به اين امرگواهى دادند. آنگاه پيكر بىجان امام را بر كنار جسر بغداد گذارده، ندا دادند: اين موسى بن جعفر است كه )به مرگ طبيعى( جان سپردهاست. بدو بنگريد. مردم دسته دسته جلو مىآمدند و در سيماىآنحضرت به دقت مىنگريستند.
در روايتى كه از برخى از افراد خاندان ابوطالب نقل شده، آمده است:فرياد زدند اين موسى بن جعفر است كه رافضيان ادعا مىكردند اونمىميرد. به جنازه او بنگريد. مردم نيز آمدند و در جنازه آنحضرتنگريستند.
گفتند: امام كاظم را در قبرستان قريش به خاك سپردند و قبرش دركنار قبر مردى از نوفليين به نام عيسى بن عبداللَّه قرار گرفت.(3)
روايات تاريخى نقل مىكنند كه امام كاظم از زندان با شيعيانوهواخواهانش ارتباط برقرار مىكرد و به آنها دستوراتى مىداد و مسايلسياسى و فقهى آنان را پاسخ مىگفت:
براستى امام كاظمعليه السلام چگونه با شيعيان خويش رابطه برقرار مىكرد؟شايد اين ارتباط از راههاى غيبى صورت مىگرفت، امّا احاديث بسيارىاين نكته را روشن مىكنند كه بيشتر كسانى كه امام در نزد آنان زندانىمىشد از معتقدان به امامت وى بودند. اگر چه حكومت مىكوشيدزندانبانهاى آنحضرت را از ميان خشنترين افراد و طرفداران خودبرگزيند چرا كه خود آنها )زندانبانان( از نحوه عبادت امام كاظمعليه السلامودانش سرشار و مكارم اخلاقى آنحضرت اطلاع داشتند و كراماتبسيارى را از آنحضرت مشاهده كرده بودند.
در كتاب بحارالانوار آمده است كه عامرى گفت: هارون الرشيد كنيزىخوش سيما به زندان امام موسى كاظم فرستاد تا آنحضرت را آزار دهد.امام در اين باره فرمود: به هارون بگو:
بَلْ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ (4).
بلكه شما به هديه خود شادمانى مىكنيد.
مرا به اين كنيز و امثالاو نيازى نيست. هارون از اين پاسخ خشمگينشد وبه فرستاده خويش گفت: به نزد او برگرد و بگو: ما تو را نيز بهدلخواه تونگرفتيم وزندانىنكرديم وآن كنيز را پيشاو بگذار وخود بازگرد.
فرستاده فرمان هارون را به انجام رساند و خود بازگشت. با بازگشتفرستاده، هارون از مجلس خويش برخاست و پيشكارش را به زندان امامموسى كاظم روانه كرد تا از حال آن زن تفحّص كند. پيشكار آن زن را ديدكه به سجده افتاده و سر از سجده برنمىدارد و مىگويد: قدوس سبحانكسبحانك.
هارون از شنيدن اين خبر شگفتزده شد و گفت: به خدا موسى بنجعفر آن كنيز را جادو كرده است. او را نزد من بياوريد. كنيز را كهمىلرزيد و ديده به آسمان دوخته بود در پيشگاه هارون حاضر كردند.هارون از او پرسيد:
اين چه حالى است كه دارى؟ كنيز پاسخ گفت: اين حال، حال موسىبن جعفر است. من نزد او ايستاده بودم و او شب و روز نماز مىگذارد.چون از نماز فارغ شد زبان به تسبيح و تقديس خداوند گشود. من از اوپرسيدم: سرورم! آيا شما را نيازى نيست تا آن را رفع كنم؟ او پرسيد:مرا چه نيازى به تو باشد؟ گفتم: مرا براى رفع حوايج شما بدين جافرستادهاند گفت: اينان چه هدفى دارند؟ كنيز گفت: پس نگريستمناگهان بوستانى ديدم كه اوّل و آخر آن در نگاه من پيدا نبود، در اينبوستان جايگاههايى مفروش به پر و پرنيان بود وخدمتكاران زن و مردىكه خوش سيماتر از آنها و جامهاى زيباتر از جامه آنها نديده بودم، بر اينجايگاهها نشسته بودند. آنها جامهاى حرير سبز پوشيده بودند و تاجها ودرّ و ياقوت داشتند و در دستهايشان آبريزها و حولهها و هر گونه طعامبود. من به سجده افتادم تا آنكه اين خادم مرا بلند كرد و در آن لحظهپىبردم كه كجا هستم.
هارون گفت: اى خبيث شايد به هنگامى كه در سجده بودى، خوابتو را درگرفته و اين امور را در خواب ديده باشى؟
كنيز پاسخ داد: به خدا سوگند نه سرورم. پيش از آنكه به سجده روماين مناظر را ديدم و به همين خاطر به سجده افتادم.
هارون به پيشكارش گفت: اين زن خبيث را نزد خودنگه دار تا مباداكسى اين سخن را از او بشنود. زن به نماز ايستاد و چون در اين باره از اوپرسيدند، گفت: عبد صالح (امام موسى كاظمعليه السلام ) را چنين ديدم و چوناز سخنانى كه گفته بود، پرسيدند: پاسخ داد: چون آن منظره را ديدمكنيزان مرا ندا دادند كه اى فلان از عبد صالح دورى گزين تا ما بر او واردشويم كه ما ويژه اوييم نه تو.
آن زن تا زمان مرگ به همين حال بود. اين ماجرا چند روز پيش ازشهادت امام كاظم رخداد.اين ارزش و كرامت امام كاظمعليه السلام در پيشگاه خدا و اين هم فرجامهارون ستمگر و سركش!!
از خداوند بزرگ مىخواهيم كه ما را جزو دوستداران دوستانشوبيزاران از دشمنانش قرار دهد و ما را بر پيمودن راه ائمه هدىعليهم السلامتوفيقارزانى فرمايد.
1) مقاتل الطالبيّين، ص213.
2) مقاتل الطالبيّين، ص233.
3) مقاتل الطالبيّين، ص234 به نقل از كتاب الغيبة شيخ طوسى، ص22.
4) سوره نمل، آيه36.
منبع: هدايت گران راه نور - زندگانى امام موسى بن جعفر(ع)
مبارزات امام كاظم (ع)
عباس كوثرى
كاظم آل محمد(ع) ستارهاى از اين منظومه است كه درخشش وجوديش انعكاس فضيلتهاىهمه نيكسيرتان تاريخ مىباشد. سجدههاى طولانى و چشمان بارانىاش، از عشقى پايدارو ايمانى عميق به ساحت قدس ربوبى حكايت مىكند چنانكه در زيارت آن بزرگوارمىخوانيم: «حليف السجده الطويله و الدموع الغريزه»; زندگىاش با سجدههاىطولانى و چشمان اشكبار همراه بود.
جهانى از شكوفه و حماسه را در صحنه جهاد متجلى ساخته و بىاعتنا به قدرتمندانخودخواه، معجزه ايمان و دين را فرا راه حقجويان قرار داده است ابعاد وجودىآن بزرگوار داستانى زيبا و شنيدنى دارد كه در چشماندازهاى محدود انسانهاىمعمولى قرار نمىگيرد آنچه وظيفه است اينكه ساحلنشين درياى وجودىاش گرديم شايدنسيم صبحگاهى به قلب نوازشى دهد و به پيامى آشنا، جان را طراوتى تازه بخشد.
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى
به پيام آشنايى، بنوازد آشنا را در
راستاى همين وظيفه بخشى از مبارزات سياسى آن حضرت را مورد مطالعه قرار مىدهيمو آرمان تشكيل حكومت اسلامى را كه در سيره عملى حضرتش جلوهاى حماسى و دلانگيزيافته استبه نظاره مىنشينيم و ظهور اين جلوه را در پنج محور يادآور مىشويم:
تجلى آرمان حكومت اسلامى در مناظره با هارون
امام موسى ابنجعفر(ع)مناظرات گوناگونى با هارون الرشيد خليفه عباسى داشتهاند كه در قسمتى از آن طردحكومت هارونى و آرمان تشكيل حكومت الهى به رهبرى امامان معصوم به صراحتبيانشده است. در تاريخ مىخوانيم: روزى هارون به امام كاظم مىگويد كه مرزهاى فدك رامعلوم كن تا آن را به تو برگردانم. امام(ع) از جواب امتناع مىكند. هارونپيوسته اصرار مىورزد. امام(ع) مىفرمايد: من آن را جز با حدود واقعىاش نخواهمگرفت. هارون كه به اصرار خواستار تعيين حدود مىشود. امام مىفرمايد: اگر منحدود آن را باز گويم مسلما موافقت نخواهى كرد. هارون سوگند ياد مىكند كه درصورت تعيين حدود آن را برمىگردانم.
امام(ع) فرمود: اما حد اول آن سرزمين عدن است. در اين هنگام هارون چهرهاشدگرگون گشت و با شگفتى گفت: ادامه بده. امام(ع) فرمود: و حد دوم آن سمرقنداست. براى بار دوم ناراحتى هارون بيشتر گشت. امام فرمود و حد سوم آن آفريقا.
در حالى كه صورت هارون از شدت ناراحتى سياه شده بود، حضرت فرمود: و حد چهارمآن سواحل درياى خزر و ارمنستان. حضرت حدود كشور اسلامى كه آن روز، هارون برآن حكومت داشتبيان كرد .
هارون گفت: فلم يبق لنا شىء فتحول الى مجلسى: پس چيزى براى ما باقى نماندبرخيز جاى من بنشين. امام فرمود: من به تو گفتم، اگر حدود آن را تعيين كنم;هرگز آن را نخواهى داد.
سالى در سفر مكه هنگامى كه هارون امام را در كنار كعبه مىبيند به حضرت مىگويد:
تو هستى كه مردم پنهانى با تو بيعت كرده تو را به پيشوايى برمىگزينند؟ امامفرمود: «انا امام القلوب و انت امام الجسوم»; من بر دلها و قلبهاى مردمحكومت مىكنم و تو بر تنها و بدنها و بر همين مطلب تاكيد دارد آنچه را كهمرحوم مجلسى نقل مىكند روزى امام در كاخ هارون با او روبرو شد.
هارون از حضرت مىپرسد اين خانه چگونه است. حضرت در پاسخ مىفرمايد: «هذادارالفاسقين»: اين خانه فاسقان است و سپس اين آيه شريفه را تلاوت مىكند: بهزودى دور خواهم نمود از آيات خود آنها را كه به ناحق در زمين دعوى بزرگى كنندكه هر نشانه از نشانههاى الهى را ببينند بدان ايمان نياورند و اگر راه هدايترا بينند آن را نمىپيمايند برعكس اگر گمراهى را مشاهده كنند آن را پيش گيرند واين بدان جهت است كه آيات الهى را دروغ مىپندارند و از آن غفلت مىورزند.
هارون مىگويد: پس اين خانه از كيست؟
امام پاسخ مىدهد: براى شيعيان ما سبب آرامش و براى دشمنان ما آزمايش است. سپسهارون مىگويد: فما بال صاحب الدار لا ياخذها قال اخذت منه عامره و لا ياخدهاالا معموره: پس چرا صاحب خانه آن را پس نمىگيرد.
حضرت فرمود: موقعى اين خانه از او گرفته شده است كه آباد بوده است و زمانى آنرا پس خواهد گرفت كه آباد شده باشد بدين معنا كه آن را زمانى تحويل خواهيمگرفت كه آبادانى آن ممكن باشد و هنوز زمان آن فرا نرسيده است و همين عامل اصلىنگرانى هارون از آن حضرت بود كه در جلسات خصوصى از آن پرده برمىداشت.
چنانكه در پاسخ فرزندش مامون كه مىپرسد چرا از كمك مالى كه براى امام متعهدشده بود دريغ مىورزد. مىگويد به خاطر اينكه از موسى ابنجعفر بر حكومتخويش بيمدارم.
طرد شعار بنىعباس بنىعباس
بر اساس انتساب به رسول گرامى اسلام به حكومتخويشمشروعيت مىبخشيدند. آن حضرت بر اساس همين انتساب و دليلهاى متقن قرآنى و شرعىاثبات نمود كه عترت پيامبر(ص) از اين جهتشايستگى بيشترى دارند زيرا كه آنهافرزند پيامبر(ص) محسوب مىشوند. در يكى از اين مباحثات، هارون مىپرسد چرا شماخود را فرزند پيامبر(ص) قلمداد مىكنيد در حالى كه شما فرزند دختر رسول خداهستيد و فرزند دختر را نمىتوان در شمار فرزندان به حساب آورد. حضرت از هارونمىخواهد كه او را از جواب معذور دارد. هارون نمىپذيرد. حضرت آيه زير را تلاوتمىكند: «و من ذريته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون و كذالك نجزىالمحسنين و زكريا و يحيى و عيسى...» و مىفرمايد در اين آيه عيسى در شمارفرزندان نوح پيامبر(ص) آمده استبا اينكه براى عيسى پدرى نبوده است و فقط ازناحيه مادرش مريم به نوح نسبت دارد ما نيز از فرزندان پيامبر(ص) هستيم از جهتمادرمان فاطمه(س).
و آنچه كه اين رويارويى را بيشتر روشن مىكند جريانى است كه نويسنده كتاباحتجاج نقل مىكند: «چون هارون به مدينه وارد شد به همراه مردم متوجه قبر رسولگرامى اسلام شد. روبروى قبر رسول الله قرار گرفت و به قصد فخر و مباهات گفت:
السلام عليك يابن عم; سلام بر تو اى پسرعمو، در اين هنگام موسى بنجعفر(ع) نزديكقبر آمد و فرمود: السلام عليك يا رسولالله، السلام عليك يا ابه; سلام بر تو اىرسول خدا و سلام بر تو اى پدر. در اين هنگام چهره هارون دگرگون گشت و خشم درچهرهاش نمايان گشت.» به اين ترتيب امام(ع) آنچه را كه هارون مىخواستبدانوسيله خود را شايسته خلافت قلمداد كند از بين برد و دليل شايستگى خويش دانست.
نفوذ در درون نظام حكومت
امام موسى بنجعفر(ع) جهتسامان دادن به مبارزاتسياسى و حمايت از نيروهاى شيعى برنامهاى تدارك ديد كه بر اساس آن نيروهاى فعالو مطمئن در مسووليتهاى كليدى حكومت قرار مىگرفتند كه يكى از اعضاى فعال آن علىبنيقطين بود. على بنيقطين بارها از امام(ع) خواست كه اجازه دهد از مسووليتهاىخويش در حكومتبنىعباس كنار رود لكن امام(ع) بدان رضايت نداد و او را با كلماتزير دلگرم نمود كه شايد خداوند به وسيله تو شكسته احوالىها را جبران و آتشفتنه مخالفان را از دوستان خويش دفع كند.
و مرتبه ديگر بدو فرمود: خداوند اوليائى در ميان ستمگران دارد كه به وسيلهآنان از بندگان نيك خود حمايت مىكند و تو از اولياء خدايى.
كار على بنيقطين در چهار جهت متمركز بود:
1 رساندن اطلاعات داخلى دربار به امام(ع)
مرحوم مجلسى مىنويسد زمانى كه قيامشهيد حسين فخ سركوب شد سرهاى آنان به همراه عدهاى اسير براى موسى فرزند مهدىاز خلفاى بنىعباس فرستاده شد. او دستور داد كه اسرا كشته شوند و از ديگرعلويين سخن به ميان آورد تا اينكه به نام امام موسى بنجعفر(ع) رسيد با خشمزياد اظهار داشت كه حسين به دستور او قيام كرده است زيرا او وصى اين خانداناست. خدا مرا بكشد اگر او را زنده نگه دارم در اين زمان بود كه على بنيقطينجريان را به صورت مكتوب به حضور امام تقديم داشت و آن حضرت را از اين تصميم باخبر نمود. امام عدهاى از شيعيان و اهل بيتخود را احضار نمودند و در اين بارهبا آنان به گفتگو پرداختند. آنان پيشنهاد نمودند كه حضرت خود را براى مدتىمخفى نمايد كه حضرت بدانان بشارت مرگ «موسى» خليفه عباسى را داد.
2 پشتيبانى مالى از امام(ع)
مرحوم كشى در رجال خود مىنويسد: على بنيقطيننامهها و اموال فراوانى را توسط دو نفر از معتمدين خويش براى امام ارسال داشتقرار ملاقات در بيرون مدينه در محلى به نام «بطن الرمه» بود. امام شخصا طبققرار در آن مكان حضور يافت و اموال را از آنان تحويل گرفت. سپس نامههايى ازآستين خود بيرون آورد و فرمود اينها جواب نامههاى همراه شماست. آن دو نفر ازآن حضرت خواستند كه زاد و توشه راه آنان اندك است نيازمند زاد راه بيشترىهستند. حضرت نگاهى به توشه آنان نمود و فرمود: شما را كافى استبرگرديد. مننماز صبح را در مسجد النبى(ص) با مردم خواندهام براى نماز ظهر بايد خود رابدانجا برسانم. اين داستان علاوه بر اينكه بيانگر رابطه على بنيقطين و پشتيبانىمالى از امام(ع) مىباشد حكايت از تدبير سياسى عميق و تشكيلات سازمان يافته بينامام و على بنيقطين نيز دارد.
3 كمك مالى به شيعيان
على بنيقطين جهت كمك مالى به شيعيان و حمايت از آنانهر ساله عدهاى را از طرف خود به حج مىفرستاد و به اين بهانه، پولهاى زيادى بهآنها مىپرداخت. مرحوم قمى از قول يونس مىنويسد كه در يكى از سالها براى علىبنيقطين 150 حجگزار برشمردند و در مواردى كه شيعيان مىبايست ماليات بپردازندبه ظاهر از آنها مىگرفت ولى در پنهان به آنان مسترد مىداشت.
امام و حمايت از قيام شهيد فخ
جلوه ديگر مبارزان امام موسى بنجفعر(ع) راحمايت از قيام شهيد فخ تشكيل مىدهد. او حسين بنعلى بنحسن المثنى بنالحسنالمجتبى(ع) است و نام مادرش زينب دختر عبدالله محض است و از آنجا كه در سرزمينفخ واقع در يك فرسخى مكه به شهادت رسيد معروف به شهيد «فخ» گشت.
روايات بسيارى در فضيلت اين بزرگمرد نقل شده است از آن جمله اينكه پيامبر(ص)به هنگام عبور از سرزمين فخ فرمود: جبرئيل بر من نازل شد و گفت اى محمد مردىاز خاندان تو در اين سرزمين شهيد خواهد گشت و شهيد با او ثواب دو شهيد راخواهد برد.
و از امام صادق(ع) نيز نقل شده است كه به هنگام رسيدن به سرزمين فخنمازگزاردند و در پاسخ به سؤال راوى كه آيا اين جزء اعمال حج است فرمود:
نه وليكن در اين سرزمين مردى از خاندان من به همراه عدهاى شهيد خواهد شد كهارواح ايشان بر اجساد آنان به سوى بهشت پيشى خواهد گرفت.
اين بزرگوار كه از ستم و فشار روحى توسط فرماندار مدينه براى علويين به ستوهآمد و دستبه قيام مسلحانه زد و اين جريان در زمانى بود كه خليفه ستمگربنىعباس به نام «هادى» حكومت مىكرد. قرار شد شبانگاهان قبل از اذان صبح حركتآغاز شود. حسين كه رهبرى قيام را عهدهدار بود به خدمت امام موسى(ع) رسيد. حضرتتوصيههايى به اين شرح برايش بيان نمود: انك مقتول فاجد الضراب فان القوم فساقيظهرون ايمانا و يضمرون نفاقا و شكا فانالله و انا اليه راجعون: تو شهيد خواهىشد ضربهها را نيكو بزن و نهايت تلاش خود را بنما، اين مردم فاسق هستند به ظاهرايمان دارند و در باطن خود نفاق و شك را پنهان مىدارند همه ما مملوك خداييم وبه سوى او بازمىگرديم. آنچه تاييد و حمايت امام را از اين نهضتبيشتر بيانمىدارد جملاتى است كه حضرت بعد از شهادت حسين رهبر قيام فخ بيان داشته استفرمود: به خدا قسم كه حسين در حالى از دنيا رفت كه مسلمان و نيكوكار و روزهدارو امركننده به معروف و ناهى از منكر بود در خاندانش همانند نداشت.
هادى خليفه عباسى پس از قيام حسين گفت: والله ما خرج حسين الا عن امره و لااتبع الا محبته لانه صاحب الوصيه فى اهل هذا البيت قتلنى الله ان ابقيت عليه:
به خدا سوگند كه حسين به دستور موسى بنجعفر قيام نمود و دنبال نكرد مگر آنچهرا كه او دوست داشت زيرا او وصى اين خاندان استخدا مرا بكشد اگر او را زندهنگه دارم. و بالاخره پنجمين جلوه مبارزاتى حضرت امام موسى بنجعفر را مىتوان درزندانهاى طولانى آن بزرگوار ديد كه خود نشانه جاودانه از فرهنگ مبارزاتى آنامام همام مىباشد و همواره شكوه و عظمت مرزبانان حماسه جاويد را فرا راهحقجويان قرار مىدهد و لازم است كه در نوشتارى مستقل مورد بحث قرار گيرد. دراينجا جملاتى از زيارتنامه حضرت را يادآور مىشويم كه مىفرمايد:
السلام على المعذب فى قعر السجون و ظلم المطامير ذى الساق المرضوض: سلام و درودالهى بر موسى بنجعفر آنكه گرفتار شكنجه زندانهاى تاريك بود و با پاهايى مجروحاز اين جهان رختبربست.
منبع: ماهنامه كوثر شماره 15
سيماي اقتصادي امام هفتم«ع»
عبدالرضا عرب
اوضاع اقتصادي جامعه عصر امام كاظم(ع)
دوران امامت امام كاظم(ع) مقارن با دوران خلافت عبّاسي اول بود و آن امام با چهارتن از خلفاي عبّاسي به نامهاي منصور، مهدي، هادي و هارونالرشيد هم عصر بود. بنابراين، در مطالعه اوضاع اقتصادي عصر امام كاظم (ع) بايد به بيان وضعيت اقتصادي جامعه در عصر اول عبّاسي پرداخت.
اين دوران را بايد دوران اقتدار و ثبات خلافت عبّاسي دانست. خلفاي عبّاسي در اين عصر كوشيدند تا در مناطق گسترده تحت قلمرو خود، كه حاصل فتوحات قبلي مسلمانان بود، ثبات و امنيت ايجاد كنند. در اين دوره، علم، فرهنگ و هنر تعالي پيدا كردند و اقتصاد رونق يافت و نسبت به دورههاي قبل، سطح رفاه جامعه بالاتر رفت.
اقتصاد جامعه عبّاسي بر كشاورزي، بازرگاني و صنعت استوار بود. در اين ميان، كشاورزي مهمترين ركن اقتصادي به حساب ميآمد؛ زيرا هنوز تحولات عظيم صنعتي صورت نگرفته بودند. علاوه بر اين، تسلّط مسلمانان بر آبها و مناطق حاصلخيز زمينه مناسبي براي توسعه كشاورزي ايجاد كرده بود. گسترش قراردادهاي كشاورزي، تأسيس ديوان، دريافت خراج از كشاورزان و «ديوان الماء» براي حفظ و صيانت از حقوق كشاورزان شواهد پيشرفت كشاورزي در اين دورهاند.1
پايتخت عبّاسيان دشت حاصلخيز «سواد» بود. هر شهر بزرگي مانند بغداد را روستاها و باغها احاطه كرده بود. شهر «واسط» منطقهاي كشاورزي بود كه سالانه مقادير هنگفتي محصول به بار ميآورد.2 فراوردههاي كشاورزي بسيار گوناگون و متنوع گرديدند. محصولات عمده عراق جو، گندم، برنج، خرما، كنجد، پنبه و كتان بود. ميوهها و سبزيهاي گرمسيري و سردسيري در دشت حاصلخيز سواد يافت ميشدند.
كتابهاي فراواني كه در اين دوره درباره گياهان تأليف يا ترجمه شده نشان ميدهند كه مردم تا چه حد به زراعت ارج مينهادند.3 وسعت فوقالعاده قلمرو خلافت و اوجي كه تمدن به آن دست يافته بود، بازرگاني جهاني و دامنهداري پديد آورده بود. طولي نكشيد كه بنادري همچون بغداد، بصره، سيراف، قاهره و اسكندريه مراكز مهم تجارت خشكي و دريا شدند. تجّار مسلمان به سوي شرق تا چين ميرفتند.4 بر آنچه گذشت، تراكم موجوديهاي نقدي در دولت اسلامي عهد عبّاسي را بايد افزود كه تأثيري بسيار بر فعاليتهاي تجاري داشت. عوامل مهم ديگري كه باعث رشد اقتصادي در اين دوره شدند عبارتند از:
ـ تسلط مسلمانان بر سرزمينهاي طلاخيز زيرنفوذ دولتهاي بيزانس و ساساني؛
ـ خراج و جزيه فراواني كه اهل ذمّه به دولت عبّاسي پرداخت ميكردند؛
ـ زكات، خمس و مالياتهاي هنگفت دولتي كه از كشاورزان و پيشهوران و ساير اصناف دريافت ميشدند.
جدولهاي مالياتي دولت عبّاسي نمود آشكاري است از مقادير سرشار ثروتهايي كه به دست عبّاسيان ميرسيدند.5
اين همه بيانگر وضعيت اقتصادي دولت عبّاسي در اين دوره است. اما اوضاع اقتصادي عامّه مردم چگونه بوده؟ آيا ثروتهاي دولتي صرف آباداني و عمران جامعه ميشدند؟ و آيا همه مردم در سطح عادلانه از رفاه و آسايش به سر ميبردند؟
گرچه غالب گزارشهاي تاريخي مربوط به وضعيت اقتصادي دولت هستند و مورّخان كمتر به وضعيت اقتصادي توده مردم پرداختهاند، اما شواهد فراواني نشان ميدهند كه طبقه وسيعي از مردم تحت حاكميت عبّاسيان در فقر و تهيدستي زندگي ميكردند. نگاهي به اشعار شعراي اجتماعي اين مطلب را تأييد ميكند؛ از جمله ابوالعتاهيه ضمن اشعاري شكايتآميز، تصوير دقيقي از وضع اقتصادي جامعه ارائه كرده است:
من مبلغ عنّي الاما م نصائحا متواليه
انّي اري الاسعارَ اسعا رَ الرعيّةِ غاليه
واري اليتامي والارا ملَ في البيوتِ الخاليه...6
شاهد ديگر، شورشها و قيامهاي متعدد مردمي است كه ريشه در نارضايتي عمومي از اوضاع اجتماعي و اقتصادي در اين عصر داشتهاند. آنچه مسلّم است اينكه اموال و داراييهاي فراوان دولت، كه متعلّق به عامّه مردم بود، به طور عادلانه در بين مردم توزيع نشدند و بيتالمال صرف رفاه و آسايش صاحبان حقيقي آن نگشت. فاصله طبقاتي شديدي حاكم شد. بغداد، كه مركز تجارت و بازرگاني بود، تنها جيب ثروتمندان و بازرگانان را پر مينمود و طبقه متوسط و ضعيف جامعه تحت فشار خراج و مالياتها نميتوانستند سربلند كنند. خزينهها و گنجينههاي دولتي صرف امور دربار ميشدند و خلفا با كنار نهادن سيره و سنّت رسول خدا(ص) و موازين اسلامي و روي كردن به اخلاق و منش پادشاهان و ملوك كافر كيش، سعي در خوشگذراني و اسراف و تبذير مينمودند. از خلافت اسلامي تنها اسمي بر جاي مانده بود. اين دوران، دوران ظهور و بروز پادشاهان ثروتمندي است كه نان دنيا را به نام دين ميخوردند و عنوان «خلافت» را يدك ميكشيدند. اميرالمؤمنين!هاي فاسد و عيّاش هداياي هنگفت و گزاف به شعرا و آوازهخوانان و مطربان و رقّاصان ميدادند، در حالي كه عامه مردم در فقر و تنگدستي و فشار زندگي ميگذراندند.
به گفته مسعودي، مجموعه اموالي كه منصور به زور از مردم گرفته بود بالغ بر 600 ميليون درهم و 400ميليون دينار بود. او اين اموال را به نام «بيتالمال» در محل مخصوص نگهداري ميكرد و نام صاحب هر مال را بر روي آن مينوشت، بدون آنكه مقداري از آن را به خدمت عامّه مصروف دارد. اين مبلغ غير از ماليات اراضي و خراجهايي بود كه منصور در زمان خلافت خود از كشاورزان گرفته بود.7 سياست سختگيرانه اقتصادي و تحريم و فشار مالي را عليه مردم در پيش گرفته بود تا مخالفان سياسي خود را به ضعف بكشاند و زمينه قيامها و شورشهاي مردمي را از بين ببرد.8
در دوران هارونالرشيد، درآمد سرانه دولت به بالاترين حد خود رسيد كه تا آن زمان اين مقدار براي هيچ حاكم مسلماني سابقه نداشت.
ابن خلدون موجودي بيتالمال در ايّام رشيد را بالغ بر 7500 قنطار در سال تخمين زده است. و جهشياري مجموع درآمد را قريب 500 ميليون درهم و دويست و چهل هزار درهم ميداند.9
عملكرد خلفاي عبّاسي از جمله هارون در صرف بيتالمال براي برپايي مراسم جشن و پايكوبي و دادن هدايا و بخششهاي مالي حيرتآور به مادحان و چاپلوسان درباري بيسابقه بوده است. حكايات بسياري از بذل و بخششهاي ديوانهوار هارون در تاريخ ثبت شدهاند.
اين وضعيت نامطلوب اقتصادي و عدم توجه خلفا به رسيدگي به وضعيت معيشتي مردم و صرف ثروتهاي دولتي در جهت عيش و نوش و خوشگذراني، پيامدهاي اجتماعي و فرهنگي خاصي را در اين دوره به دنبال داشت؛ از جمله:
ـ پيدايش فرقه متطوّعه در بغداد؛
ـ گرايش به زهد و تصوف در افرادي كه مأيوس از غني و رفاه بودند و دست از كار اقتصادي كشيده بودند؛
ـ پيدايش شاعران و مادحان و مورّخان درباري كه دانش و هنر را در مدح و چاپلوسي خلفا به خدمت گرفته بودند؛
ـ گسترش علوم دنيوي همانند طب، فلسفه و رياضي كه در سايه توجه خلفا و امرا و ثروتمندان رشد يافتند، در حالي كه نسبت به علوم ديني خارج از دربار هيچ گونه حمايتي صورت نميگرفت؛
ـ بروز شورشها و قيامهايي كه يك پاي در مخالفت فكري و سياسي با دولت عبّاسي داشتند و پاي ديگر در بي عدالتيهاي اجتماعي و نابسامانيهاي اقتصادي در اين دوره.10
عصر امام كاظم (ع) مصادف با نخستين مرحله استبداد و ستمگري حكّام عبّاسي بود. آنها تا چندي پس از آنكه زمام حكومت را به نام علويان در دست گرفتند، با مردم و بخصوص با علويان برخورد نسبتا ملايمي داشتند، اما به محض اينكه در حكومت استقرار يافتند و پايههاي سلطه خود را محكم كردند و از سوي ديگر، با بروز قيامهاي پراكندهاي كه به طرفداري از علويان پديد آمد و آنها را سخت نگران كرد، بنا را بر ستمگري گذاشتند و مخالفان خود را زير شديدترين فشارها قرار دادند.
امام كاظم (ع) در مركز فشارهاي سياسي و اجتماعي عبّاسيان قرار داشت، در عين حال، رسالت ايشان آن بود كه در اين حركت علمي، توازن و تعادل فكري را ميان شيعيان برقرار كند و از هر جهت، به هدايت و رهبري فكري و معنوي جامعه بپردازد.11
با توجه به شناخت اجمالي از اوضاع و شرايط اقتصادي اين عصر، زندگي اقتصادي و وضع معيشتي امام كاظم (ع) تبيين ميگردد. در اين نوشتار، رفتارهاي امام كاظم مورد مطالعه قرار ميگيرند تا اصول كلي حاكم بر سيره اقتصادي امام در توليد، مصرف و اصلاحات اقتصادي بيان گردند.
منابع مالي امام كاظم (ع)
الف. اموال عمومي
امامت بيترديد محوريترين جايگاه و نقش را در منظومه انديشه كلامي شيعه اماميه داراست. ركن اصلي و متمّم امامت، ولايت است. ولايت داراي مراتب گوناگوني است كه بالاترين آن «ولايت كليه و مطلقه الهي» است كه به معناي «حق حاكميت همهجانبه و همه جايي بر همه مخلوقات» است. اين ولايت از سوي خداوند به پيامبر واگذار شده و پس از پيامبر نيز امام صاحب اين ولايت است. از شئون ولايت امام، حق مالكيت خاصي است كه دين اسلام براي او مشخص كرده و اين از خصايص نگرش فقهي شيعه است. مقصود از «مالكيت امام»، مالكيت منصب امامت و رهبري امّت اسلامي است، نه مالكيت شخص امام؛ زيرا اين نوع مالكيت از امامي به امام ديگر منتقل ميگردد، نه به وارثان طبيعي امام. بنابراين، به جاي مالكيت امام، ميتوان عنوان «مالكيت حكومت اسلامي» را به كار برد.
مالكيت امام شامل دو بخش است: يك بخش ثروتهاي طبيعي كه پيشتر در تملّك كسي قرار نگرفته و در عين حال، از مباحات عامّه به شمار نميروند؛ مانند: زمينهاي موات، جنگلها، مراتع و معادن. بخش ديگر ثروتهايي است كه پيشتر در تملّك ديگران بوده و به دلايلي در مالكيت دولت اسلامي در آمدهاند؛ مانند: ارث بدون وارث و قطايع ملوك.
مجموعه مواردي كه ملك منصب امامت است، تحت عنوان «انفال» قرار ميگيرد، چه ثروتهاي طبيعي كه در ابتدا به عنوان ملك امام معرفي شدهاند و چه داراييهايي كه از راههاي گوناگون در اختيار امام قرار ميگيرند.12
علاوه بر اين موارد، خمس، زكات و مالياتهاي اسلامي همه در اختيار امام قرار ميگيرند و امام متصدي و سرپرست توزيع و مصرف آنهاست، ضمن اينكه براي شخص امام نيز در اين وجوهات سهمي در نظر گرفته شده است.
البته تمام موارد مزبور زماني براي امام قابل تحصيل خواهند بود كه مسئوليت حكومت اسلامي در اختيار امام باشد و زماني كه اين حق از امام غصب شود طبعا اين حقوق مالي نيز، به ناحق و از روي ستم، از امام گرفته خواهند شد. با اين همه، امامان معصوم همواره انفال را حق مسلّم خود ميدانستند و مسئوليت دريافت و توزيع خمس و زكات را انجام ميدادند. اين امر بر حاكمان ظالم گران ميآمد و هميشه يكي از بهانههاي دشمني و كينهتوزي خلفا و سلاطين با امامان شيعه به حساب ميآمد.
بخشي از اموال عمومي امام كاظم (ع) شامل خمس، زكات، نذورات، صدقات و موقوفات ميشد كه اين اموال، گاه، مستقيما از سوي شيعيان تحويل امام داده ميشد و گاه، از طريق وكلا و نايبان امام دريافت و توزيع ميگرديد. در اين ميان، به دليل جوّ اختناق و فشاري كه حكومت عليه امام و شيعيان ايجاد كرده بود، نقش سازمان وكالت داراي اهميت بيشتري است. در عصر امام كاظم (ع) فعاليت سازمان وكالت به اوج خود رسيد و شيعيان در ارتباط با وكلا و نايبان امام، وظيفه پرداخت خمس و زكات و وجوه شرعي را انجام ميدادند. با تقويت و گسترش سازمان وكالت در عصر امام كاظم (ع) پرداختهاي مالي شيعيان به دفتر وكالت نيز فزوني يافتند.13 شايد بتوان به عنوان قرينهاي بر كثرت اين پرداختها، به نقل شيخ طوسي و كشّي درباره كثرت اموال باقي مانده نزد وكلاي امام كاظم (ع) پس از شهادت آن حضرت، اشاره كرد:
هنگام شهادت امام كاظم (ع) مبلغ هفتاد هزار دينار نزد زيادبن مروان عيسي و مبلغ سي هزار دينار تحويل عليبن حمزه بود.14
مبلغ سي هزار دينار و شش كنيز در تحويل عثمان بن عيسي رواسي نماينده امام در مصر بود كه نقل شده است پس از شهادت امام هفتم(ع)، علي بن موسيالرضا(ع)، كسي را نزد زياد قندي و عثمان بن عيسي فرستاد و پيغام داد اموالي را كه از پدرم نزد شما مانده است، براي من بفرستيد.15
هشامبن احمر گفت: اموالي را كه براي امام هفتم به مدينه بردم، حضرت فرمود: آن را نزد مفضّل بن عمر برگردان.16
نمونههاي متعدد ديگري از فعاليت مالي سازماني وكالت در عصر امام كاظم (ع) در منابع ذكر شدهاند.
قرينه ديگري بر كثرت اموال عمومي امام كاظم (ع) را ميتوان در سخن علي بن اسماعيل بن جعفر الصادق(ع) جست كه در مقام سعايت از امام كاظم (ع) به يحيي بن خالد گفت: اموال از شرق و غرب به سوي او سرازير است كه در خزانههايي نگهداري ميكند و زميني را به قيمت سي هزار دينار خريده است.17 از همينرو، بارها هارون آن حضرت را متهم كرد و مورد بازجويي قرار داد كه از مردم خراج دريافت ميكند و آن حضرت در جواب فرمود:
«والذي بعث محمّدا بالنبوّةِ ما حُمل اِلَي درهما و لادينارا مِن طريقِ الخراجِ لكنّا معاشرَ ابيطالبٍ نقبلُ الهديةَ التي احلّها اللّه ـ عزّوجلّ ـ لنبيه في قوله: لو اُهدي لي كراعٌ لَقبِلتُ و لو دعيتُ الي زارعٍ لاَجبتُ و قد عَلِمَ اميرالمؤمنين ضيقَ ما نحنُ فيه و كثرةِ عدوّنا و ما منعنا السلفَ مِن الخمسِ الّذي نطَقَ لنا بِه الكتاب فضاقَ بِنا الامرُ و حرّمت علينا الصدّقةُ و عوّضنا اللّهُ - عزّوجلّ - عنها الخمسَ و اضطُررنا الي قبولِ الهدية.»18
گرچه امام در اين روايت، دريافت خراج و ماليات از مردم را نفي كردهاند، اما دريافت خمس و هدايا و وجوه شرعي را تصديق ميكنند. بنابراين، طبق فرمايش امام، شيعيان خمس و زكات و ساير وجوه شرعي را به امام تحويل ميدادند و امام مسئولانه به دريافت و توزيع آنها مبادرت ميورزيدند. قراين متعددي حاكي از تأكيدات امامان شيعه به برقراري سنّت پرداخت وجوه شرعي در ميان شيعيان و نكوهش از سستي شيعيان در اين زمينه است.
در شريعت اسلام، براي مصرف خمس و زكات موارد خاصي تعيين شده است. امام به عنوان متصدّي اين اموال آنها را در موارد خاص و در چند محور عمده مصرف مينمود:
1. كمك مالي به نيازمندان و فقرا؛
2. كمك به قرضداران و ورشكستگان؛
3. رفع مشكلات و مشاجرات مالي شيعيان و سادات نيازمند؛
4. پرداخت هديه و صله به شيعيان و شعراي متعهد و افراد تازه مسلمان؛
5. رفع نيازهاي اقتصادي بيت امامت.
در مورد كمكهاي مالي امام به نيازمندان و بخشش به شيعيان و شعرا، در بخش كمكهاي مالي امام به تفصيل بحث خواهد شد. از جمله ميتوان به تزويج برخي از فرزندان امام كاظم با اموال ارسالي از سوي وكيل آن جناب يعني علي بن يقطين اشاره كرد.19
ب. اموال خصوصي
بخش ديگري از اموال و داراييهاي امام كاظم (ع) اموال خصوصي و شخصي امام بود كه امام به عنوان فردي عادي و عضوي از اعضاي جامعه به روشهاي متعارف آنها را به دست ميآورد. اين بخش نمونه عيني از تأكيدات اسلام بر توليد و گسترش آن در فعاليتهاي اقتصادي است. اما آنچه مهم است اهداف و انگيزههاي توليد و تكيه بر عوامل صحيح و مشروع توليد است كه در شيوه امام كاظم به آنها اهميت داده شد.
1. كار و تلاش اقتصادي: مهمترين و اصليترين منبع مالي امام كاظم (ع) كار كشاورزي بود. امام كاظم (ع) از همان دوران كودكي به كار و تلاش مشغول بود. در دورهاي كه هم سن و سالهاي ايشان سرگرم بازيهاي كودكانه بودند، آن حضرت به كارهاي مفيد ميپرداخت، علاوه بر اينكه در مكتب و مدرسه پدر بزرگوارشان امام صادق(ع) به كسب معارف الهي ميپرداخت و در همان سنين كودكي، پاسخگوي سؤالات و مشكلات فكري جامعه نيز بود.
صفوان جمّال ميگويد: نزد امام صادق 7رفتم و از رهبر آينده جهان اسلام سؤال كردم و پرسيدم: پس از شما حجت خدا چه كسي خواهد بود؟ امام صادق(ع)، كه به دليل حفظ جان امام كاظم(ع)، گاه از پاسخ دادن آشكار به اين سؤال خودداري ميكردند، اين بار نيز پاسخ دادند: صاحب امر و حجّت خدا كسي است كه سرگرم بازي و لهو و لعب نيست.
صفوان ميگويد: در همان هنگام، ابوالحسن موسيبن جعفر(ع)، كه نوجوان خردسالي بود، وارد شد، در حالي كه گوسفندي به همراه داشت و آن را به جلو ميراند و به آن خطاب ميكرد: بر پروردگارت سجده كن. آنگاه امام صادق(ع) او را به سينه خود چسباند و فرمود: پدر و مادرم به فدايت كه اهل بازي و سرگرمي نيستني. «بابي انتَ و اُمّي مَن لا يلهوُ و لايَلعبُ».20
اخبار و روايات متعدد تاريخي نشان ميدهند كه آن حضرت به شغل كشاورزي اشتغال داشت و از اين طريق امرار معاش ميكرد و شغل ديگري براي آن امام گزارش نشده است. اين اخبار عمدتا مربوط به دوره امامت آن حضرت و مربوط به زماني است كه آن حضرت در مدينه بود. اشتغال حضرت به كشاورزي، هم به دليل شرايط اقليمي و جغرافيايي مدينه بود كه براي كشاورزي مناسب است و هم به دليل اهميت خاصي كه ائمّه اطهار: و اولياء الهي به امر كشاورزي ميدادند. تأكيد و اهميت اسلام بر كشاورزي بيانگر آن است كه اسلام اقتصاد بر محور كشاورزي را بر ساير موارد ترجيح ميدهد، ضمن اينكه هرگونه توليدي كه براي انسان مفيد باشد و ثمرهاي عقلايي بر آن مترتب باشد مورد قبول اسلام است. يك نمونه تاريخي كه نشان ميدهد امام خود شخصا به كشاورزي اشتغال داشتند:
علي بن ابي حمزه ميگويد: امام كاظم (ع) را ديدم كه در زمين كشاورزي خود كار ميكرد و عرق ميريخت. عرض كردم: قربانت گردم! پس كارگران كجا هستند؟ فرمود: اي علي! بهتر از من و پدرم در اين زمين خود، با بيل كار ميكردند. عرض كردم: آنان را معرفي فرما. حضرت فرمود: رسول خدا(ص)، اميرالمؤمنين (ع) و پدرانم همه با دست خود كار ميكردند. كشاورزي شغل پيامبران خدا و جانشينان آنان و مردان شايسته است.21
بنابراين، كار كشاورزي اصليترين منبع درآمد مالي امام كاظم (ع) بود. حضرت از درآمد محصولات كشاورزي، خود و خانواده و عائلهاش را تأمين ميكرد و علاوه بر آن، به فقرا و محرومان و نيازمندان كمك مينمود. برخي از بخششها و هداياي امام نيز از اين طريق انجام ميگرفت. براي نمونه، حضرت به يكي از غلامان، كه در حق او احسان كرده بود، قطعهاي زمين كشاورزي اهدا كرد.22 در مورد ديگر، حضرت زمين كشاورزي خود را به غلامي بخشيد و او را آزاد كرد.23 حضرت بخشي از زمين كشاورزي خود را به فرزندش، احمد، كه مردي والامقام و خيّر بود، هديه كرد.24 در وصيتنامه آن حضرت نيز آمده است كه ايشان سي اصله درخت خرماي خود را براي فقراي آبادي وقف كرد و بقيه آن را بين فرزندانش تقسيم نمود.
2. موقوفهها: يكي از منابع مالي امامان، موقوفههايي بوده كه از گذشتگان براي آنها مانده و آنها به عنوان متولّي اوقاف، درآمد محصول آنها را به دست آورده و در راههاي گوناگون شرعي به مصرف ميرسانند. براي نمونه، وقفنامهاي كه ابوبصير از امام باقر(ع) نقل كرده است، در آن به وصيتنامه حضرت زهرا(س) در مورد وقف مزارع هفتگانه به فرزندانش اشاره شده است. وقفنامههاي ديگري نيز، كه واقف آنها امام علي(ع) بوده در كتب حديث ذكر شدهاند كه توليت آن به دست امامان شيعه رسيده25 و آنان درآمد محصول آن را در راههاي گوناگون و در جهت تحكيم و گسترش تشيّع به مصرف رساندهاند.
در وصيتنامه امام كاظم (ع) نيز آمده است كه آن حضرت يك سوم موقوفه پدرش را وصيت كرده است.26 اين امر نشان ميدهد كه اموال و املاكي از طريق موقوفه و ارث از سوي امام صادق(ع) به امام كاظم (ع) منتقل شده است.
3. هدايا: بخش ديگري از اموال خصوصي امام، اموالي بودند كه به امام هديه داده ميشدند. در بسياري از موارد، شيعيان همراه خمس و زكات و وجوهات، هدايايي نيز براي شخص امام ميفرستادند. براي نمونه، ميتوان به هدايايي كه علي بن يقطين براي امام كاظم (ع) ميفرستاد، اشاره كرد. علي بن يقطين از موقعيت خود براي كمك رساندن به شيعيان و محرومان و همچنين كمك كردن به شخص امام استفاده ميكرد.
پسر علي بن يقطين ميگويد: امام كاظم (ع) هر چيزي لازم داشت يا هر كار مهمي كه پيش ميآمد، به پدرم نامه مينوشت كه فلان چيز را براي من خريداري كن يا فلان كار را انجام بده، ولي اين كار را به وسيله هشام بن حكم انجام بده.27
در روايتي كه قبلا ذكر شد، امام در جواب هارون، فرمود: «به خاطر آنكه ما از حق مالي و شرعي خودمان (خمس) باز داشته شدهايم، مجبور به پذيرش هديه هستيم».28
يك بار هارون كسي را دنبال امام فرستاد و دستور داد تا هر چه زودتر امام را حاضر كنند. وقتي مأمور خليفه به حضور امام رسيد، حضرت به او فرمود: «لولا اَنّي سمعتُ في خبر جدّي رسولِ اللّه اَن طاعةَ السلطانِ لِلتقيّةِ واجبةٌ اِذا جئتُ»؛ اگر از رسول خدا روايت نشده بود كه اطاعت از سلطان از روي تقيّه و حفظ جان واجب است، هرگز نميآمدم. و وقتي امام نزد هارون آمد، هارون از او پرسيد: چرا نزد ما نميآيي و با ما رفت و آمد نداري؟ حضرت فرمود: «سعة مُلككَ و حبُّكَ لِلدّنيا»؛ وسعت مملكت و دنياپرستي تو مانع است.
آنگاه هارون هدايايي به امام داد. امام آنها را پذيرفت و فرمود: «واللّهِ لولا اَنّي اري اَن اَتزوّجَ بِها مِن عزّاب بني طالبٍ لئلا ينقَطعَ نسلَهُ ابدا ما قبلتُها».29 حضرت آن هدايا را براي كمك كردن به ازدواج جوانان مجرّد از خاندان سادات، از هارون پذيرفت.
در مورد ديگر، مهدي عبّاسي، امام كاظم (ع) را دستگير و زنداني كرد، سپس در خواب اميرالمؤمنين علي(ع) را ديد كه او را مورد عتاب قرار داد و فرمود: «فهل عسيتم اَن تُفسدوا في الارضِ و تُقطِّعوا ارحامكَم...» آنگاه دستور داد امام را آزاد كنند و مبلغ سه هزار دينار به او بدهند و ايشان را راهي مدينه كنند.
مورد مشهور ديگري از قبول هديه از سوي امام كاظم (ع) مربوط به دوران منصور دوانيقي است كه در روز عيد نوروز از امام كاظم (ع) خواست تا جلوس كند و هدايايي كه مردم و به ويژه سربازان ايراني ميآورند بپذيرد. حضرت ابتدا از انجام چنين كاري خودداري كرد، اما با اصرار و فشار منصور پذيرفت. شخصيتها، فرماندهان و سربازان به ديدن حضرت ميآمدند و به آن حضرت تبريك ميگفتند و هدايايي به آن امام ميدادند. مأمور منصور از هدايا صورتبرداري ميكرد. آخرين فردي كه داخل شد پيرمردي بود كه عرض كرد: اي پسر دختر رسول خدا(ص) من فقيرم و ثروتي نداشتم كه برايت هديه بياورم. سه بيت شعري كه جدّم درباره جدّت حسينبن علي(ع) سروده است، آوردهام. اشعار خود را خواند. حضرت فرمود: هديهات را قبول كردم، بنشين خدا به تو بركت دهد. سپس رو كرد به مأمور منصور و به او فرمود: نزد منصور برو و هديهها را بازگو كن و نظرش را درباره مصرف آن به دست آور. او رفت و بازگشت و گفت: منصور ميگويد: همه هدايا را به موسيبن جعفر بخشيدم. هر اقدامي ميخواهد درباره آن بنمايد. امام همه هدايا را به آن پيرمرد بخشيد.
غالبا هدايايي كه امام به اكراه از سوي حاكمان دريافت ميكرد، به مردم نيازمند و محروم ميبخشيد و خود از آن استفاده نميكرد. در برخي موارد، امام كاظم (ع) از قبول هدايا از سوي افراد ظالم خودداري ميكرد. در يك مورد، شخص آوازهخوان و هنرپيشهاي به نام مخارق وقتي مشاهده كرد، هارون از كمك مالي به امام خودداري ميكند، با به كار بستن حيلهاي پول و اموال فراواني از هارون به چنگ آورد و آنها را نزد امام آورد. امام از پذيرش آن هدايا خودداري كرد و فرمود: «خدا به شما و مال شما بركت دهد و جزاي نيكو عنايت كند! به خدا سوگند! نه از او و نه از اين پول درهمي ميگيرم و نه از اين زمين چيزي...»30
سندي بن شاهك، زندانبان ظالم و بيرحم امام كاظم (ع) در آخرين لحظات عمر آن حضرت، از وي خواست تا اجازه دهد تا با مال خودش كفني براي حضرت تهيه كند. حضرت در جواب فرمود: «اِنّا اهل بيتُ مُهورُ نسائِنا و حجُّ صرورتنا و اكفانُ موتانا مِن طاهرِ اموالنا و عندي كفنٌ و اُريد اَن يتَولّي غسلي و جِهازي مولاي فلان...» بدينسان، امام از پذيرش هديه چنين فرد ظالم و گستاخي خودداري كرد.
پيش از آن نيز هارون كنيز زيبارويي براي آزار و اذيت امام و با عنوان هديه نزد امام فرستاد. حضرت از قبول كنيز خودداري كرد و اين آيه را تلاوت فرمود: «بَل اَنتُم بِهديّتكم تَفرحونَ...»
وضعيت مالي و معيشتي امام كاظم (ع)
از جمله مباحث قابل توجه در زندگاني امام كاظم(ع)، شناخت وضعيت اقتصادي و معيشتي ايشان ميباشد؛ پرداختن به اين موضوع كه آيا آن حضرت در وضعيت اقتصادي مطلوب و مناسب به سر ميبرد يا در فقر و تنگدستي، و يا وضع زندگي متوسط و معمولي داشت؟
برخي معتقدند: امام كاظم (ع) در دوران امامتش زندگي فقيرانهاي داشتند و وضع اقتصادي سختي را تحمل ميكردند.31 براي اين ادعا، چند شاهد و دليل تاريخي ذكر شدهاند:
1. تحريم اقتصادي از سوي دستگاه خلافت براي زمينگير كردن امام (ع)
خلفاي معاصر امام، به ويژه منصور و هارون، به طور آشكار، امام را از بسياري از حقوق و مزاياي اقتصادي و مالي محروم كرده بودند. براي نمونه، زماني كه هارون در سفري كه به مدينه داشت، براي جلب نظر مردم به همه هدايايي داد، اما امام و خانواده علويان و شيعيان را از اين هدايا محروم كرد. هنگامي كه مأمون علت آن را پرسيد، جواب شنيد كه فقر او نزد من محبوبتر از غناي اوست. اگر به اين مرد پول بدهم، هيچ تضميني ندارم كه فردا با صدهزار شمشيرزن از شيعيان و مواليانش عليه من قيام نكند.32
اساسا يكي از بهانههاي هارون بر دشمني و قتل امام كاظم (ع) جلوگيري از قدرت مالي آن حضرت بود. هارون از اقتدار مالي امام در هراس بود و از دريافت خمس و زكات و وجوهات شرعي توسط امام غضبناك.
2. عائله پرشمار از خانواده و فرزندان و موالي
امام كاظم (ع) سرپرستي فرزندان و عائله متعددي را به عهده داشت. طبق نقل شيخ مفيد، آن حضرت 37 فرزند داشت.33 طبيعتا تأمين اين عائله پرشمار فشار مالي و اقتصادي زيادي بر آن حضرت وارد ميساخت.
3. رهبري فكري و معنوي جامعه و مبارزات سياسي
امام عهدهدار رهبري فكري و معنوي جامعه اسلامي بود. تفسير و تبيين احكام و معارف شريعت، پاسخگويي به مسائل فكري، مبارزه با جريانات منحرف و تربيت شاگردان و شيعيان مخلص بر عهده امام بود. اين وظايف خطير، بخشي از ساعات عمر شريف آن حضرت را به خود اختصاص ميداد. علاوه بر اين، امام به دليل مبارزات سياسي و مخالفت با حاكمان، همواره در حال تبعيد و حبس و زندان بود و از اين شهر به آن شهر منتقل ميشد. امام بارها از سوي خلفاي عبّاسي احضار شد و همواره تحت فشار سياسي و اجتماعي بود. بنابراين، نميتوانست آنگونه كه مناسب است، به وضع اقتصادي خود سر و سامان دهد. اين امر تا حدودي موجب فقر و تنگدستي امام بود. آنچه ذكر شد دلايل كساني است كه معتقد به فقر امام كاظم (ع) هستند اما اين موارد گرچه موانعي جدّي بر زندگي اقتصادي امام كاظم (ع) به شمار ميرفتند. اما به نظر ميرسد اين موارد نميتوانستند امام را به فقر و تهيدستي بكشانند. هيچ شاهد تاريخي فقير بودن امام را تأييد نميكند؛ زيرا «فقير» يعني كسي كه براي تأمين نيازهاي مادي خود به ديگران محتاج است؛ كسي كه توان اداره خود و خانواده خود را ندارد. هيچ روايت و گزارش تاريخي وجود ندارد كه نشان دهد امام براي تأمين نيازهاي مالي و اقتصادي خود از ديگران كمك گرفته باشد.
علاوه بر اين، شواهدي در دست هستند كه نشان ميدهند امام از تمكّن و قدرت مالي برخوردار بود و زندگي متوسط و معمولي داشت، نه زندگي فقيرانه و سرشار از محروميت:
1. صاحب املاك، مزارع و زمينهاي كشاورزي: امام صاحب املاك، مزارع و زمينهاي كشاورزي بود. اين مزارع، كه عمدتا در اطراف مدينه بودند، به شخص امام تعلّق داشتند و ـ همانگونه كه پيشتر گذشت ـ امام در كنار غلامان و فرزندان و كارگرانش به كار مشغول بود.
فرزند امام ميگويد: در صبح سردي براي سرزدن به زميني كه امام در منطقه سايه داشت، همراه امام حركت كرديم... .34
معتب در ضمن روايتي نقل ميكند كه امام در باغ خود مشغول چيدن خرما بود... .35
در روايت ديگري آمده است كه آن حضرت كفن خود را براي زن مؤمني به نام شطيطه فرستاد و فرمود: اين كفن را از پنبههاي مزرعه خودمان تهيه كردهايم... .36
امام زميني كشاورزي در منطقه يسيريه داشت كه آن را به فرزندش، احمد، كه مردي بزرگوار و با شخصيت بود، هديه كرد.37
اسماعيل، فرزند موسي بن جعفر(ع)، ميگويد: پدرم با فرزندان خود از مدينه به سوي برخي از املاك خود بيرون رفت. اسماعيل ميگويد: ما در آنجا بوديم و با احمدبن موسي(ع) بيست تن از خدم و حشم پدرم بودند كه اگر احمد برميخاست آنان با او برميخاستند و اگر احمد مينشست آنان نيز با او مينشستند.38
سند معتبر ديگري نشان ميدهد: امام صاحب زمينها و مزارع كشاورزي بود. موقوفه آن حضرت در كتابهاي تاريخي ثبت شده است كه به قسمتي از آن اشاره ميكنيم:
«اين است آنچه موسي بن جعفر وقف نمود كه مشتمل است بر همه زمين خود كه در فلان مكان واقع است (نام آن ذكر نشده) و حدود زمين فلان است كه به طور كلي، درختهاي خرما، زمين، قنات، آب، آسياب، حريم، حقوق، حق آب، پستي و بلندي، عرض و طول، ميدان جلوباغ، نهرهاي كوچك و بزرگ، مرغزارها، آباد و خراب همه را وقف نموده است. متولّي وقف درآمد آن را پس از كسر كردن مخارج مزرعه و سي عدد درخت خرما براي فقراي آبادي ميان فرزندان موسي تقسيم كند؛ براي هر مرد دو برابر زن. چنانچه يكي از دختران موسي ازدواج كند، سهمي در اين صدقه ندارد... .39
نمونه ديگري از تمكّن مالي امام، تعداد غلامان آن امام ميباشد. در روايتي، حضرت در پاسخ به هارون كه پرسيده بود: چه تعداد جيرهخوار داري؟ فرمود: بيش از پانصد نفر كه بيشتر آنها موالي و غلامان هستند.40
عليبن ابي حمزه ميگويد: تعداد سي نفر غلام حبشي براي آن حضرت خريداري شد و امام براي آنها مقرّري و حقوق تعيين كرد.41
علاوه بر اين، تمام همسران آن حضرت كنيزاني بودند كه وي خريداري نموده بود؛ از جمله مادر امام رضا(ع) كه كنيزي بود كه امام آن را از تاجر مغربي خريد.42
بنابراين، خريد و نگهداري غلامان و سپس آزاد كردن تعداد بيشماري از غلامان توسط امام كاظم (ع) خود قرينهاي بر تمكّن مالي آن حضرت است.
2. كمكها و بخششهاي مالي حضرت: از جمله فصول درخشان زندگي امام كاظم(ع)، كمكها و بخششهاي مالي ايشان به فقرا و نيازمندان و درماندگان است. كمكها و بخششهاي آن امام شامل حال دوستان و دشمنان آن حضرت ميشد و در عصر خود، ضربالمثل بود. مورّخان هديه معمولي آن حضرت را حدود 200 تا 400 دينار ذكر كردهاند.43
3. اجتناب امام از فقير نشان دادن خود: نكته ديگري كه ميتواند در شناخت وضعيت اقتصادي و معيشتي امام كمك كند، سيره و روش امام در مصرف است ـ كه در بخشهاي بعدي اين مقاله به آن خواهيم پرداخت. امام در انتخاب نوع لباس، غذا، منزل و مركب، همواره جانب اعتدال را نگه ميداشتند و ديگران را نيز به اعتدال و ميانهروي در مصرف سفارش ميكردند. امام هيچ گاه خود را فقير نشان نميداد و به شيعيان خود سفارش ميكرد تا با وضعيت مناسب و متعارفي در جامعه ظاهر شوند و خود را مقابل دشمن كوچك و حقير و فقير نشان ندهند.
آري، امام زندگي ساده و زاهدانهاي داشت، اما زهد امام هرگز به معناي فقر او نبود. امام هيچگاه به ثروتاندوزي و انباشت سرمايه و اسراف و تجمّل نپرداخت. هر چه داشت خالصانه بين فقرا و نيازمندان انفاق ميكرد. امام بيش از آنكه به خود و رفاه و آسايش خويش فكر كند، در فكر محرومان و مستمندان بود و با توان مالي خود سعي در ياري رساندن به ايشان داشت. امام ـ به معناي دقيق كلمه ـ زاهد بود و زهد را اميرالمؤمنين علي(ع) چنين معنا كرد: «الزهدُ كلّهُ بينَ كلمتَينِ مِن القرآنِ، قالاللّه سبحانه: (لِكَيلا تأسوا عَلي ما فَاتكم و لاتَفرحُوا بِما آتاكُم) وَ مَن لَم يَأسَ علَي الماضي و لم يَفرح بالآتي فقد اَخذ الزهدَ بِطرفَيه».44
از اينرو، وقتي امام به دستور هارون به زندان افكنده شد، خدا را سپاس ميگفت كه فرصت و موقعيت مناسبي براي عبادت و مناجات با خدا يافته است و از اينكه دنيا را از دست داده، نگران و پريشان نيست.
سيره اقتصادي امام كاظم (ع)
الف. سيره امام كاظم (ع) در توليد
با مطالعه در رفتارهاي اقتصادي امام كاظم (ع) ميتوان به اصول كلي در زمينه توليد دست يافت. بي شك، آنچه در اينجا ذكر ميشود تمام اصول كلي حاكم بر رفتار امام نيست، بلكه مهمترين اصول در سيره امام در توليد ميباشد:
1. تلاش در عرصه توليد: در اسلام، به كار و تلاش اقتصادي اهميت فراواني داده شده است. آيات و روايات فراواني در اهميت و ضرورت كار و تجليل از مقام كارگر نقل شدهاند. سيره عملي پيامبران و اولياي الهي نيز اين بوده است كه بار زندگي خود را شخصا به دوش ميكشيدند و هيچگاه براي تأمين ضروريات زندگي، خود را نيازمند و وابسته به ديگران نميكردند.
اين امر بيانگر نوع نگرش امام به دنيا و رابطه آن با آخرت است و بر انديشههاي انحرافي زهدمآبانه، كه كار و توليد را در تضاد با كمالات معنوي و مصالح اخروي ميدانستند يا افكار باطل اربابمآبانه، كه كار را وظيفه افراد پست و پايين جامعه ميدانند خط بطلان ميكشد.
امام كاظم (ع) ميفرمايد: «اِنّ اللّه ـ عزّوجلّ ـ لِيبغضُ العبدَ النوّامَ الفارغَ»؛45 خداوند از فرد پرخواب و بيكار متنفّر است. از اينرو، به يكي از يارانش، كه كاسب و فروشنده بود، ميفرمايد: «اُغدُ الي عزِّك»؛46 صبح زود به سوي عزّت خود بشتاب. منظور حضرت همان كسب و تجارت است. عزّت انسان در سايه تلاش او در جهت توليد به دست ميآيد. در روايتي ديگر، امام ارزش كار را اينگونه بيان كردند: «مَن طَلَب هذا الرزقَ مِن حِلّه لِيعودَ بِه علي نَفسِهِ و عيالِه كانَ كالمجاهدِ في سبيلِ اللّه»؛47 هر كس در طلب روزي از راه حلال اقدام كند تا خود و خانوادهاش را تأمين نمايد مانند كسي است كه در راه خدا جهاد كرده است.
از اينرو، امام كاظم (ع) با تمام مشكلات و مسئوليتهاي طاقتفرساي اجتماعي و سياسي و فرهنگي خود، در عرصه كار و تلاش اقتصادي كوشا و فعّال بود و ـ همانگونه كه ذكر شد ـ در كنار كارگران و غلامان به كشاورزي ميپرداخت و به آن افتخار ميكرد.
2. برنامهريزي در امور اقتصادي: قطعاً انجام مسئوليت هدايت و رهبري فكري جامعه و پرداختن به عبادت و امور معنوي، زماني با تلاشهاي اقتصادي قابل جمع خواهد بود كه انسان برنامهريزي دقيق و معقولي براي زندگي خود داشته باشد. اينكه امام بزرگوار شيعيان، هم در صحنه فرهنگي و هم عرصه اقتصادي فعّال و پرتلاش حاضر است، به دليل اعتقاد و عمل به اصل برنامهريزي در زندگي است. امام كاظم (ع) در مورد برنامهريزي و مديريت زمان و نقش آن در زندگي انسان ميفرمايد: «اجتهدوا في اَن يكون زمانكم اربعَ ساعاتٍ: ساعةٌ لمناجاةِ اللّه و ساعةٌ لامرار معاشٍ و ساعةٌ لِمعاشرةِ الاخوانِ و الثُقّات الذينِ يَعرفونَكم عُيوبَكم و يَخلصونَ لَكم في الباطنِ و ساعةٌ تخلونُ فيها للذّاتكِم في غير محرَّمٍ و بهذهِ الساعةِ تقدرونَ علي الثلاثِ ساعاتٍ... .»48
3. تأكيد بر عوامل صحيح و مشروع توليد: آنچه در سيره اقتصادي امامان و از جمله امام كاظم (ع) بيش از همه چيز مورد تأكيد است، اهميت دادن به عوامل صحيح و مشروع توليد ميباشد. امام هرگونه توسعه اقتصادي و پيشرفت در توليد را تأييد نميكند، بلكه محور فعاليتهاي اقتصادي را قانون شرع معرفي ميكند و هرگز از دايره احكام و موازين شرع خارج نميشد. امام كاظم(ع) به يكي از ياران خود ميفرمايد: «يا داود اِنَّ الحرامَ لا نمي و اِن نَمي لَم يُبارَك فيه و ما انفَقهُ لَم يُوجر عليه و ما خلفّهَ كان زادهُ اِلي النّارِ»؛49 اي داود، حرام رشد و توسعه نمييابد و اگر رشد يافت، بركت در او نيست و هر چه از آن انفاق شود، اجر داده نميشود و هر چه از آن باقي بماند، وسيلهاي است براي رفتن انسان به جهنم.
(در بخش اصلاحات اقتصادي امام و مبارزه با مفاسد اقتصادي، نمونههايي از سيره عملي امام در اهميت دادن به عوامل صحيح و مشروع توليد بيان خواهند شد).
4. حمايت از توليدكنندگان: امام كاظم (ع) علاوه بر آنكه خود پيشگام در عرصه توليد و تلاش اقتصادي بود، از توليدكنندگان نيز حمايت ميكرد. كمكهاي فراوان امام به آسيب ديدگان و ورشكستگان و قرضداران، كه زندگي اقتصادي آنها به دليل مشكلات طبيعي مختل شده بود، در همين زمينه قابل تفسيرند.
شخصي ميگويد: در نزديكي مدينه صيفيكاري داشتم. موقعي كه فصل برداشت محصول نزديك شد، ملخها آن را نابود كردند. من خرج مزرعه را با پول دو شتر بدهكار بودم. نشسته بودم و فكر ميكردم، ناگاه امام موسيبن جعفر(ع) را ديدم كه در حال عبور از آنجا بود و مرا ديد، فرمود: چرا ناراحتي؟ عرض كردم: به خاطر اينكه ملخها كشاورزي مرا نابود كردهاند. حضرت فرمود: چه قدر ضرر كردهاي؟ عرض كردم: يكصد و بيست دينار با پول دو شتر، حضرت به غلام خود فرمود: يكصد و پنجاه دينار به او بده، سي دينار سود به اضافه اصل مخارج و دو شتر هم به وي تحويل بده.
آن مرد ميگويد: وقتي اين كمك را تحويل گرفتم، عرض كردم: وارد زمين شويد و در حق من دعا كنيد. حضرت وارد زمين شد و دعا نمود. سپس از رسول خدا(ص) نقل كرد و فرمود: «تمسّكوا ببقايَا المصائِب»؛ از بازماندگان مشكلات محكم نگهداري كنيد.50
بدينسان، امام به مسئولان و افراد جامعه ميآموزد كه چگونه به افراد آسيب ديده كمك كنند. امام در كمك به كشاورزي كه زراعت او دچار خسارت شده بود، علاوه بر اصل سرمايهاي كه از دست داده بود، مقدار سودي نيز كه انتظار داشت، به او ميپردازد، ضمن اينكه حمايت معنوي خود را نيز اعلام ميدارد و براي آن كشاورز دعا ميكند و با ذكر روايتي از پيامبر، او را مشمول هدايت فكري و معنوي خود قرار ميدهد.
نمونه ديگر، كمك امام كاظم (ع) به بكّار قمي است كه مغازهاش مورد سرقت قرار گرفت. امام توسط علي بن حمزه كيسه پولي براي بكّار فرستاد. بكّار ميگويد: كيسه را باز كردم، چهل دينار در آن بود و ثروت از دست رفتهام را نيز محاسبه كردم، چهل دينار بود.
5. دفاع و حفاظت از حقوق مالي خود: در اسلام، مال يك وديعه الهي معرفي شده است كه از جانب خداوند در اختيار بشر قرار گرفته: (وَ آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ... .) (نور: 33) از اينرو، حفظ مال و نعمتهايي كه خداوند به انسان عطا كرده، همانند حفظ جان بر هر انساني واجب است. اسلام جان و مال انسان مسلمان را محترم ميشمارد و به هيچ كس اجازه نميدهد متعرّض اموال ديگران شود و آن را غصب نمايد.
در سيره معصومان: نمونههاي بسياري از حفاظت و دفاع از حقوق ماليشان به چشم ميخورد. بارزترين دفاع مالي از سوي يگانه دختر رسول خدا(ص) حضرت فاطمه زهرا(س) صورت گرفت كه براي باز پسگيري «فدك»، كه حق مسلّم ايشان بوده تلاش بسيار كرد. در مورد امام صادق(ع) نيز نقل شده است كه داود بن علي (فرماندار مدينه) معلّي بن خنيس (غلام امام صادق(ع)) را كشت و اموالش را غصب كرد. امام (ع) بر او وارد شد، در حالي كه از شدت ناراحتي عبايش بر زمين كشيده ميشد، آنگاه او را مورد خطاب قرار داد و فرمود: غلام مرا كشتي و مال مرا گرفتي! آيا ندانستي كه مرد در مصيبت فرزند و دوست ميخوابد، ولي در مورد ربودن و غصب مال به خواب نميرود. سپس فرمود: آگاه باش! به خدا تو را نفرين خواهم كرد. داود به ريشخند گفت: آيا مرا به نفرين خود تهديد ميكني؟ آنگاه امام صادق (ع) به خانه برگشت و پيوسته آن شب را به دعا و نماز گذراند. ساعتي نگذشت كه صداي شيون برخاست و گفتند داود بن علي مرده است.51
در زندگاني امام كاظم (ع) موارد متعددي يافت ميشوند كه امام از حق مسلّم مالي خود دفاع و حفاظت كرد و آن را از غاصبان مطالبه نمود.
زماني امام كاظم (ع) بر مهدي عبّاسي وارد شد و ديد كه او ردّ مظالم ميكند. امام نزد او آمد و پرسيد: چرا آنچه را از راه ستم از ما گرفته شده است، برنميگرداني؟ مهدي پرسيد: آن چيست؟ امام ماجراي فدك را توصيف كرد. مهدي گفت: حدود آن را مشخص كن تا برگردانم. امام حدود فدك را به تفصيل بيان كرد. خليفه گفت: «هذا كثير، فانظُر فيه»؛ يعني اين مقدار زياد است، درباره آن فكر ميكنم.52 طبيعي بود كه مهدي عبّاسي چنين كاري را انجام ندهد؛ زيرا افزون بر آنكه او محكوميت كساني را كه مانع از بازگرداندن فدك به اهلبيت شده بودند، ميپذيرفت، واگذاري آن به امام ميتوانست امكانات مالي فراواني را در اختيار امام قرار دهد كه اين به نفع حكومت نبود. نظير اين جريان در زمان هارون نيز تكرار شد و حضرت فدك را مطالبه نمود و هارون از دادن آن خودداري كرد. در مورد ديگري هارون امام را به دربار خود احضار كرد. امام او را مورد سرزنش و توبيخ قرار داد كه چرا سادات و هاشميان و شيعيان را فراموش كردهاي و حقوق آنها را پرداخت نميكني؟53
علاوه بر اين موارد، چند مورد جزئي ديگر نيز در تاريخ زندگاني امام كاظم (ع) ثبت شدهاند كه نشان ميدهند امام بر حفظ اموال خود حسّاس بود و از غصب اموالش توسط افراد جلوگيري ميكرد:
روزي امام در باغ خود مشغول جمعآوري خرماهاي نخلستان بود كه متوجه شد يكي از غلامان مقداري از خرماها را به بيرون از باغ پرتاب ميكند تا بعداً به دور از چشم امام آنها را براي خود بردارد. امام نزد او آمد و پرسيد: آيا گرسنهاي؟ گفت: خير. امام فرمود: آيا عرياني و نياز به لباس داري؟ (يعني آيا فقر مالي تو را به چنين كار زشتي واداشته است؟) او گفت: خير. حضرت فرمود: پس چرا خرماها را بيرون انداختي؟ عرض كرد: وسوسه شدم، چنين كاري بكنم. آنگاه امام به او فرمود: خوش آمدي و آنچه بيرون انداختي مال تو!54
اين روايت به روشني بيانگر كنترل و نظارت امام بر اموال خود و عملكرد كارگرانش ميباشد، گرچه برخورد كريمانه حضرت كه منجر به اخراج آبرومندانه آن غلام شد، نيز درخور توجه است.
در مورد ديگري روزي امام كاظم (ع) سوار بر قاطري در حركت بود. ناگهان مردي از قبيله «همدان» پيش آمد و راه را بر امام بست و افسار قاطر را در دست گرفت و ادعاي مالكيت آن را كرد. امام از قاطر پايين آمد و به غلام خود فرمود: زين قاطر را بردار و قاطر را به او بده. آن مرد گستاخانه ادعاي مالكيت زين را نيز كرد. امام به او فرمود: دروغ ميگويي؛ زيرا من بر مالكيت زين دليل و بيّنه دارم، اما خود قاطر را تازه خريدهام، شايد حرف تو صحيح باشد و تو مالك قاطر باشي. بدينسان، امام از حق مسلّم مالي خود، كه بر آن دليل و شاهد داشت، كاملا دفاع كرد و اجازه نداد به راحتي مورد غصب قرار گيرد، اما از مالي كه مشتبه به حرام بود، پرهيز كرد.
ب. سيره امام كاظم (ع) در مصرف
هدف نهايي همه تلاشها و كوششهاي اقتصادي، مصرف است. هر كس درآمدي كسب ميكند يا سرمايهاي مياندوزد هدفش آن است كه سطح مصرف كنوني يا آينده خود يا ديگران را بالا ببرد. اما انسانها در الگو و انگيزه مصرف متفاوت هستند. برخي هدف نهايي از مصرف را تنها اشباع هر چه بيشتر تمايلات و ارضاي كامل نيازهاي جسمي و غريزي انسان ميدانند و فراتر از آن هدفي نميشناسند. اما اسلام سعي دارد انسان را به گونهاي بسازد كه تمام حركات و فعاليتهايش او را به هدف نهايي آفرينش، كه قرب الهي است، نزديك گرداند. با تأمّل در سيره معصومان(ع)، ميتوان به الگوي صحيح و موردنظر اسلام ـ البته با در نظر گرفتن شرايط زمان و مكان و اوضاع اجتماعي و اقتصادي جامعهاي كه امام در آن زندگي ميكرد ـ نزديك شد.
در اين بخش، به مهمترين موارد مصرف، كه همواره مورد ابتلاي انسانها هستند و از شاخصههاي اقتصادي افراد محسوب ميشوند اشاره ميشود تا معلوم گردد امام كاظم (ع) چگونه مصرف ميكرد:
1. لباس: در مورد لباس و پوشش امام كاظم (ع) روايات متعددي وجود دارند:
ـ يونس ميگويد: ابوالحسن(ع) را ديدم كه طيلسان آبي پوشيده بود.55
«طيلسان» پارچهاي بوده كه بر شانهها ميانداختند و از آنها مانند باشلقي كه به پشت افكنند، آويزان ميشد. طيلسان گويا بلند بود كه سر و شانهها و پشت را به گونه ردا ميپوشاند. با آنكه طيلسان نشانه قاضيان و فقيهان بود، اما مردم ديگر هم از آن بهره ميگرفتند.56
سليمان بن رشيد از پدرش نقل ميكند كه ابوالحسن(ع) را ديدم كه درّاعه (بالاپوش) سياه و طليسان آبي پوشيده بود.57
«دراعه» روپوش گشادي است با آستينهاي باز شده از جلو و بيشتر آن را از ابريشم ميبافتند و با سوزندوزي متكلّفي ميآراستند.58
محمدبن علي ميگويد: ابوالحسن(ع) را ديدم كه قلنسوه (كلاوه سرپوش) پوشيده بود و ابريشمي با آستري از جنس سور به تن داشت.59
در زمان عباسيان كلاه دراز، كه شايد از ابريشم پرداخته ميشد و با نام «قلنسوه طويله» خوانده ميشد، رايج گشت. پيش از آن در زمان امويان، حتي قبل از آن «قلنسوه معمول» يا كوتاه مانند عرقچين يا فينه بود كه با پوست يا پارچه درست ميشد.60
احمدبن ابينصر ميگويد: شخصي از امام رضا(ع) پرسيد: آيا ميتوان با لباسي كه ملحم با ابريشم و پنبه است (يعني تار و پود آن را ابريشم و پنبه تشكيل داده) و ابريشم آن بيش از نصف لباس را گرفته، نماز خواند؟
امام در جواب فرمود: اشكالي ندارد و ابوالحسن (امام كاظم(ع)) جامه و روپوشي اين چنيني داشت.61
حميري در قرب الاسناد روايت ميكند كه امام كاظم (ع) به فرزندش امام رضا (ع) فرمود: «لباس بپوش و خود را زيبا جلوه بده؛ زيرا علي بن الحسين (ع) جبّهاي از خز ميپوشيد كه پانصد درهم ارزش داشت و مطرفي با جنس خز داشت كه پنجاه دينار قيمت آن بود و اين آيه را تلاوت ميكرد: (قُل مَن حَرَّم زينَةَ اللّهِ الّتي اَخرجَ لِعبادِه و الطّيباتِ مِن الرزقِ...)»62
با اين همه، رواياتي وجود دارند كه نشان ميدهند حضرت لباسهاي ساده ميپوشيد؛ از جمله:
ـ شقيق بلخي نقل ميكند كه در ايّام حج، در منزل قادسيه مشغول تماشاي مردم بودم، ناگاه جواني را ديدم خوشسيما، ضعيف و سبزه كه روي لباس خود لباسي از پشم پوشيده بود و به خود پيچيده بود و در پاهاي او نعليني بود... در ادامه روايت، آن شخص را امام كاظم (ع) معرفي ميكند.63
ابن ابي الحديد نيز در توصيف امام كاظم (ع) مينويسد: «و أين انتم عن موسي بن جعفرِ بن محمّد و أين انتم عَن علي بن موسي الرضا لابسُ الصوفِ طولَ عمرِه مع سعةِ اموالِه و كثرةِ ضياعهِ غلاتِه».64
اين گفتار ابن ابيالحديد كه امام كاظم (ع) و امام رضا(ع) را پوشنده لباسهاي پشمينه و صوفيانه در طول عمرشان معرفي ميكند با بسياري از روايات تاريخي ديگر ـ كه پيشتر ذكر شدند ـ در تعارض است، ضمن اينكه ابن ابيالحديد اذعان دارد كه امام در وضعيت مالي و اقتصادي مناسبي به سر ميبرد؛ مزارع و باغهاي فراوان داشت و صاحب اموال بود، ولي لباسهاي فقيرانه ميپوشيد!
2. مركب: روايات تاريخي نشان ميدهند كه آن حضرت از مركبهاي گوناگوني استفاده ميكرد، اما عمدتا مركب سواري ايشان، قاطر بود كه در آن زمان مركب متوسطي محسوب ميشد.
ـ زماني كه هارون الرشيد از حج برميگشت، برخي از بزرگان و رجال مدينه به استقبال او رفتند. امام كاظم (ع) نيز همراه ايشان بود و سوار بر قاطري بود. ربيع نزد امام رفت و گفت: اين چه مركبي است كه با آن به استقبال خليفه آمدهاي؟ (منظور او اين بود كه در اين شرايط، بايد از مركب مجلّلتري استفاده ميكردي.) امام در جواب فرمود: خوبي قاطر آن است كه سوارش نه در خويشتن كبر و نخوت احساس ميكند و نه زبوني و مذلّت و بهترين امور حد وسط آنهاست.65
حمّاد بن عثمان ميگويد: امام كاظم (ع) را ديدم كه از مروه برميگشت، در حالي كه سوار قاطري بود... .66
ابن طيغور متطبّب ميگويد: امام كاظم (ع) از من پرسيد: چه مركبي سوار ميشوي؟ گفتم: الاغ. فرمود: آن را چند خريدهاي؟ گفتم: سيزده دينار. امام فرمود: اين اسراف است كه الاغي را به سيزده دينار خريدهاي و اسب باري غيراصيل (برذون) را رها كردهاي. گفتم: خرج برذون از خرج الاغ بيشتر است. حضرت فرمود: آن مقدار آذوقه كه الاغ را كفايت ميكند برذون را نيز كافي است. مگر نميداني كسي كه مركبي را آماده كرده است تا به وسيله آن امور ما را اجرا كند و دشمنان ما را پريشان سازد در حالي كه منسوب به ماست (شيعه ماست)، خداوند رزقش را بر او گسترده ميسازد و به او شرح صدر ميدهد و به آرزويش ميرساند و علاوه بر اين، آن مركب كمك خوبي براي حوايج او خواهد بود.
3. منزل: امام كاظم (ع) در شهر مدينه صاحب منزل بود، ولي متأسفانه روايتهاي تاريخي چندان گزارش دقيق و تصوير روشني از وضعيت منزل امام به دست نميدهند. اساسا مورّخان به توصيف و تبيين قصرهاي با شكوه و مجلل خلفاي عبّاسي بيشتر راغب بودهاند تا به بيان منزل كوچك و محقّر ائمه بزرگوار شيعه:. از اينرو، كمتر گزارشي از جزئيات زندگي امامان براي ما نقل شده است، در حالي كه اخبار دقيق و جزئي فراواني حتي از اندروني و حرمسراي سلاطين در دست هستند.
با اين همه، در چند روايت به وضع منزل امام اشاره شده است:
ـ حسن بن زيّات ميگويد: نزد ابوالحسن(ع) رفتم، در حالي كه حضرت در اتاقي كه با پرده و فرش آراسته شده بود، حضور داشت. فرداي آن نزد ايشان رفتم. حضرت در اتاقي بود كه در آن جز سنگريزه و شن نبود. آنگاه امام نزد من آمد، در حالي كه جامهاي خشن پوشيده بود. حضرت، كه گويا از تعجب من آگاه شده بود، فرمود: اتاقي كه ديروز ديدي اتاق من نبود، اتاق همسرم بود.67
ـ محمّد بن عيسي از ابراهيم بن عبدالحميد نقل ميكند كه نزد امام كاظم (ع) رفتم در اتاقي كه حضرت در آن نماز ميخواند، چيزي جز سبد (از ليف خرما) و قرآن و شمشيري كه به ديوار آويزان بود، قرار نداشت.68
ـ معمّر بن خداد ميگويد: امام كاظم (ع) خانهاي خريد و به غلام خود دستور داد تا به آن خانه نقل مكان كند و فرمود: خانه تو كوچك و تنگ بود. او به امام عرض كرد: آن خانه براي پدرم بود و من به همان اكتفا كرده بودم. امام فرمود: اگر پدر تو نادان بود تو لازم نيست مثل او باشي.69
ـ حسين بن عثمان روايت ميكند كه آن حضرت را ديدم كه ساختماني ساخت، سپس آن را خراب كرد.70
4. غذا: رواياتي كه در مورد غذاي آن حضرت نقل شده، حاوي نكات ارزشمندي است؛ از جمله اعتدال و ميانهروي در مصرف غذا، توجه به فايده و كيفيت غذا، استفاده صحيح و به موقع از غذاها، شيوه استفاده و نگهداري غذا، علاقه نشان دادن به نوع خاصي از غذا و... .
ـ لقاني ميگويد: امام كاظم (ع) را در مكّه ديدم كه شخصي را فرستاد تا برايش گوشت گاو بخرد، سپس امام گوشتها را تكه تكه كرد و خشكاند تا كمكم از آنها استفاده كند.71
ـ در روايت محمّدبن بكر نيز آمده است كه وقتي براي گرفتن كمك مالي نزد امام در مزرعهاش رفتم حضرت از من با گوشت خشك تكه تكه شده پذيرايي كرد.72
ـ موفق مديني از پدرش نقل ميكند كه روزي نزد امام كاظم (ع) رفتم، امام مرا براي نهار نزد خود مهمان كرد. موقعي كه سفره غذا را آوردند، بر سر سفره سبزي نبود. امام شروع به خوردن نكرد و به غلام خود فرمود: آيا نميداني كه من بر سر سفرهاي كه سبزي نباشد غذا نميخورم. سپس به غلامش فرمود سبزي بياورد. غلام سبزي آورد، آنگاه امام شروع به خوردن كرد.73
ـ معتب ميگويد: روزي امام كاظم (ع) به من فرمود: برايم ماهي تازه تهيه كن؛ چون تصميم دارم حجامت كنم. معتب ميگويد: ماهي را خريدم و نزد امام آوردم. امام فرمود: بخشي از آن را بپز و بخش ديگر آن را كباب كن. سپس امام نهار و شام خود را از آن تناول كرد.74
ـ يونس بن يعقوب ميگويد: امام كاظم (ع) را ديدم كه تره را در آب ميشست و ميخورد.75 (در روايات ديگري نيز از امام نقل شده است كه امام سبزي و ميوه را در برنامه غذايي خود گنجانده بود كه به خاطر اختصار از ذكر آن خودداري ميشود.)
ـ فضل بن يونس ميگويد: روزي مهمان امام كاظم (ع) بودم، ظرف غذايي آورد و نان را زير آن ظرف گذاشته بودند. حضرت با مشاهده اين وضع، فرمود: نان را گرامي بداريد و آن را زير ظرف قرار ندهيد! سپس به غلام خود فرمود تا نان را از زير ظرف خارج كند.76
ـ موسي بن بكر ميگويد: امام كاظم (ع) بسياري از اوقات، پيش از خوابيدن شريني (شيريني طبيعي) تناول ميكرد و ميفرمود: اگر كسي ده درهم داشته باشد و با آن شيريني بخرد، اسراف نكرده است.77 و ميفرمود: «نحنُ نحبُّ الحلو»؛78 ما شيريني را دوست داريم.
نقل است كه امام كاظم (ع) هيچگاه بدون خوردن شام نميخوابيد؛ حتي اگر به خوردن يك لقمه غذا هم بود، شام را ترك نميكرد و ميفرمود: «اِنَّه قوّةٌ لِلجسمِ».79
5. عطر و زينت: حسن بن جهم ميگويد: نزد ابوالحسن(ع) رفتم. آن حضرت صندوقچهاي نزد من آورد كه در آن مشك بود و فرمود: بردار، من مقداري از آن را برداشتم. امام دوباره به من تعارف كرد كه بردار و لباسهايت را معطّر كن. من دوباره مقدار كمي از آن برداشتم و به جامه خود زدم. باز امام فرمود: بردار و لباست را معطّر كن. آنگاه فرمود: اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود: «لا يأبي الكرامةَ الاّ حِمارٌ»؛80 كرامت و بخشندگي را رد نميكند، مگر الاغ. عرض كردم منظور از «كرامت» چيست؟ فرمود: عطر، پشتي و چند چيز ديگر.
ـ نيز از حسن بن جهم نقل است كه براي امام كاظم (ع) صندوقچهاي كه در آن عطر و مشك بود و از آبنوس بود، آوردند كه در آن جعبههايي از عطر قرار داشت كه مخصوص زنان بود.81
ـ موسي بن بكر ميگويد: امام كاظم (ع) را ديدم كه با شانهاي از جنس عاج موهايش را شانه ميكرد و آن شانه را من براي او خريده بودم.82
از حسن بن جهم نقل است كه بر امام كاظم (ع) وارد شدم، در حالي كه ديدم حضرت با رنگ سياه خضاب كرده بود.83
علي بن مهران ميگويد: نزد امام رفتم، ديدم آن حضرت انگشتري در دست دارد كه نگين آن از فيروزه است و روي آن نقش «للّه الملك» بود.84
6. غلامان: از جمله مصارف عادي و معمولي در عصر امام كاظم(ع) خريد غلام و كنيز بود كه عمدتا اسراي جنگي بودند. امامان نيز گاه از بازار بردهفروشان غلامان و كنيزاني خريداري ميكردند و پس از يك دوره تعليم و تربيت اسلامي، آنها را آزاد ميكردند و گاه بدون آنكه آنها را نگه داري كنند، آزاد ميكردند. آزادسازي بردگان سيره و سنّت همه معصومان بود و اسلام به اين امر بسيار سفارش نموده است.
ابن ابيحمزه ميگويد: نزد امام كاظم (ع) بودم، سي نفر غلام حبشي براي حضرت خريده بودند و نزد حضرت آوردند. يكي از غلامان با زبان خود سخني گفت و امام (ع) با همان زبان به او پاسخ داد. غلام تعجب كرد و همه آنها كه حضور داشتند نيز تعجب كردند. امام به آن غلام فرموده بود: «من پولي در اختيار تو ميگذارم، به هر يك از غلامان هر ماه سي درهم پول بده.»85
نكته جالب توجه در اين روايت تعيين مقرّري و مزد براي غلامان است كه در آن زمان كمتر كسي اين كار را انجام ميداد و اين بيانگر نوع نگرش امام به مسئله بردگان بود.
ـ هشام بن احمر روايت كرده است كه تاجري از غرب وارد مدينه شد و كنيزاني براي فروش با خود آورده بود. امام موسيبن جعفر(ع) يكي از آنها را خريداري كرد و امام عليبن موسيالرضا(ع) از او متولد شد.
ـ نكته ديگر آنكه همه يا بيشتر همسران امام موسي كاظم (ع) كنيز بودند.
7. اكرام و اطعام: آنچه در اسلام بيش از خوردن اهميت دارد، خوراندن و اطعام كردن است. به مسلمانان توصيه شده است تا به مناسبتها و بهانههاي گوناگون سفره اطعام خود را براي ديگران پهن كنند. بارزترين تجلّيگاه سخاوت و كرامت ائمّه اطهار(ع) اطعام و اكرام آنهاست كه سيره هميشگي ايشان بوده.
امام موسي بن كاظم (ع) به مناسبت تولد يكي از فرزندان خود وليمهاي ترتيب داد. در اين وليمه سه روز تمام مردم مدينه را غذا داد (نوع غذايي را كه حضرت وليمه داد فالوذج ذكر كردهاند كه حلوايي بوده كه با آرد و آب و عسل تهيه ميشده.) ظرفها را در مساجد و بازار ميگذاشتند و هر كس هر چه مايل بود تناول ميكرد. به حضرت اعتراض كردند، حضرت در جواب فرمود: خداوند هر چه به پيامبران ديگر داده است به حضرت محمد(ص) هم داده، و اضافه نيز داده است، به سليمان(ع) فرمود: (هذا عطاؤُنا فامنُن او اَمسِك بغيرِ حسابٍ) (ص: 39) و به حضرت محمّد(ص) فرمود: (وَ ما آتاكُم الرّسولُ فخذوهُ و مانَهاكُم عَنه فانتَهوا) (حشر: 7)86
آيا اين سفره سادهاي كه براي عموم مردم بدون هيچ تبعيض و تفاوتي پهن شده با سفرههاي رنگين و پر زرق و برق خلفاي عبّاسي، كه تنها براي چاپلوسان و مادحان و درباريان پهن ميشد، قابل مقايسه است؟
اصول كلي حاكم بر سيره امام كاظم (ع) در مصرف
از آنچه تاكنون در مورد سيره امام در مصرف بيان شد، ميتوان اصول كلي و راهبردي از رفتارهاي اقتصادي امام را به دست آورد. بديهي است آنچه در اينجا به اختصار بيان ميشود تنها چند اصل مستفاد از سيره عملي امام است و با مطالعه در گفتار و سخنان آن امام و دقت در سبك زندگي ايشان، ميتوان اصول مهم ديگري را نيز به دست آورد.
1. اعتدال گرايي
مهمترين اصل اسلامي در زمينه مصرف، اعتدال گرايي و پرهيز از افراط و تفريط است. اساسا «اقتصاد» به معناي اعتدال و ميانهروي است كه در زمينه مصرف نمود بيشتري دارد. اسلام به تلاش در عرصه توليد و قناعت در عرصه مصرف توصيه ميكند. امام علي(ع) در مورد نوع لباس افراد متّقي از واژه «اقتصاد» استفاده ميكند؛ ميفرمايد: «و ملبسهم الاقتصاد»؛87 يعني لباس افراد با تقوا معتدل و ميانه است. امام كاظم (ع) نيز در مورد اقتصاد و اعتدال در مصرف ميفرمايد: «مَن اقتصدَ و قَنع بقَيتْ عليه النعمةُ مَن بذر و اسرف زالت عَنه النعمةُ»؛88 هر كس اقتصاد و اعتدال را رعايت كند و قانع باشد نعمت بر او باقي خواهد ماند و هر كس اسراف كند نعمت از دستش خواهد رفت.
نوع لباس، مركب، منزل و غذاي حضرت نمونهاي عالي از اعتدال و ميانهروي بود و در برخي موارد، امام تصريح ميكرد كه علت انتخابش، معتدل بودن آن بوده است. براي نمونه، وقتي به نوع مركب امام، كه به استقبال خليفه رفته بود، اعتراض كردند، امام در پاسخ فرمود: قاطر مركب متوسطي است و «خير الامور اوسطها.»89
در مورد غذا نيز حضرت ميفرمايد: «لَو اَنَّ الناسَ قصدوا فِي الطعام لاستقامت اَبدانهُم»؛90 اگر مردم در خوردن غذا اعتدال را رعايت كنند بدنهاي محكم و استواري خواهند داشت. امام از پرخوري نهي ميكند و ميفرمايد: «اِنَّ اللّه يُبغضُ البطنَ الّذي لا يَشبُع»؛91 خدا از شكمي كه سير نميشود متنفّر است، ولي به ترك غذا با انگيزههاي زاهدانه نيز اعتراض ميكند و با كساني كه غذاهاي حلال را برخود حرام كردهاند، برخورد ميكند. امام هيچگاه بدون خوردن شام نميخوابيد و به اين امر توصيه ميكرد.
نوع لباس امام بر خلاف تصور برخي كه فكر ميكنند امامان ميبايست لباسهاي كهنه و فقيرانه بپوشند بسيار معتدل و ميانه بود. امام اهل پشمينهپوشي نبود و خود را فقير نشان نميداد؛ همان لباسي را ميپوشيد كه افراد عادي جامعه او ميپوشيدند.
در اينجا مناسب است به اين سؤال پاسخ داده شود كه علت تفاوت سيره و روش امام كاظم (ع) با برخي ديگر از ائمّه از جمله اميرالمؤمين علي(ع) چيست؟ چرا امام علي(ع) لباسهاي وصلهدار و كم قيمت ميپوشيد و غذاهاي ساده تناول ميكرد، اما امام كاظم (ع) چنين روشي را در مصرف انتخاب نكرد؟
اين سؤال بارها از سوي محققان جواب داده شده است: تفاوتهايي كه در سيره اقتصادي امامان ديده ميشوند، همچون تفاوتهايي كه در سيره سياسي و اجتماعي امامان وجود دارند، ناشي از شرايط اجتماعي و اقتصادي جامعهاياند كه امام در آن زندگي ميكند يا وضعيت مالي كه امام داشته است. براي نمونه، اگر اميرالمؤمنين علي(ع) در دورهاي از زندگي خود، لباسهاي فقيرانه ميپوشيد و غذاهاي سخت تناول ميكرد، دليل آن مسئوليت حاكميت جامعه بود كه بر دوش آن حضرت نهاده شده بود و حضرت به عنوان حاكم جامعه اسلامي بر خود لازم ميدانست كه خود را در سطح ضعيفترين و فقيرترين افراد جامعه قرار دهد. خود حضرت در اين باره ميفرمود: «اِنّ اللّه جَعَلني اماما لخلقِه، ففرضَ علّي التقديرُ في نفسي و مطعمي و مشربي و ملبسي كضعفاءِ الناسِ كَي يقتدي الفقيرُ بِفقري و لا يَطغَي الغني غنا...»92
پس اين شكل از زهد و سادهزيستي مخصوص مسئولان و حاكمان جامعه اسلامي است تا ضعفا و فقراي جامعه رهبر و حاكم خود را الگو قرار دهند و ثروتمندان از ثروت خود سوءاستفاده نكنند و به تجمّلگرايي و دنياپرستي سوق نيابند.
علاوه بر اين، شرايط اجتماعي و اقتصادي جامعهاي كه امام علي(ع) در آن زندگي ميكرد بسيار متفاوت با جامعهاي بود كه امام كاظم (ع) و ساير ائمّه اطهار(ع) در آن زندگي ميكردند. در عصر امام علي(ع) به دليل شرايط سياسي و نظامي حاكم بر جامعه، بيشتر مردم در فقر و تنگدستي زندگي ميكردند و دولت اسلامي، كه درگير جنگها و نزاعهاي داخلي بود، فرصت حل معضلات اقتصادي و توسعه و پيشرفت را نيافته بود.
امام صادق(ع) به مردي كه به ايشان اعتراض كرد چرا مانند امام علي(ع) لباس زبر و خشن نميپوشد، فرمود: همانا علي بن ابيطالب(ع) آن لباس را زماني ميپوشيد كه بدنما نبود و اگر آن لباس را اين زمان ميپوشيد، انگشتنما ميشد. پس بهترين لباس هر زمان، لباس مردم آن زمان است.93
2. پرهيز از زهد فروشي و تصوّفگرايي در مصرف
اسلام طرفدار رهبانيت و زهدهاي كاذب نيست. پيشوايان دين اسلام نيز هيچ گاه خود را از نعمتهاي حلال و مواهب الهي بيسبب محروم نميساختند و با كساني كه براي تأمين سعادت آخرت، دنيا را ترك ميگفتند مخالفت ميكردند. امام همواره ميفرمود: «ليس مِنّا مَن تركَ دُنياه لآخرتهِ و لا آخرتَهُ لِدُنياه»؛ از ما نيست كسي كه دنيا را به خاطر آخرتش ترك كند و آخرتش را به خاطر دنيايش.
امام به برخي افراد كه قيافههاي زاهدانه به خود ميگرفتند و غذا را بر خود حرام ميكردند، ميفرمود: «ليس الحميّه اَن تَدع الشيءَ اَصلا لاتأكُله و لكنَّ الحميه اَن تأكلَ مِن الشيءِ و تحفف»؛94 غيرت (و شجاعت اخلاقي) به اين نيست كه انسان ترك غذا كند و هيچ نخورد، بلكه غيرت آن است كه انسان بخورد، ولي اسراف نكند.
در مورد ديگري، شخصي به حضرت عرض كرد كه مردم چقدر تعجب ميكنند و شگفتزده ميشوند از كسي كه لباس خشن ميپوشد، غذاي سخت ميخورد و خشوع ميكند! امام فرمود: آيا نميداني كه يوسف(ع)، پيامبر و فرزند پيامبر بود، او قباهايي از ديباج، كه دكمههاي طلايي داشت، ميپوشيد و در مجالس فرعون مينشست و حكم الهي را بيان ميكرد، در حالي كه حرام خداوند حرام است، چه كم باشد و چه زياد. خداوند فرموده است: (قُل مَن حَرَّمَ زينَةَ اللّه الّتي اَخرجَ لِعباده و الطيباتِ مِن الرّزقِ.) (اعراف: 32)95
به خوبي روشن است كه امام سعي ميكرد تا افكار باطل برخي از افراد زهدمآب را كه به نام «دين» و «تأمين آخرت» دنيا و مواهب آن را بر خود و ديگران حرام ميكردند و زهدهاي كاذب را تشويق و ترويج مينمودند، اصلاح كند، وگرنه همان مقدار كه امام از زهدفروشي پرهيز ميكرد و آن را نفي مينمود، از تجمّلپرستي و گرايش به زرق و برق دنيا و آخرتگريزي نيز نهي ميكرد.
از اينرو، امام همواره به روحيات ابوذر اشاره ميكرد و اصحاب را به تأسي از روح دنياگريزي و آخرتگرايي ابوذر تشويق ميكرد: «رَحِمَ اللّهُ اباذَر فلقد كانَ يقول: جزي اللّه الدنيا عَنّي مذّمةً بعدَ رغيفين مِن الشعيرِ، اَتغدّي باَحدِهما و اَتعشي بالآخَرِ و بعد شملتي الصوف اَئتزرُ بِاَحدهما و اَتردّي الاخري...»96
در حقيقت، امام به محتوا و روح رفتار ابوذر توجه داشت، نه شكل خاص رفتاري كه شايد اختصاص به وضع و شرايط خاص ابوذر داشت.
3. توجه به معيارهاي عقلايي در مصرف
در راستاي دو اصل قبل، اين اصل نيز از سيره عملي امام استفاده ميشود كه در مصرف، بايد معقول عمل كرد؛ يعني بايد معيارهاي عقلي و عقلايي را در نظر گرفت و به تعبير ديگر، الگوي مصرف بايد كاملا علمي و سنجيده باشد. بيتوجهي به علم و عقل در مصرف، انسان را به بيراهه ميكشاند. براي نمونه، امام به فردي كه به خاطر ارزان و كم خرج بودن، الاغ را به عنوان مركب خود انتخاب كرده بود، اعتراض كرد و فرمود: اين اسراف است كه انسان سيزده دينار بابت الاغ بدهد و مركب متوسط ديگري مثل برذون را رها كند، در حالي كه خرج هر دو يكي است و برذون كارآيي بيشتري دارد، علاوه بر اينكه متناسب با شئون اجتماعي افراد است.97
در مورد ديگري، اسحاق بن عمار از امام كاظم (ع) پرسيد: آيا كسي كه ده لباس دارد، اسراف كرده است؟ امام فرمود: خير، داشتن ده لباس اسراف نيست، بلكه اسراف آن است كه لباس حفظ خود را (لباس مخصوص مجالس، كه براي حفظ شخصيت و آبروي اجتماعي ميپوشي) در جاهاي كثيف استفاده كني.98
امام به كسي كه منزل كوچك و تنگي براي زندگي خود انتخاب كرده بود، در حالي كه توان تهيه و استفاده از منزل بزرگتر و وسيعتر را داشت، اعتراض كرد و فرمود: اگر پدر تو نادان بود، دليلي ندارد تو هم مثل او باشي.99
امام همواره ميفرمود: «مِن فراهة الرجلِ اَن يكونَ دوابّه سِمانا و سمعتُه يقول: ثلاثةٌ مِن مَروّه: فراهةِ الدابّة و حُسنُ وجهِ المملوكِ و الفرسُ السري»100 حضرت نشانههاي خوشبختي و رفاه انسان را در دنيا داشتن مركبي چالاك و منزلي وسيع و مملوكي زيبا ذكر ميكند. اينها بيانگر توجه اسلام به نيازهاي مادي انسان است. چنين است كه اسلام ديني جامع و كامل است و عمل به آن تضمينكننده خوشبختي دنيا و آخرت.
نمونه ديگري كه نشان ميدهد امام در مصرف معيارهاي علمي را در نظر ميگيرد، انتخاب نوع غذاست. امام با علم و آگاهي فوقالعاده خود، به خواص و فوايد ميوهها و غذاهاي گوناگون آشناست و طبق علم خود عمل ميكند. از اينرو، در برخي موارد، از غذاهاي خاصي استفاده ميكرد؛ مثلا، وقتي ميخواست حجامت كند، پيش از آن گوشت ماهي مصرف ميكرد كه در عمليات خونسازي در بدن بسيار مؤثر است.
4. رعايت شخصيت و شئون اجتماعي افراد در مصرف
حفظ آبرو و شخصيت اجتماعي انسان همواره مورد توجه اسلام بوده است. توصيههايي كه اسلام در مصرف دارد بيشتر براي حفظ شخصيت و اقدام اجتماعي افراد است. اسلام مسلماني را كه در چشم ديگران حقير و پست جلوه كند، نميپسندد. امام در مورد فلسفه پوشيدن لباس، به اين مسئله توجه كرده و فرموده است: هر گاه يكي از شما لباس جديدي ميپوشد، دست خود را روي لباس بكشد و بگويد: «الحمدُ للّه الذي كساني ما اُواري به عورتي و اَتجمَّلُ بِه بينَ النّاسِ...»101 سپاس خدا را كه زشتيهاي مرا پوشاند و لباسي داد كه خود را بين مردم زيبا جلوه دهم.
حضرت فلسفه پوشيدن لباس را رعايت حجاب و پوشاندن زشتيها ميداند، علاوه بر آن، لباس را وسيله زيبا جلوه دادن انسان در مقابل ديگران معرفي ميكند. انسان با پوشيدن لباس، خود را براي ديگران زيبا و مورد پسند جلوه ميدهد. قطعا روابط اجتماعي آنگاه كه بر محور محبت و احترام متقابل صورت گيرند، با دوامتر خواهند بود و از راهكارهاي ايجاد محبت، رعايت زيبايي و جمال ظاهري و بهداشت جسماني است، به شرط آنكه افراط و تفريط صورت نگيرد.
در مورد ديگري امام به حسن بن مختار ميفرمايد: براي من قلنسوه (كلاه، سرپوش) درست كن و آن را مصنوعي درست نكن؛ چون آقايي مثل من لباس مصنوعي نميپوشد. (اعمل لي قلنسوةً، لاتكون مصنعةً فَاِن السيد مِثلي لايَلبسُ المَصنعَ).102
در موارد ديگري امام به شيعيان خود خطاب ميكند كه «يا معشرَ الشيعةِ اِنّكم قومٌ عاداكم الخلقُ فتزيّنوا لهم بما قَدّرتم عليه...»؛103 اي شيعيان! شما دشمنان زيادي داريد. پس در مقابل دشمن، خود را حقير جلوه ندهيد، بلكه با سيادت و آقايي در جامعه ظاهر شويد و تا آنجا كه ميتوانيد، خود را زيبا و وجيه نشان دهيد.
گاه پوشيدن لباسهاي كثيف و مندرس يا استفاده از مركبهاي پست در حالي كه انسان قادر به تهيه نوع برتر آن است، موجب ميشود كه انسان در چشم ديگران حقير و نامقبول جلوه كند و نتواند مسئوليت و رسالت اجتماعي خود را به خوبي ايفا كند.
امام به يكي از يارانش به نام عبداللّه جبلي كناني، كه يك ماهي در دست گرفته بود و در كوچه و بازار در حال حركت بود، فرمود: آن را بينداز، چون من ناپسند ميبينيم كه شخص بزرگواري چون تو چنين كار حقيري انجام دهد.104
5. توجه به انگيزههاي مثبت در مصرف
مهمتر از خود مصرف، انگيزه مصرف است. وجه تمايز مكتبهاي اقتصادي در انگيزههاي توليد و مصرف است: اينكه چرا انسان بايد اين همه تلاش و فعاليت داشته باشد و چگونه و چرا بايد مصرف كند؟
در رواياتي كه قبلا ذكر شدند، توجه امام به انگيزههاي صحيح و مثبت مصرف بيان شد؛ مانند آنچه امام در هنگام پوشيدن لباس نو فرمود، يا آنچه به يكي از شيعيان فرمود كه عبارت از حفظ آبرو و شخصيت اجتماعي بود.
امام به يكي از شيعيان خود فرمود: »مگر نميداني كسي كه مركبي آماده كرده است تا به وسيله آن امور ما را اجرا كند و دشمنان ما را پريشان سازد در حالي كه منسوب به ماست (شيعه ماست)، خداوند رزقش را بر او گسترده ميسازد و به او شرح صدر ميدهد و به آرزويش ميرساند و علاوه بر اين، آن مركب كمك خوبي براي حوايج خود او خواهد بود.»105
بنابراين، در انتخاب مركب، علاوه بر نيازها و حوايج شخصي، بايد امور ديگري همچون مشاركت اجتماعي و فرهنگي را در نظر گرفت، قطعا اقتصادي كه در خدمت مكتب و دين انسان باشد با ارزشتر خواهد بود.
كمكها و بخششهاي مالي امام كاظم (ع)
از معروفترين خصايل بارز حضرت موسي بن جعفر(ع) سخاوت، گشادهدستي و كرامت ايشان است. كمكها و بخششهاي مالي امام كاظم به فقرا، نيازمندان و محرومان فصل مشبعي از رفتارهاي اقتصادي امام را تشكيل داده و توجه مورّخان را به خود جلب كرده است. به راستي، اين فصل از زندگي اقتصادي امام كاظم (ع) مفهوم جديدي از انسان اقتصادي ارائه ميكند. بر اساس اين الگو، «انسان اقتصادي» كسي نيست كه تمام تلاش و همّت خود را مصروف رفاه و آسايش خود نمايد و در فكر تأمين نيازهاي مادي خود باشد، بلكه كسي است كه تمام توان خود را به كار ميگيرد تا رفع فقر و نياز از جامعه و انسانهاي پيرامون خود نمايد. آيا ايثار و انفاق و از خودگذشتگي مالي در قاموس انديشه اقتصادي جهان جايگاهي دارد؟
كمكها و بخششهاي مالي امام چند بخش بودند:
1. كمك به فقرا و محرومان
شيخ مفيد در كتاب الارشاد، سخاوت و فقيرنوازي امام را چنين توصيف ميكند: «و كانَ اوصلُ الناسِ لاهلِهِ وَ رَحِمه و كان يَفتقَّدُ فقراءَ المدينةِ في الليلِ فيَحملُ اِليهم الزنبيلَ فيهِ العينُ و الورقُ و الاقَّةُ و التمورُ فيُوصلُ اليهم ذلكَ و لايَعلمونَ مِن اَي جهةٍ هو».106
اين رفتار سخاوتمندانه و سرشار از ايمان و اخلاص امام شامل پيامها و نكاتي است؛ از جمله:
ـ كمك مخفيانه و شبانه به فقرا كه دليل آن حفظ عزّت نفس و كرامت انساني فقرا، عدم ترويج تكّدي و حفظ عمل از شائبه ريا و منّت بود.
ـ در كمك كردن به فقرا، بايد خويشاوندان را مقدم داشت.
ـ كمكهاي مالي امام به فقرا متنوّع و گوناگون بودند.
ـ كمك امام در حدّي بود كه آنها را كاملا بينياز ميساخت، به گونهاي كه عطايا و بخششهاي مالي آن حضرت ضربالمثل بودند. به كسي كه پول حضرت را ميگرفت و باز فقير ميماند، ميگفتند: «عجبا لِمَن جائه صرةُ موسي فَشَكا القلَّة»؛ از كسي كه كمك مالي امام موسي كاظم (ع) را دريافت كرده تعجب است كه از بي پولي بنالد.107
مورّخان هديه معمولي آن حضرت را بين 200 تا 400 دينار ذكر كردهاند.108 اين رقم قابل توجهي است كه هم توان مالي امام را ميرساند و هم حجم كمكهاي مالي امام به فقرا و نيازمندان را نشان ميدهد. اين در حالي بود كه خلفاي معاصر امام با وجود ثروتهاي فراوان، به عيش و نوش و فساد و تباهي مشغول بودند.
روايت قابل توجه ديگري از عنايت و لطف امام نسبت به فقرا در منابع ذكر شده كه حاوي نكات ارزشمندي است: روزي آن حضرت از كنار يك اعرابي (بياباني / دهاتي)، كه خيلي بدقيافه بود، عبور ميكرد. وقتي او را ديد، نزد وي رفت، به او سلام كرد و در كنار او نشست و با او هم سخن شد. سپس به او فرمود: اگر مشكلي پيدا كردي به من مراجعه كن.
اطرافيان حضرت عرض كردند: آيا كنار چنين فردي مينشيني و از نياز وي سؤال ميكني؟ حضرت فرمود: «بندهاي از بندگان خداست، برادري است كه خدا در قرآن برادر بودن او را تعيين كرده و همسايهاي است كه در روي زميني كه ما زندگي ميكنيم، زندگي ميكند، ما و او فرزندان آدم هستيم و طرفدار بهترين اديان الهي. شايد روزگار ما را محتاج او گرداند و ببيند كه ما روزي نسبت به او فخر فروختيم و اينك نيازمند او هستيم.» سپس حضرت اين شعر را خواند:
نُواصل مَن لايستحق وصالنا مخافةَ اَن نبتغي بغيرِ صديقٍ.109
يعني: ما با كسي كه نياز به ارتباط با ما ندارد ارتباط برقرار ميكنيم؛ چون ميترسيم كه روزي برسد كه هيچ رفيقي نداشته باشيم. با اين همه، كمك به فقرا و مستمندان راه و رسم خاص خود را ميطلبد كه به آن اشاره شد.
نكته ديگري كه در سيره معصومان: در كمك به فقرا به چشم ميخورد، آزمايش فقير قبل از كمك به اوست. در برخي موارد، ائمّه اطهار: فقير را مورد امتحان و سؤال قرار ميدادند و بر مبناي معرفت و درك و بصيرت او، به او كمك ميكردند. براي نمونه:
فقيري نزد آن حضرت آمد و پس از اظهار تهيدستي، گفت: اگر صد درهم داشتم با آن كاسبي ميكردم و از تنگدستي نجات مييافتم. امام از او پرسيد: اگر بنا باشد تو در دنيا آرزويي داشته باشي، آرزويت چيست؟ فقير گفت: آرزو ميكنم به اداي حقوق ديني توفيق يابم و براي حفظ جان، از خطر دشمن قانون تقيه را رعايت كنم.
امام كاظم (ع) پرسيد: چرا دوستي ما خاندان (اهلبيت) را آرزو نميكني؟ فقير گفت: اين خصلت را كه دارا هستم و خدا رابه خاطر داشتن اين صفت سپاس ميگويم، ولي آن را كه ندارم آرزو ميكنم.
امام فرمود: پاسخ نيك دادي، آفرين! آنگاه دو هزار درهم (بيست برابر خواسته او) به وي داد و فرمود: اين پول را در تجارت و خريد و فروش «مازو» (دانههايي كه براي رنگ كردن و دباغي به كار ميبرند) به كار بزن؛ زيرا اين كالا خشك است (و كمتر آسيب ميبيند.) فقير همين كار را كرد و زندگياش سروسامان يافت.110
2. كمك به قرضداران و ورشكستگان
محمدبن عبداللّه بكري ميگويد: قرضدار بودم و براي حل آن وارد مدينه شدم و هرچه زحمت كشيدم پولي براي اداي قرض خود به دست نياوردم. به فكر افتادم به حضرت موسيبن جعفر(ع) مراجعه كنم، گفتم: از راهي خدمت آن حضرت ميروم كه به زمين كشاورزياش برسم. آن حضرت را با غلام خود در زمين كشاورزي يافتم. وقتي مرا ديد، از من با غذايي از گوشت خشك تكه تكه شده كه روي غربال بود، پذيرايي كرد. و با هم غذا خورديم، سپس از من پرسيد: چه كار داري؟ من داستان قرض خود را گفتم. حضرت وارد ساختمان شد و زود برگشت و غلامش را كناري فرستاد و دست خود را دراز كرد و همياني به من داد كه سيصد دينار در آن بود.111
كمك امام به كشاورزي، كه زراعت او دچار آسيب شده بود، يا مغازه داري كه مغازهاش را دزد زده بود در بخش حمايت امام از توليدكنندگان ذكر شد.
علي بن ابي حمزه ميگويد: امام موسي كاظم (ع) هجده درهم به من داد و فرمود: اين پول را به مردي ميدهي كه طبقي پيش رو دارد و يك فلس يك فلس فروش ميكند و به او ميگويي: ابوالحسن دستور داد اين پول را خرج كن و تا زنده هستي اين پول برايت بس است. وقتي پول را به آن مرد دادم، گريه كرد. به او گفتم: چرا گريه ميكني؟ گفت: چرا گريه نكنم؛ چون خبر مرگ مرا به من داده است. به او گفتم: آنچه نزد خداست بهتر از وضع كنوني توست. مرد ساكت شد و از من پرسيد: شما چه كسي هستي؟ گفتم: عليبن ابي حمزه. گفت: به خدا قسم، آقاي من همين طور به من خبر داد و فرمود: سفارش خود را توسط علي بن ابي حمزه ميفرستم. عليبن ابي حمزه ميگويد: حدود 20روز بعد پيش مرد رفتم، مريض بود، گفتم: هر سفارشي داري بگو تا از پول خود آن را انجام دهم. مرد گفت: وقتي مُردم، دخترم را به يك فرد ثروتمند تزويج كن، خانهام را بفروش و پول آن را به امام (ع) بده و غسل و دفن و نماز مرا تحت نظر بگير. من چنين كردم و پول خانه را نزد امام آوردم. امام دستور داد تا پول را به دخترش برگردانم.112
روايت ديگري از شعيب است كه ميگويد: دويست دينار به غلام خود دادم تا نزد امام ببرد. پنجاه دينار آن را بدون رضايت دخترم از وي گرفته بودم. موقعي كه پول به حضرت رسيد، پنجاه دينار دخترم را بيرون آورد و به غلام من داد و فرمود: اين پول را به صاحبش برسان؛ چون محتاج آن است. دختر شعيب قصد داشت زمين بيآب و علفي را خريداري كند.113
3. حمايتهاي مالي از دوستان و شيعيان
در روايات متعددي، كمكهاي مالي امام به شيعيان ذكر شدهاند كه نشان ميدهند هدف امام تقويت نهاد شيعه بوده است:
در روايتي ـ كه قبلا به تفصيل بيان شد ـ امام در عيد نوروز به دستور منصور به جمعآوري هداياي مردمي پرداخت و سرانجام، تمام آن هدايا را به پيرمرد شيعهاي كه ارادت و محبت خود را به اهلبيت و به ويژه امام حسين(ع) در قالب شعر بيان كرده بود، عطا كرد. بيترديد، شعر والاترين جايگاه را در دستگاه تبليغاتي آن زمان به عهده داشت. بدينروي، امام با دادن اين جايزه فرهنگي، به تقويت افكار و انديشههاي شيعي پرداخت.
در مورد ديگري يكي از ياران و شيعيان حضرت قصد ازدواج داشت. حضرت هميان پولي به او بخشيد تا براي ازدواج خود هزينه كند.114
حمّاد بن عيسي ميگويد: در بصره خدمت امام رسيدم و به آن حضرت عرض كردم: قربانت گردم! دعا كن خدا يك خانه، يك زن، يك فرزند، يك نوكر و حج همه ساله نصيب من گرداند. حضرت دست به دعا برداشت و فرمود: «اللّهمّ صلِّ علي محمّدٍ و آل محمّد، خدايا به حماد خانه، زن، فرزند و نوكر عنايت كن و پنجاه سال مكّه برود.» من از اين عبارت فهميدم كه تنها 50 سال زنده خواهم بود. محمد بن عيسي ميگويد: حماد را ديدم به من گفت: 48 سال مكّه رفتهام و اين خانهاي است كه خدا داده و اين زن است و اين پسر و اين نوكر. پس از اين تاريخ، دو مرتبه ديگر به مكّه رفت. مرتبه دوم براي احرام بستن رفت در رودخانه غسل كند كه در آب غرق شد.115
نمونه ديگر مربوط به غلامي است صاعد نام كه عشق و ارادت خود را به امام نشان داد و به امام احسان نمود. امام در پاسخ به احسان و ارادت و محبت او، او را از صاحبش خريداري كرد، سپس وي را آزاد نمود و زميني را به او هديه كرد.116
4. كمكهاي مالي به مخالفان
بخش ديگري از عطايا و كمكهاي مالي امام مربوط به كمكهاي امام به مخالفان است كه بسيار توجه مورّخان و سيرهنويسان را به خود جلب كرده است. اين اقدام عمدتا به خاطر ارشاد و هدايت افراد ضعيفالنفس صورت ميگرفتند؛ مانند آنچه رسول خدا در صدر اسلام براي جذب برخي از مشركان به اسلام انجام ميداد كه آنها را «مؤلفة قلوبهم» ميگفتند و اساسا يكي از موارد مصرف وجوهات اسلامي همين است.
مورّخان در مورد اين ويژگي امام نوشتهاند: «كان موسي بن جعفر اذا بلغه عَن الرجل ما يَكرُه بعثَ اليه بصرّة دنانير و كانت صراره ما بين الثلاثمائه دينار فكانت صرار موسي مثلا»؛117 هر گاه فردي موسيبن جعفر(ع) را مورد آزار قرار ميداد، آن حضرت كيسه ديناري براي او ميفرستاد و كيسههاي پول آن حضرت تا سيصد دينار بود، به گونهاي كه كيسههاي حضرت ضربالمثل شده بود. اين امر دلالت بر كثرت و فراواني كمكهاي مالي حضرت است. اينگونه نبود كه تنها در يك يا دو مورد حضرت كمك كرده باشد، بلكه سيره دايمي حضرت چنين بود.
يكي از فرزندان عمربن خطّاب، كه در مدينه ساكن بود، هر وقت امام كاظم (ع) را ميديد، به آن حضرت اهانت ميكرد و به امام علي(ع) ناسزا ميگفت. برخي از ياران ايشان از او خواستند تا اجازه دهد آن فرد را به قتل برسانند. حضرت به شدت مخالفت كرد و نشاني او را جويا شد. يكبار به سراغ او در مزرعه كشاورزي رفت. امام همانگونه كه سوار مركب خود بود، وارد مزرعه آن فرد شد و به طرف وي رفت.
فرزند عمر فرياد كشيد: كشاورزي را لگدمال نكن! حضرت اعتنايي نكرد و نزد او رفت و با او به گفتوگو نشست. سپس به او فرمود: چقدر در اين زمين خرج كردهاي؟ او گفت: يكصد دينار. حضرت فرمود: چه مقدار انتظار سود داري؟ گفت: علم غيب ندارم. سپس به او فرمود: انتظار داري چه قدر سود ببري؟ گفت: آرزو دارم دويست دينار سود ببرم. امام (ع) همياني بيرون آورد كه سيصد دينار در آن بود و به او داد و فرمود: اين هم كشاورزي تو بر جاي خود. خداوند آنچه را اميدواري، به تو عنايت كند و از زمين بهرهمند شوي.
عمرزاده برخاست و سر حضرت را بوسيد و درخواست كرد از اشتباه وي درگذرد. امام (ع) تبسّمي كرد و برگشت و به مسجد وارد شد. آن فرد نيز به مسجد آمده بود. وقتي چشم او به امام افتاد گفت: خدا بهتر ميداند كه مسئوليت جامعه را به دوش چه كسي بگذارد.
آنگاه امام به كسي كه پيشنهاد قتل او را داده بود، فرمود: اين روش بهتر بود يا روش شما؟118
نمونه ديگر مربوط به كمكهاي مالي امام به برادرزادهاش است كه قصد سعايت و توطئه عليه امام داشت. وقتي امام مطّلع شد كه علي بن اسماعيل تصميم دارد نزد هارون برود و اوضاع امام را به هارون گزارش دهد، نزد وي آمد و از حال او جويا شد. امام كه ميدانست علي بن اسماعيل به خاطر طمع دنيا و رسيدن به آرزوهاي مادي خود، طرح دوستي با هارون ريخته است، سعي كرد تا با دادن كمك و هداياي مالي، وي را از رفتن نزد هارون منصرف سازد، اما دنياپرستي و حرص و طمع فراوان علي بن اسماعيل مانع از نفوذ هدايت امام شد. امام هم در حق او نفرين كرد. عليبن اسماعيل نزد هارون آمد و از امام چنين سعايت كرد كه از شرق و غرب براي او پول ميفرستند و خراج دريافت ميكند ... . هارون دويست هزار درهم به او داد. اما علي بن اسماعيل به دليل نفريني كه امام درباره او نموده بود، نتوانست از آن پول بهرهاي ببرد و تمام احشاي بدن او هنگام قضاي حاجت ريخت و از دنيا رفت.119
اصلاحات اقتصادي امام كاظم (ع)
الف. مبارزه با مفاسد و انحرافات اقتصادي
در كارنامه درخشان امامان معصوم، صفحهاي روشن از مبارزات ايشان با فسادها و انحرافات اقتصادي به چشم ميخورد. امام مسئول هدايت و رهبري جامعه است و هرگاه فساد و انحرافي ديد با آن به مبارزه برميخيزد.
عمده مبارزات امامان با مفاسد اقتصادي جامعه را بايد در سخنان و فرمايشهاي راهبردي ايشان جستوجو كرد. نگاهي به كلمات گوياي معصومان به ما نشان ميدهد كه آنان تا چه حد مردم و مسئولان جامعه را به پرهيز از گناه و فساد در مسائل اقتصادي توصيه ميكردند. نگارش كتابهاي حجيم فقهي با عناوين «مكاسب محرّمه» از سوي فقها، كه ريشه در روايات اسلامي دارند، خود گواه بر اين مدعاست.
با اين همه، در سيره عملي امامان نيز موارد فراواني از مبارزه با مفاسد اقتصادي به چشم ميخورند. در اينجا، نمونههايي از مبارزات عملي امام كاظم (ع) با مفاسد اقتصادي كه در كتب تاريخ ثبت شدهاند، ذكر ميگردند:
1. مبارزه با تجمّلپرستي و عيش و نوش حاكمان: امام كاظم (ع) بارها و بارها خلفاي ظالم دنياپرست عبّاسي را از اينكه بيتالمال و اموال عمومي را صرف عيش و نوش و خوشگذراني خود ميكردند، مورد اعتراض و انتقاد شديد قرار دادند.
روزي امام كاظم (ع) وارد يكي از كاخهاي بسيار مجلّل و باشكوه هارون در بغداد شد. هارون كه مست قدرت و حكومت بود، به قصر خود اشاره كرد و با نخوت و تكبّر پرسيد: اين قصر از آن كيست؟ (با اين كلام ميخواست شكوه و قدرت خود را به رخ امام بكشد.) حضرت بدون آنكه كوچكترين اهميتي براي كاخ پر زرق و برق او قايل شود، با كمال صراحت فرمود: اين خانه، خانه فاسقان است؛ همان كساني كه خداوند درباره آنها ميفرمايد: «كساني كه خود را روي زمين بزرگ پنداشته، تكبّر ميكنند و آيهاي از آيات الهي را ببينند ايمان نميآورند و اگر راه راست و رشد و كمال را ببينند آن را در پيش نميگيرند، ولي هرگاه راه گمراهي ببينند آن را طي ميكنند و از (مطالعه و درك) آيات خود منصرف خواهيم كرد؛ زيرا آنان آيات ما را تكذيب نموده، از آن غفلت ورزيدهاند.»
هارون از اين پاسخ سخت ناراحت شد و در حالي كه خشم خود را به سختي پنهان ميكرد، با التهاب، پرسيد: پس اين خانه از آن كيست؟ امام بيدرنگ فرمود: اين خانه از آن شيعيان و پيروان ماست، ولي ديگران با زور و قدرت آن را تصاحب نمودهاند.
هارون گفت: اگر اين قصر از آن شيعيان است، پس چرا صاحبان خانه آن را باز نميستانند؟ امام فرمود: اين خانه در حال عمران و آبادي از صاحب اصلياش گرفته شده است و هر وقت بتواند آن را آباد سازد، پس خواهد گرفت.120
2. مبارزه با احتكار: معتب، كارگزار امام كاظم(ع)، ميگويد: موقعي كه محصول كشاورزي به دست ميآمد، حضرت امر ميفرمود: آنها را بفروشيم، سپس مثل همه مردم، روز به روز به اندازه نياز ميخريديم.121
3. مبارزه با قمار: امام كاظم (ع) غلامش را براي خريد تخم مرغ فرستاد. آن غلام يك يا دو تخم مرغ خريد و در بين راه با آن قمار كرد.
سپس تخم مرغ را آماده كرد و نزد امام آورد. آن حضرت مشغول خوردن شد. غلام به حضرت عرض كرد كه با آن تخم مرغ قمار كرده است. حضرت برآشفت و طشتي طلب كرد و غذا را قي نمود.122
4. مبارزه با غشّ در معامله: موسي بن بكير ميگويد: در محضر امام كاظم (ع) بودم. يك مشت دينار در پيش او ديدم. آن حضرت يكي از سكّهها را برداشت و دو نصف كرد و به من داد و فرمود: «اَلقهِ في البالوعةِ حتّي لايُباع شيءٌ فيه غش»؛ اين دينار قلابي را در چاه فاضلاب بينداز تا با چيزي كه قلّابي است معامله صورت نگيرد. با اينكه حكومت در دست امام كاظم (ع) نبود، ولي آن حضرت نميتوانست خيانت و نيرنگ جامعه را تحمّل كند.123
در مورد ديگري، هشام بن حكم ميگويد: مشغول فروش كالايي در سايه (يا تاريكي) بودم. امام از آنجا عبور ميكرد، مرا در آن حال ديد. نزد من آمد و فرمود: اي هشام، در سايه معامله نكن كه موجب غش در معامله ميشود و غش حرام است.124
5. مبارزه با سرقت و سوءاستفاده مالي كارگران: هنگامي كه امام (ع) مشغول جمعآوري خرماهاي نخلستان خود بود، متوجه شد يكي از غلامان او مقداري از خرماها را به بيرون از باغ انداخت. (اين ماجرا پيشتر گفته شد.)125
6. منع از كمك مالي به حاكمان ظالم: صفوان جمّال يكي از ياران حضرت موسي بنجعفر(ع) شترهاي خود را به هارون كرايه داده بود. وقتي حضرت از اين امر مطلع شد، او را مورد توبيخ قرار داد و فرمود: چرا دشمنان ما را ياري ميكني؟ صفوان گفت: من هيچ علاقهاي به هارون ندارم و بابت كرايه شترهايم از او پول ميگيرم.
امام فرمود: آيا تو آنگاه كه براي رفتن به مسافرت، به هارون شتر ميدهي دوست نداري او به سلامت از سفر برگردد و اجاره شتران تو را بپردازد؟ صفوان عرض كرد: اينكه معلوم است، هر عاقلي چنين خواستهاي را از خداي خويش ميخواهد.
امام فرمود: اي صفوان، براي تو همين بس كه دوست داري مدتي ظالمي زنده بماند تا تو ضرري متحمّل نشوي و اين خواسته تو موجب بقاي ستمگر و رضاي تو به ظلمهاي او ميشود و اين گناه بزرگي است. صفوان در پي سخنان روشنگرانه امام، تمام شترهاي خود را فروخت و خود را از اين انحراف نجات داد، هرچند اين اقدام باعث كدورت بين صفوان و هارونالرشيد شد.126
ب. هدايتهاي اقتصادي
گرچه امام مسئول هدايت فكري و معنوي جامعه است و تعاليم و رهبريهاي او تأمينكننده سعادت جاودانه بشرند، اما دايره هدايت امام وسيعتر از امور عبادي و اخروي است و اين ناشي از جامعيت دين مبين اسلام است كه سعادت دنيا و آخرت انسان را تضمين ميكند. بنابراين، امام مستقيما در بسياري از مسائل مادي و دنيوي نيز انسانها را كمك ميكند و آنها را مشمول هدايت خود قرار ميدهد. عمده اين هدايتها در قالب مشورت دادن امام به افرادي است كه نياز به كمك فكري داشتهاند. در برخي موارد نيز امام افرادي را به دليل اشتباه در مسائل اقتصادي مورد انتقاد قرار ميداد. در برخي موارد، امام براي كمك فكري و هدايت انسانها در مسائل مادي، از علم غيب و شأن خاص امامت استفاده ميكرد. در اينجا، تنها چند نمونه از مواردي كه امام افرادي را در امور دنيوي و اقتصادي كمك و هدايت كرده است ذكر ميشوند:
روزي امام كاظم (ع) به يكي از يارانش به نام ابراهيمبن عبدالحميد، كه در حال خارج شدن از مدينه بود، فرمود: اي ابراهيم! كجا ميروي؟ او جواب داد: به سمت قبا. امام فرمود: براي چه كاري؟ او گفت: ما در هر سال در چنين موقعي خرما ميخريم. تصميم دارم نزد يكي از مردان انصار بروم و محصول خرمايش را پيش خريد كنم. حضرت فرمود: آيا از شر ملخها در امان هستيد؟
ابراهيم ميگويد: بعد از جدا شدن از امام، نزد دوستم ابوالعز آمدم و سخن امام را به او گفتم. (او كه به مقام و شأن امام و علم او ايمان داشت) گفت: نه، به خدا امسال خرما نخواهيم خريد. پنج روز نگذشته بود كه ديديم ملخها تمام نخلها را ويران كردند!127
در روايتي كه پيشتر ذكر شد، امام به يكي از فقرا، كه درخواست كمك كرده بود، پولي داد و به او فرمود: با اين پول به تجارت «مازو» (دانههايي كه براي رنگ كردن و دباغي به كار ميبرند) بپرداز؛ زيرا اين كالا خشك است و كمتر آسيب ميبيند.128 امام از اين طريق، كمك مشاورهاي خود را به آن فرد ارائه داد و آن فرد توانست به زندگي خود سر و سامان ببخشد.
هشام بن حكم ميگويد: قصد خريد كنيزي داشتم. نامهاي به امام كاظم (ع) نوشتم تا با او در اينباره مشورت كنم. امام جواب نامه مرا نداد تا آنگاه كه در مكّه در مراسم حج مرا ديد و آن كنيز را نيز مشاهده كرد. سپس نامهاي به من نوشت كه خريد آن كنيز از نظر من اشكالي ندارد جز آنكه آن كنيز عمر كوتاهي دارد.
هشام ميگويد: با اين سخن امام از خريد كنيز منصرف شدم و هنوز از مكّه خارج نشده بودم كه ديدم آن كنيز را دفن كردند.129
علي بن ابيحمزه ميگويد: نزد امام موسي بنجعفر(ع) بودم. كسي به نام جندب خدمت امام رسيد و با آن حضرت صحبت كرد. حضرت هم با او سخن ميگفت، در ضمن از احوال برادرش سؤال كرد. جندب گفت: خوب بود و به شما سلام رسانيد.
حضرت فرمود: خدا به شما اجر دهد! برادرت از دنيا رفته است. جندب گفت: نامه او 13 روز پيش از كوفه رسيد و سالم بود! حضرت فرمود: دو روز بعد از نوشتن نامه، از دنيا رفت. موقع مرگ به همسرش مالي داده و گفته است: وقتي برادرم آمد به او تحويل بده. آن زن مال را در خانهاي كه زندگي ميكند پنهان كرده است. وقتي به آن زن رسيدي، به او محبت كن و او را به طمع ازدواج با خود بينداز تا پول را به تو بدهد.
عليبن ابي حمزه ميگويد: جندب مردي نيرومند و زيبا بود. پس از شهادت امام كاظم (ع) او را ديدم و از قضيه سؤال كردم. جندب گفت: به خدا سوگند! امام همه مطالب را صحيح فرمود؛ نه در نامه كسري بود و نه در مال كمبودي وجود داشت.130
در روايتي، امام به تبيين رابطه صحيح اقتصادي مؤمنان ميپردازد و بيان ميكند كه افراد مؤمن نسبت به اموال و داراييهاي خود بايد چگونه باشند:
امام به يكي از يارانش به نام عاصم ميفرمايد: اي عاصم! پيوند و ارتباط شما (مؤمنان) چگونه است؟
عاصم عرض كرد: به بهترين شكلي كه ميتواند باشد.
امام فرمود: آيا به گونهاي هست كه يكي از شما وقتي تنگدست و فقير ميشود، وارد خانه دوستش شود و از او بخواهد تا هميان پولش را بياورد، آنگاه آن را باز كند و هر چه بخواهد بردارد و مشكل مالي خود را از اين طريق حل كند و دوستش ناراحت نشود؟
عاصم گفت: خير. امام فرمود: پس شما بهترين شكل ارتباط و پيوند را نداريد.131
برخي از هدايتهاي امام مربوط به الگوي صحيح مصرف هستند. امام در برخي موارد، افرادي را كه در شيوه زندگي خود خطا ميكردند و در انتخاب نوع لباس و غذا و مركب دقت لازم را نداشتند مورد انتقاد قرار ميداد و شيوه صحيح را بيان ميكرد:
ابن طيغور متطبّب ميگويد: امام كاظم (ع) از من پرسيد: چه مركبي سوار ميشوي؟ گفتم: الاغ. آنگاه امام فرمود: آن را چند خريدهاي؟ گفتم: سيزده دينار. امام فرمود: اين اسراف است كه الاغي را به سيزده دينار خريدهاي و اسب ساده (برذون) را رها كردهاي. (ماجرا پيشتر ذكر شد).132
نمونه ديگر مربوط به عبداللّه جبلي كناني است كه ميگويد: روزي يك ماهي در دست گرفته بودم و در كوچه عبور ميكردم، در همان حال، امام كاظم (ع) مرا ديد، نزد من آمد و مرا مورد انتقاد قرار داد كه «اين چه كاري است كه ميكني؟ اين ماهي را بينداز! زيرا من ناپسند ميبينم كه فرد بزرگوار و شريفي مثل تو چنين كار پست و كوچكي انجام دهد».133
سپس فرمود: اي شيعيان، شما گروهي هستيد كه دشمنان زيادي داريد. در مقابل دشمنانتان تا ميتوانيد خود را زيبا و قوي جلوه دهيد.
در مورد ديگري كه پيشتر روايت آن گذشت، حضرت غلام خود را سرزنش كرد كه چرا خانه تنگ و كوچكي براي خود انتخاب كرده است....134
شخصي از امام در مورد معناي «اسراف» سؤال كرد و گفت آيا داشتن ده لباس اسراف است؟ امام در جواب فرمود: خير...135 (اين روايت نيز پيشتر بيان گرديد)
پينوشتها
1 ـ محمّدكاظم مكّي، المدخل الي حضارة العصر العبّاسي، ص261.
2 ـ صباح ابراهيم الشيخلي، اصناف در عصر عبّاسي، ترجمه هادي عالمزاده، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1362، ص11.
3 ـ فيليپ چتّي، تاريخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، آگاه، 1344، ص 443.
4 ـ همان، ص437.
5 ـ صباح ابراهيم الشيخلي، پيشين، ص13.
6 ـ احمد امين، ضحيالاسلام، مصر، النهضة المصرية، ج 1، ص233.
7 ـ مسعودي، مروج الذهب، بيروت، داراندلس، ج 3، ص 312.
8 ـ باقر شريف قرشي، حياة الامام موسيبن جعفر(ع)، (قم، اسلاميه، 1389ق)، ج 1، ص368.
9 ـ همان، ج 2، ص29.
10 ـ احمد امين، پيشين، ج 1، ص136ـ140.
11 ـ رسول جعفريان، حيات فكري و سياسي امامان شيعه، قم، انصاريان، 1381، ص385.
12 ـ جمعي از نويسندگان، درآمدي بر اقتصاد اسلامي، تهران، سمت، 1372، ص104.
13 ـ محمّدرضا جبّاري، سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمّه(ع)، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1382، ج 1، ص 280.
14 ـ شيخ طوسي، اختيار معرفة الرجال، شهيد، دانشكده الهيات و معارف اسلامي،1348، ص467.1
15 ـ شيخ صدوق، عيون اخبارالرضا، نجف، مكتبة الحيدرية، 1385ق، ج 1، ص91ـ92.
16 ـ شيخ طوسي، الغيبه، قم، مؤسسةالمعارف الاسلاميه، 1411ق، ص347.
17 ـ همان، ص28.
18 ـ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1403ق، ج 48، ص122.
19 ـ شيخ طوسي، رجال كشي، ص434.
20 ـ محمّدبن يعقوب كليني، اصول كافي، تهران، اسلاميه، 1362، ج 2، ص87.
21 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، 115.
22 ـ باقر شريف قرشي، پيشين، ج 1، ص 152.
23 ـ ابن ابيالحديد، شرح نهجالبلاغه، قم، كتابخانه آيةاللّه مرعشي نجفي، 1404ق، ج 7، ص 215.
24 ـ شيخ مفيد، الارشاد، قم، آلالبيت، 1416ق، ج 2، ص 244.
25 ـ محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 7، ص 47و48.
26 ـ شيخ صدوق، پيشين، ص 28.
27 ـ مهدي پيشوايي، سيره پيشوايان، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1380، ص456.
28 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص 122.
29 ـ همان.
30 ـ همان، ص129.
31 ـ علي قائمي، در مكتب اسوه ولايت، تهران، اميري، 1376، ص 247.
32 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص131.
33 ـ شيخ مفيد، پيشين، ص 244.
34 ـ خطيب بغدادي، تاريخ بغداد (تاريخ مدينةالاسلام)، بيروت، دارالعرب الاسلامي، 1422ق، ج 15، ص17.
35 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص115.
36 ـ همان، ص73.
37 ـ عليبن عيسي اربلي، كشف الغمه في معرفة الائمّه، قم، شريف رضي، 1421ق، ج 2، ص765.
38 ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص245.
39 ـ شيخ حرّ عاملي، وسائلالشيعه، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1391ق، ج 3، ص314.
40 ـ شيخ صدوق، پيشين، ص73.
41 ـ قطبالدين راوندي، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام المهدي، 1409ق، ج 1، ص312.
42 ـ عائدة عبدالمنعم طالب، الامام موسي الكاظم في محفةالتاريخ، بيروت، دارالرسول الاسلام، 1421ق، ص31.
43 ـ علي بن عيسي اربلي، پيشين، ج 2، ص 758.
44 ـ نهجالبلاغه، كلمات قصار، 439.
45 ـ جعفر الهادي، الشئون الاقتصاديه في نصوص الكتاب والسنة، اصفهان، كتابخانه اميرالمؤمنين، 1403ق، ص73.
46 ـ عزيزاللّه عطاردي، مسند الامام الكاظم(ع)، مشهد، كنگره جهاني امام رضا(ع)، 1409ق، ج 2، ص359.
47 ـ همان، ص42.
48 ـ حسين بن شعبه حرّاني، تحف العقول، ترجمه احمد جنّتي، تهران، علميه اسلاميه، ص 481.
49 ـ جعفر الهادي، پيشين، ص 293.
50 ـ خطيب بغدادي، پيشين، ج 15، ص16.
51 ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص184.
52 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص 156.
53 ـ همان، ص131.
54 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص131.
55 ـ محمّد مناظر احسن، زندگي اجتماعي در حكومت عبّاسيان، ترجمه مسعود رجبنيا، تهران، علمي ـ فرهنگي، 1369، ص61.
56 ـ محمدبن يعقوب كليني، پيشين، ج 6، ص648.
5 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص49.
58 ـ محمّد مناظر احسن، پيشين، ص54.
59 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص41.
60 ـ محمد مناظر احسن، پيشين، ص54.
61 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص29.
62 ـ محسن امين، المجالس السنيّه، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1413ق، ج 2، ص372.
63 ـ ابن صبّاغ، الفصول المهمّه، قم، دارالحديث، 1380، ص223.
64 ـ ابن ابيالحديد، پيشين، ج 15، ص273.
65 ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص234.
66 ـ محمدبن يعقوب كليني، پيشين، ج 8، ص86.
67 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص28.
68 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص100.
69 ـ محمدبن يعقوب كليني، پيشين، ج 6، ص525.
70 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص 40.
71 ـ همان، ص68.
72 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص102.
73 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص81.
74 ـ همان، ص77.
75 ـ محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 6، ص341.
76 ـ همان، ص304.
77 ـ همان، ص64.
78 ـ همان.
79 ـ همان، ص 288.
80 ـ همان، ص512.
81 ـ همان، ص515.
82 ـ همان، ص488.
83 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص24.
84 ـ محمدبن يعقوب كليني، پيشين، ج 6، ص 472.
85 ـ قطبالدين راوندي، پيشين، ج 1، ص312.
86 ـ باقر شريف قرشي، پيشين، ج 1، ص 155 / محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص110.
87 ـ محمد دشتي و كاظم محمدي، المعجم المفهرس لالفاظ نهجالبلاغه، قم، نشر اسلامي، 1406ق، ص 1061.
88 ـ جعفر الهادي، پيشين، ص 462.
89 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص86.
90 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص68.
91 ـ همان، ص69.
92 ـ محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 2، ص272.
93 ـ همان، ص274.
94 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص 68.
95 ـ محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 6، ص453.
96 ـ محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 2، ص134.
97 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص55.
98 ـ محمدرضا حكيمي و ديگران، الحياة، كويت، مكتبةالالنين، ج 4، ص322.
99 ـ محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 6، ص525.
100 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص23.
101 ـ عليبن عيسي اربلي، پيشين، ج 2، ص770.
102 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص49.
103 ـ محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 6، ص480.
104 ـ همان، ص481.
105 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص24.
106 ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص231.
107 ـ علي بن عيسي اربلي، پيشين، ج 2، ص758.
108 ـ همان.
109 ـ مصطفي زماني، زندگاني امام كاظم، قم، عصر ظهور، 1378، ص32.
110 ـ شيخ عباس قمي، انوارالبهيّه، قم، نشر اسلامي، 1427ق، ص 188.
111 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص102.
112 ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابيطالب، بيروت، دارالاضواء، 1421ق، ج 3، ص48.
113 ـ شيخ حرّ عاملي، اثبات الهداة، ج 3، ص210.
114 ـ مصطفي زماني، پيشين، ص43.
115 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص 48.
116 ـ باقر شريف قرشي، پيشين، ج 1، ص152.
117 ـ علي بن عيسي اربلي، پيشين، ج 2، ص758.
118 ـ ابوالفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين، نجف، مكتبة الحيدريه، 1385ق، ص 332 / خطيب بغدادي، پيشين، ج27، ص 13.
119 ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص238.
120 ـ محمدباقر مجلسي، پيين، ج 48، ص138 / عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 2، ص 144، (با استفاده از ترجمه حديث از كتاب پيشواي آزاده، نوشته مهدي پيشوايي.)
121 ـ محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 5، ص 166.
122 ـ همان، ج 5، ص 123.
123 ـ همان، ج 5، ص160.
124 ـ همان، ج 5، ص 161.
125 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص 115.
126 ـ باقر شريف قرشي، پيشين، ج 2، ص266.
127 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص46.
128 ـ شيخ عباس قمي، پيشين، ص 188.
129 ـ علي بن عيسي اربلي، كشف الغمه، ج 2، ص770.
130 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص61.
131 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 1، ص31.
132 ـ همان، ج 3، ص24.
133 ـ محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 6، ص481.
134 ـ همان، ص525.
135 ـ محمدرضا حكيمي و ديگران، پيشين، ج 4، ص232.
منبع: ماهنامه معرفت ،شماره 89
با امام كاظم عليه السلام در سايه قرآن
در دين شريف اسلام در مورد جميع مسائل زندگي انسان، حتي ريزترين آن ها، دستورالعمل هايي ذکر شده است تا مبادا انسان نسبت به مسئله اي بي پاسخ و يا بدون راه بماند. اهل بيت عليهم السلام که قرآن ناطق هستند، مبيّن احکام و آداب دين اسلام مي باشند. امام کاظم عليه السلام در باب آداب قرآن سخنان گهرباري فرموده اند که در اينجا به ذکر پاره اي از آنان مي پردازيم.
آداب تلاوت
1- صداى زيبا و حزنآور
عالم بزرگوار شيخ مفيد (ره) مىنويسد:" آن حضرت دانشمندترين مردم زمانه اش بود و بيش از همه حافظ كتاب الهى و خوش صداترين آنان در قرائت قرآن بود. هنگام قرائت، آهسته و حزنآور مىخواند و مىگريست و شنوندگان هم گريه مىكردند، اهل مدينه او را « زين المجتهدين» مىناميدند." (1)
در روايتى ديگر آمده است: ( و كانت قراته حزنا)؛ قرائت آن حضرت حزنآور بود. (2)
امام کاظم عليه السلام به ابرهه مسيحى فرمود:« با كتاب خودت چقدر آشنايى؟ پاسخ داد: به متن و تاويل آن آگاهم. هشام مىگويد: حضرت كاظم (ع) شروع كرد به قرائت انجيل، آنگاه ابرهه گفت:« حضرت مسيح اين چنين مىخواند و جز او هيچ كسى چنين نخوانده است و از پنجاه سال پيش تا كنون در جستجوى چنين شخصيتى بودم.» و دراين هنگام، ابرهه توسط امام مسلمان شد. (3)
2- ترتيل
ترتيل يعنى حروف كاملاً ادا و بيان و وقوف رعايت گردد. حضرت كاظم (ع) مىفرمايد: از پيامبراكرم درباره معناى « و رتل القرآن ترتيلا.»( مزمل/ 4) پرسيدند، در پاسخ فرمود: " بينه تبيانا ولا تنثره نثرالرهل ولا تهذه هذا الشعر، قفوا عند عجائبه و حركوا به القلوب ولا يكون هم احدكم آخرالسوره. (4) ؛ قرآن را واضح و كاملا روشن بيان كن و حروفش را مانند رمل و شنهايى كه باد يكباره مىپاشد بر روى هم نريز و آن را مانند شعرخوانى پشت سر هم و با شتاب مخوان، وقتي به شگفتي هاى قرآن رسيدي؛ بايستيد و دلها را با آن تكان دهيد و همت و نظر شما رسيدن به آخر سوره نباشد، ( يعنى به كيفيت بپردازيد نه به كميت.) (5)
3- ارج نهادن به حاملان قرآن
آن حضرت در حديثى از جد بزرگوارش نقل مىفرمايد: خداى تعالى بخشنده است و جود و بخشش را دوست دارد و كارهاى عالى را دوست مىدارد و از كارهاى پست ناخرسند است. بزرگداشت سه گروه از احترام به جلال الهى است:
الف- ريش سفيد مسلمان.
ب- امام عادل.
ج- آن كسى كه حامل و تسليم قرآن كريم است، به گونهاى كه نه اهل غُلو است و نه از بار تكاليفش شانه خالى مىكند. (6)
4- اهداى ثواب قرائت به معصومين عليهم السلام
على بن مغيره به امام كاظم (ع) مىگويد: پدرم از جد شما پرسيد آيا رواست شبى يك ختم قرآن بخوانم؟
جد شما فرمود: هر شب. دوباره پرسيد: آيا در ماه رمضان هم؟ جدّ شما فرمود: در ماه رمضان نيز.
و برنامه پدرم اين بود كه در ماه رمضان چهل بار قرآن را ختم مىكرد؛ و من نيز بيشتر از پدرم قرآن مىخوانم و گاهى كمتر از پدرم، كم و زياديش بستگى دارد به اندازه فرصت و فراغت و يا كار و سرگرمى و نشاط و بيماريم و هنگام عيد فطر، قرآن هايى كه را که خوانده ام، يك ختمش را براى رسول اكرم (ص)، يكى براى على (ع)، يكى براى فاطمه (ع) و همچنين براى هر كدام از امامان هديه مي کنم. و از هنگامى كه خدا اين بينش و حال را به من عنايت كرده است و در سلك پيروان شما قرار گرفتهام، ثواب يک ختم را نيز به شما هديه مي کنم. آيا براى خودم نيز پاداشى هست؟ حضرت فرمود: پاداش تو آن است كه در قيامت با آنها هستى، گفتم اللهاكبر، آيا چنين اجرى دارم؟ حضرت سه بار فرمود: بله. (7)
شيعه و قرائت قرآن
حضرت كاظم به مردى فرمود: آيا دوست دارى در دنيا بمانى؟ پاسخ داد: بله. امام پرسيد: براى چه؟ گفت: به خاطر قرائت قل هو الله احد، آنگاه حضرت سکوت کرد و پس از زمانى فرمود: اى حفص! هر كس از دوستان و شيعيان ما بميرد و قرآن را خوب نداند، در عالم برزخ آموزش داده مىشود تا خدا به واسطه آن درجه و مقامش را بالا ببرد زيرا درجات بهشت به قدر آيههاى قرآن كريم است. به قارى گفته مىشود: بخوان و بالا برو پس او مىخواند و بالا مي رود.
حفص گويد: در عمرم كسى را كه بيشتر از امام كاظم (ع) خدا ترس و به رحمت حق اميدوار باشد نديدم و قرآن خواندنش همراه با حزن بود و گويا هنگام قرائت به شخصى خطاب مىكند. (8)
پرهيز از بحث هاى بى فايده
همچنان كه امروزه، پرداختن به طرح و حل بسيارى از معماهاى قرآنى، وقت گير، كم فايده و مايه غفلت از اهداف اصلى قرآن كريم است، در گذشته نيز مباحثى چون مخلوق بودن يا قديم بودن قرآن، به صورت مشكلى جنجالى درآمده بود و مايه درگيرى و خونريزى ها و اتلاف وقت و... مىشد. هنگامى كه به امام كاظم (ع) گفته شد که مردم در باره بعضي مسائل قرآن اختلاف دارند تا آنجا که برخى قرآن را مخلوق و بعضى غير مخلوق مىدانند، فرمود: من آنچه را آنان مىگويند، نمىگويم ولى مىگويم:« انه كلام الله» قرآن سخن خداست. (9)
اين روش و منش بايد سرمشق امروز و هميشه ما باشد، كه از مباحث نظرى بى فايده و مشكلآفرين بپرهيزيم.
عنايت به تفسير قرآن
سزاوار است كه قارى به معنى و تفسير هم توجه نمايد، در فرمايشات امام كاظم (ع) مواردى از تفسير آيات بيان شده است، مثلا « توبه نصوح» در آيه« يا ايها الذين آمنوا توبوا الى الله توبة نصوحا» ( تحريم/77) را چنين تفسيرمىفرمايد:" بنده به درگاه خدا توبه مىكند و ديگر برنمىگردد و توبه نمىشكند و به راستى كه محبوب ترين بندگان خدا در پيشگاه حق، فريب خوردگان توبه كنندهاند." (10)
تفسير واژههاى مشكل
در تفسير«الذين هم عن صلاتهم ساهون» (ماعون/5) سهو در نماز را تضييع نماز مىداند. (11) و يا در تفسير «الله الصمد» (توحيد/ 2) مىفرمايد:« الصمد الذى لا جوف له» (12)؛ صمد كسى است كه تو خالى نيست؛ بديهى است كه اجسام همه تو خالى و داراى هسته مركزى و پروتون هستند، و طبق اين تفسير صمد يعنى غيرمادى و غير جسم.
بيان مصداق و مورد آيه
شان نزول و يا روشنترين مصداق هاى برخى آيات، در سخنان امام بيان شده است؛ مثل مصداق «ماء معين» كه منظور از آن غيبت امام زمان (عج) است. در اين آيه از انسان سؤال شده:« قل ارء يتم ان اصبح ماوكم غوراً فمن ياتيكم بماء معين.» (ملك/30)؛ بگو: به من خبر دهيد، اگر آب شما فرو رود، چه كسى آب روان برايتان خواهد آورد؟
و در توضيح « فجار» در آيه« كلا ان كتاب الفجار لفى سجين.»(مطففين/ 8) مىفرمايد: " بد كاران و فاجران كسانى هستند كه در حق ائمه عليهم السلام نافرمانى و برآنان قلدرى كردند. (13) گفتنى است كه بيشترين تفسيرهاى آن بزرگوار در شرح آيههايى است كه در اثبات امامت و رهبرى و يا بيزارى و مذمت منحرفان از امامت نازل شده است.
در معرفى مهم ترين مصداق منافقان، كسانى را نشان مىدهد كه به ولايت حضرت على(ع) ايمان نمىآوردند، قرآن كريم مىفرمايد:« هنگامى كه منافقان نزد تو آيند مىگويند: ما شهادت مىدهيم كه يقيناً تو رسول خدايى. خداوند مىداند كه تو رسول او هستى، ولى خداوند شهادت مىدهد كه منافقان دروغگو هستند...» (منافقون/13)
اين به خاطرآن است كه نخست ايمان آوردند سپس كافر شدند. از اين رو بر دل هاى آنان مُهر نهاده شده و حقيقت را درك نمىكنند. امام (ع) مىفرمايد: منظور منافقانى هستند كه نخست به رسالت پيامبر(ص) ايمان آوردند و سپس به ولايت حضرت على(ع) وصى آن حضرت كفر ورزيدند.
ثواب تلاوت
در سخنان امام کاظم عليه السلام ثواب و آثار تلاوت بسيارى از آيهها و سورهها بيان شده كه نمونههايى را مرور مىكنيم:
1- هر گاه از چيزى ترسيدى صد آيه از هر جاى قرآن كه خواستى، بخوان، آنگاه سه بار بگو: اللهم اكشف عنى البلاء. (14)
2- نسيم رحمت الهى در هر روز جمعه هزار بار مىوزد، و به هر بندهاى هر چه از خدا بخواهد مىدهد پس هر كه بعد از عصر جمعه صد بار سوره قدر را بخواند، خداوند آن هزار رحمت و همانند آن را به او مىبخشد. (15)
1- ارشاد مفيد، ص 235/ بحارالانوار، ج 48، ص 102.
2- كافى، ج 2، ص606، به نقل از مسند الامام الكاظم (ع)، ج 2، ص 11.
3- بحارالانوار، ج 48، ص 104.
4- بحارالانوار، ج76، ص63/ مسند الامام الكاظم(ع)، ج 2، ص 44.
5- مسند الامام الكاظم(ع)، ص 44، نقل از بحارالانوار، ج 92، ص 215.
6- بحارالانوار، ج 92، ص 184.
7- كافى، ج 2، ص 418/ مسند الامام الكاظم (ع)، ج 2، ص 98.
8- همان، ص606.
9- توحيد صدوق، ص 224/ مسند الامام الكاظم(ع)، ج 2، ص7.
10- تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 374/ مسند الامام الكاظم (ع)، ج 2، ص 42، با اندكى تفاوت.
11- مسند الامام الكاظم (ع)، ج 2، ص47.
12- مسند الامام الكاظم (ع)، ج 2، ص 48.
13- مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 352، نقل از مسند الامام الكاظم(ع)، ج 2، ص46.
14- مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص559، نقل از مسند الامام الكاظم (ع)، ص 41.
15- ثواب الاعمال، ص157، نقل از مسند الامام الكاظم(ع)، ج 2، ص 11.
منبع: تبيان
چهره تبهكار و دوروى بنىعباس
احمد زمانى
او پس از مرگ برادرش هادى، در سال 170 هجرى قمرى بر اريكه قدرت تكيه زد، تاسال193 ه. ق به گسترش سلطه خويش ادامه داد و در اين راه از هيچ ستمىكوتاهى نكرد. او هر سرزمينى را اراده مىكرد به چنگ مىآورد. مشهور ميانمورخان آن است كه وى روى به ابرهاى در حال حركت در آسمان مىنمود و مىگفت:
اذهبى الى حيثشئتياتينى خراجك; اى ابر، هر كجا مىخواهى برو و ببار زيراهر كجا ببارى مالياتش را براى من خواهند آورد. (1) جمعآورى ماليات سرزمينهاىدور و نزديك دولت رشيد را ثروتمند ساخت.
رشيد و برامكه براى كامرانى خويش به مركز حكومتشان بغداد رسيدند و اموالبىشمارى را صرف و خرج زيبايى آن شهر كردند تا آنجا كه در آن روزگار بغداد را«عروس جهان» مىناميدند.
خوشگذرانيهاى هارون و وابستگانش روز به روز وابستگى آنان را به حكومت، بيشترمىكرد. زندگى او و حاشيهنشينان دربارش سراسر اسراف و تبذير شده بود. بهاىانگشترى كه هارون در دست داشتيكصد هزار دينار (2) برآورد شد و مجسمه پرندهاىكه بر روى تاجش قرار داشت و از ياقوت قرمز مىنمود چنان بود كه نتوانستند برآن قيمتى نهند و بعضى بهايش را نزديك به يكصد هزار دينار تخمين مىزدند. (3)
مولف «المحاسن و المساوى» مىنويسد: هارون الرشيد به وزير خويش يحيى برمكىدر يك مرحله دويست هزار بخشيد و نيز مامون در شب زفاف به همسرش «پوران»حدود يك هزار قطعه ياقوت هديه كرد و فرشى كه هنگام ورود عروس زيرپايشانداخت، زربفت و آراسته به در و ياقوت بود فرزند ديگر هارون امين در ظروفىآب مىنوشيد كه به جواهر گرانبها تزيين گرديده بود.
اغانى نيز مىنويسد: خرج كردن ماليات فراوان ناحيه موصل بر كنيزها و رقاصههااز سوى هارون زبانزد عام و خاص گرديد و شاعر پرتوان آن روز يعنى ابوالعتاهيهرا ديوانه كرد، او با تعجب مىگفت: سبحان الله ايدفع هذا المال الجليل الىامراءه!!; آيا اين مال بسيار به يك زن داده مىشود، دارالضيافه هارون پر ازكنيزان زيبا روى بود كه براى جذب هر يك دهها هزار درهم و دينار خرج شده بودآنان به لباسهاى زرين و فاخر و گوناگون نياز داشتند تا بتوانند در شبنشينىهاو جشنهاى ملوكانه خودنمايى كنند و بزم دربار را شكوه بخشند. (4) جرجى زيداندرباره خوشگذرانيهاى هارون چنين مىنويسد:
«او دو هزار كنيز داشت كه سيصد نفر از آنان مخصوص آواز و رقص و پايكوبى وخنياگرى بودند. نقل مىكنند: در يكى از جشنهاى شبانه، هارون را خوش آمد وسرحال گشت. در آن وقتسه ميليون درهم بر حضار نثار كرد و بار ديگر كهآوازهخوانى وى را به طرب آورد، دستور داد وى را فرمانرواى مصر سازند. هارونكنيزى را به يكصد هزار دينار خريد و براى خريد كنيزك ديگرى سى و شش هزاردينار صرف كرد كه او را فقط يك شب نگهدارى كند و روز بعد او را به يكى ازدرباريان خويش بخشيد.» (5)
ستمگرى كه خود وارث جنايتهاى بىشمار بود
هادىبرادر هارون در سالهاى آخر حكومت كليدى به همسرش ريطه داد و گفت: اين كليدخزانه خاص من استبه رسم امانتبه تو مىدهم. حق باز كردن آن را ندارى مگربعد از مرگ من، و با نظارت خليفه بعدى. ريطه گمان كرد خليفه خزانه جواهراتگرانبها را به وى واگذار كرده از اينرو در انتظار روز موعود به سر برد تاخزانه را باز كند سرانجام آن روز فرا رسيد. ريطه در خزانه خاص را باز كرد،با اجساد بيش از يكصد تن از علويان پاكدل و آزاده روبرو شد. در كنار هر يكاز شهدا پارچه كوچكى بود كه نام و نشان آنان را همراه داشت (6) گويا لقب ونسب كامل آنان را نوشته بودند تا خاندانشان را براى هميشه بشناسند و به ديگرحاكمان بنىعباس بشناسانند.
عصر خفقان و اختناق
در روزگار بنىعباس به ويژههارون عرصه چنان بر اهلبيت(عليهم السلام ) تنگ بود كه كسى توان فعاليت فرهنگىنداشت. راويان حديث جرات نداشتند آشكارا از امام كاظم(عليه السلام) نانببرند و مطالب گرانبهاى تفسيرى، فقهى، عرفانى و علمى را نقل كنند. گويا همينمقدار ارتباط نيز جرمى سنگين به شمار مىآمد. آنان براى حفظ امام معصوم وآثار گرانبهايش مطالب مستند آن حضرت را به صورت كنايه و اشاره مىنوشتند وبراى يكديگر مىخواندند. آنها با عبارتهاى زير از امام ياد مىكردند:
سمعت ابا ابراهيم، سمعت ابا الحسن، روى عن العبد الصالح، قال العالم اوالسيد: حدثنى الرجل و يا كتبت اليه ...
اگر ياران آن حضرت و دانشمندان اهل حديثسابقه ذهنى نداشتند، مراد كنيه ولقبهاى فوق را در نمىيافتند.
فشار اقتصادى، سياسى هارون بر امام
نظام استبدادى بنىعباس از موسى بنجعفر(عليهما السلام ) و پيروانش وحشت داشت و كينه و حسد خويش را از راههاىمختلف نشان مىداد. براى مثال آنان را در فشار اقتصادى قرار مىداد تا بنيهمالى براى سازماندهى و مبارزه نداشته باشند.
هارون روش موسى بنهادى را ادامه داد و فدك را غصب كرد و نگذاشت منافع آن بهموسى بن جعفر(عليه السلام )و اهل بيتبرسد.
او با گماردن ماموران ويژه ارتباط مالى امام شيعيان را قطع كرد تا جايى كهآن بزرگوار بارها از سختى معيشتخويش مىناليد و از دير ازدواج كردن فرزندانشبه خاطر وضع بد معيشتى شكوه كرد.
افزون بر اين هارون هر چند گاه براى حضرت مزاحمت فراهم مىكرد. او را ازمدينه به بغداد و يا بصره احضار مىنمود و به بهانه اينكه مردم را به سوى خودمىخواند و كارش به اختلاف و خونريزى مىانجامد، زندانش مىافكند. هارون در سال170 ه. ق در برابر قبر پيامبر خدا(ص) براى فريب افكار عمومى چنين گفت:
«انى اعتذر اليك يا رسول الله من شىء اريد ان افعله، اريد ان احبسموسى بن جعفر(ع) فلقد بلغنى انه يدعوا الناس لنفسه يريد بذلك تشتيت امتكوسفك دمائها ...» اى پيامبر خدا به خاطر كارى كه تصميم گرفتهام انجام دهماز تو پوزش مىطلبم; مىخواهم موسى بن جعفر را زندانى كنم زيرا او مردم را بهخويش دعوت مىكند و با اين كار در پى اختلاف ميان امت تو و ريختن خونآنهاست... (7)
برخورد موسى بن جعفر(ع) با نظام هارونى
امام هفتم شيعيان براىحفاظت از مكتب والاى تشيع در برابر تهاجم عباسيان شيوههاى گوناگون به كارگرفت كه مىتوان به مهمترين آنها اشاره كرد:
الف: گماردن افراد نفوذى معتقد و آگاه و پرتوان در نظام حاكم استبدادى
مردانباتقوايى چون على بن يقطين بسيارى از مشكلات مومنان را حل مىكرد. امامكاظم(ع) در يك پيام كاملا محرمانه به او فرمود: هر گاه يكى از شيعيان ما بهتو مراجعه كرد و مشكلى داشت، نيازمندى او را برطرف كن و از احترام و عزتبرخوردارش ساز. سپس فرمود اگر چنين كنى من تضمين مىكنم: كه هرگز با شمشيركشته نشوى، گرفتار فقر و تهيدستى نگردى و به دست دشمن گرفتار زندان نشوى. (8)
على بن يقطين بالاترين پشتوانه شيعيان مبارزى بود كه در دام ماموران درباربه نوعى گرفتار مىشدند.
ب: تعليم فرهنگ رازدارى (تقيه)
معمر بن خلاد كه ازياران موسى بن جعفر(ع) بود، از آن حضرت پرسيد:
چگونه بايد در برابر حاكمان ستمگر ايستاد و از اسلام پاسدارى كرد؟ امام درپاسخ، از قول جدش امام باقر(ع) نقل كرد، كه مىفرمود: «التقيه من دينى و دينآبائى و لا ايمان لمن لا تقيه له» رازدارى و با پوشش عمل كردن از برنامههاىدينى من و پدران من است آنكه عمل به تقيه نمىكند ايمان ندارد.(9) شيوه وضويا چگونگى نماز كه آن امام همام به على بن يقطين آموخت، چيزى جز تقيه نبود.
ج: حفظ نيروهاى مؤمن و كارآمد
امام كاظم(ع) سعى مىكرد نيروهايى قدرتمند ومقاوم و آشنا به مصالح اسلام را تربيت كند و در مقاطع مختلف از آنان بهرهگيرد و همچنين توجه داشت كه در حد امكان آنان شناسايى نشوند، بلكه باپوششهاى مختلف چنان عمل كنند كه هيچ گونه حساسيتى در حاكمان غاصب عباسى بهوجود نيايد. على بنيقطين با تمام اخلاص در خدمت موسى بن جعفر(ع)بود در حالىكه پست وزارت داشت و خمس اموال خويش را به حضرت مىداد و به وسائط گوناگون بهياران آن بزرگوار مساعدت مىنمود، او زمانى اراده كرد هداياى ارزشمندى را كهبه وى مىدادند، به آن امام همام دهد; ولى امام كاظم(ع) مىخواست اين نيروىارزشمند و مخلص حفظ شود از اينرو پارچه گرانبهايى را كه هارون به او هديهداده بود او هم براى آن حضرت فرستاد، امام آن را برگرداند و فرمود از امروزسعى كن وضوى خويش را بر روش هارون و اهل سنت انجام دهى. از سوى ديگرماموران هارون مراقب تماسها و چگونگى وضعيت على بن يقطين بودند. آنانگزارشهايى را عليه وى داده بودند كه با موسى بن جعفر(ع) در تماس است و لباسو هديه مخصوص شما را به ايشان داده و حتى وضو و نمازش را بر روش مذهباهلبيت(عليهم السلام ) انجام مىدهد. هارون در پى اين گزارشها او را احضار كردو با ناراحتى تمام گفت: اگر چنين ادعايى درستباشد، خون تو را خواهم ريخت... از او پرسيد: آن لباسى را كه هديه دادم چه كردى؟ على پاسخ داد: در داخلبقچهاى گذارده و جهت تبرك آن را حفظ كردهام. هارون يك نفر از كارگزارانش رادر پى هديه فرستاد و با آدرسى كه على بن يقطين داده بود، هديه را همچنان مهرشده آوردند و در مرحله ديگر جاسوسان هارون گزارش دادند كه او نماز را همانندشيعه مىخواند. هارون مراقبانى بر على گماشت و سرانجام دريافت كه او همچوناهل سنت نماز مىگزارد. هارون خشم خود را فرو برد و رو به على كرد و گفت:
هرگز سخن هيچ سعايتكنندهاى را عليه تو نخواهم پذيرفت.(10) موسى بن جعفر(ع)با اين هوشيارى و دستورالعمل اين يار باوفاى خويش را براى خدمت افزونتر بهشيعيان حفظ كرد و اطمينان هارون بيشتر جلب شد و على توانست تا ماموريتهاىمحوله را بهتر از سابق انجام دهد.
د: مبارزه منفى و نظام استبدادى
موسى بنجعفر(ع) صفوان بن مهران جمال را احضار كرد; او شترانش را در موسم حج دراختيار هيئتخاصى از دربار هارون مىگذاشت تا به حج روند و مراسم بجاى آورندو احيانا به عنوان ناظران بر مراسم حج از سوى حكومت وظايف و اعمالى را انجامدهند.
هنگامى كه صفوان خدمت امام كاظم(ع) رسيد، فرمود: صفوان يك عمل تو همهكارهاى زيبايت را زير سؤال برده است؟ با تعجب پرسيد: فدايتشوم مگر چهكردهام؟ امام فرمود: كرايه دادن شترها جهت مراسم حجبه هارون كار مناسبىنيست. عرض كرد: من به خاطر سفر حج كرايه مىدهم و خود هم همراهشان نيستم،بلكه عدهاى از غلامان را مىفرستم.
امام فرمود: صفوان دوست ندارى ستمگران باقى بمانند تا اجاره شترهايت را بعداز حج پرداخت كنند؟
عرض كرد: البته دوست دارم.
حضرت فرمود: «فمن احب بقاءهم فهو منهم و من كان منهم فقد ورد النار» هركس بقاى هارون و هيات حاكمهاش را دوستبدارد از آنان است و هر كس از ايشانباشد به جهنم فرو مىافتد.
چون صفوان سخنان را از امام شنيد همه شترهاى اجارهاى خويش را فروخت، هارونمتوجه شده او را احضار كرد و او را به خاطر اين عمل مورد سرزنش قرار داد.
صفوان گفت: من پير شدم و توان ندارم. غلامان هم كارها را به طور شايسته ودرست انجام نمىدهند. هارون با عصبانيت رو به صفوان كرد و سرى تكان داد وگفت: خاموش! من مىدانم چه كسى به شما فرمان مىدهد. كار موسى بنجعفر است.
صفوان: من با موسى بنجعفرعليهما السلام ارتباط ندارم او در كارهاى من دخالتىنمىكند. هارون در پايان گفت: اگر سابقه همكارى تو نبود، نابودت مىكردم.(11)البته چيزى نگذشت كه هارون تصميم به كشتن صفوان گرفت و باز موسى بن جعفرعليهما السلام زياد بن ابىسلمه را احضار كرد و از او خواست تا همكارى خويش رابا دستگاه حكومتى هارون قطع كند. زياد هم فرمان حضرت كاظم(ع) را اطاعت نمودهو استعفاء كرد.(12)
مبارزه منفى امام هفتم(ع) با حكومت هارون چنان بود كهشايعه فتواى حضرت مبنى بر حرمت ولايت و حاكميت هارون در جامعه وجود داشت وكمترين مسامحهاى از حضرت در برخورد با حكومتبنىعباس ديده نمىشد.
ج: تربيت انديشمندان فكرى و سياسى
امام كاظم(ع) با اينكه از سوى حكومت هارونتحت فشار بود و بخش عمدهاى از عمرش را در زندان گذراند، انديشمندانى تربيتكرد كه در برابر گروههاى انحرافى مىايستادند در عرصه علمى و اجتماعى ازوثاقت و اطمينان بالايى برخوردار بودند. بعضى از آنها همانند يونس بنعبدالرحمان، صفوان بن يحيى، محمد بن ابىعمير، عبدالله بن مغيره، حسن بنمحبوب سراد و احمد بن محمد بن ابىنصر بزنطى، از اصحاب اجماع شمردهشدهاند.(13) عظمت اين بزرگان چنان بود كه راويان و محدثان هرگاه حديث وروايتخود را منتهى به يكى از افراد فوق مىديدند آرامش خاطر پيدا مىكردند.
آنان تاليفات فراوان داشتند و برخى از آنها سالهاى بسيار زندانىهاى سختى راتحمل كردند همانند:
1 يونس بن عبدالرحمان: او از استعداد بسيار والايى برخوردار بود. در مقابلهبا افراد و گروههاى مخالف نزديك به هزار جزوه و مقاله نوشت تا جايى كه گفتهشد: دانش ائمه اهل بيتعليهم السلام به چهار نفر منتهى مىگردد:
سلمان فارسى، جابر، سيد و يونس بن عبدالرحمان.
در باره يونس نوشتهاند: پنجاه و چهار حج و پنجاه و چهار عمره بجاى آورد وخود مىگفت در محضر معصوم بيستسال گوش دادم و بعد از آن بيستسال پرسيدم وبيستسال هم به پرسش ديگران پاسخ دادم. او غير از وقت نماز و مختصرى صله رحمبيشتر اوقات اشتغال به تاليف و تصنيف داشت. (14)
2 محمد بن ابىعمير: وىتاليفات زيادى داشت، و از زهد و تقواى فراوان برخوردار بود، وى را بهزندانهاى طولانى محكوم كردند و در زندان سندى بن شاهك، جاى دادند; اينبزرگوار از ترس اينكه مبادا كتابها و تاليفاتش را نابود كنند، مبلغ يكصد وبيست هزار درهم به سندى پرداخت و بعد از مدتى از زندان خارج شد، او پس ازرهايى به سراغ كتابها و تاليفات دفن شده در گوشه منزلش رفت، ولى همه آنهارا پوسيده و نابود شده يافت. شايد همين سبب گرديد كه آنچه بعدا نقل كند بهصورت مرسله باشد; لكن اطمينان و وثاقتبالاى وى باعث گرديده كه رواياتمرسلهاش (15) همانند روايات مستند ديگران معتبر به شمار آيد.
محمد بن ابىعمير در زمان موسى بن جعفرعليهما السسلام در مدتى از زمان در همانزندانى بوده كه امام زمانش نيز در آن بند بوده است.
1 صبح الاعشى، ج3، ص270.
2 سكههاى طلا را دينار و سكههاى نقره را درهم مىناميدند.
3 ابن اثير، ج6، ص44.
4 حياه الامام موسى بن جعفر7، ج2، ص46.
5 جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ج5، صص173- 162.
6 سيره الائمه الاثنى عشر، ج2، ص324.
7 همان، ص 335.
8 محقق اربلى، كشف الغمه، ج3، ص22; بحارالانوار، ج75، ص350، ح57; قالابوالحسن(ع) لعلى بن يقطين: اضمن لى خصله اضمن لك ثلاثا ... فقال ... الثلاثاللواتى اضمنهن لك ان لايصبك حر الحديد ابدا بقتل و لا فاقه و لا سجن حبس... فقال تضمن الا ياتيك ولى ابدا الا اكرمته.
9 وسائل الشيعه، ج16، ص204، ح21359; اصول كافى، ج2، ص219، ح2.
10 سيره الائمه الاثنى عشر، ج2، صص323 322.
11 بحارالانوار، ج75، ص376، ح34.
12 حياه امام موسى بن جعفر7، ج2، ص459; بحارالانوار، ج48، ص172، ح13; فروعكافى، ج5، ص109، ح1.
13 سيره الائمه الاثنى عشر، ج2، ص313.
14 رجال كشى، صص8 485.
15 مرسله: روايتى است كه ناقل آن بعضى از راويان سلسله سندش را كه روايتبه واسطه آنها به معصوم منتهى مىشود فراموش كند و با حذف آنها روايت را بهمعصوم نسبت دهد.
منبع: ماهنامه كوثر شماره 16
رهنمودهاى تربيتى امام كاظم (ع)
على همتبنارى
گام نخست در تربيت
از ويژگيهاى انحصارى اسلام نگاه عميق و ريشهاى به امر تربيتاست، از ديدگاه اسلام زمينههاى تربيت را نه از لحظه تولد كه از مدتها قبل بايدفراهم نمود، از بزرگترين اهداف ازدواج تربيت فرزندان صالح و شايسته است،ازدواج تنها يافتن شريك در زندگى مشترك و پيوند ساده ميان زن و مرد نيستبلكهمرد بايد مادرى شايسته و زن پدرى لايق براى فرزندان آينده خود برگزيند امامكاظم(ع) فرموده است: ... واختاروا لنطفكم ... براى نطفههاى خود انتخاب كنيد[مادران شايستهاى براى فرزندان آيندهتان برگزينيد] و نيز آن حضرت ويژگيهايىرا براى انتخاب همسر فرمود كه رعايت آنها شرط موفقيت در زندگى آينده است، برخىاز اين معيارها عبارتند از:
صالح بودن
آن حضرت از پيامبر اكرم(ص) نقل مىكند كه رسول خدا(ص) فرمود: خداوندفايدهاى بهتر از همسر صالحه به انسان نداده تا وقتى او را مىبيند خوشحال گرددو هر گاه شوهر خارج از منزل استخود و مال شوهر را حفظ نمايد.
همچنين آن حضرت دعايى را به اصحاب تعليم دادند كه از خداوند طلب همسر صالح و مهربان كنند«اللهم ارزقنى زوجه صالحه ودودا ...» و سفارش كردند كه اين دعا را بعد ازنماز و قرائتسوره فاتحه و يس بخوانند.
كفو بودن
همشان بودن والدين، در تربيت اولاد نقش بسزايى دارد، چنانچه والدين از نظر سطح سواد و فرهنگ و مسائلاخلاقى و اعتقادى به هم نزديك نباشند دچار تضاد و ناهماهنگى در تربيتخواهند شدو تربيت مطلوب حاصل نخواهد گشت. امام كاظم(ع) در حديثى مىفرمايد: وانكحواالاكفاء ... با همسرانى كه همسطح و كفو شما باشند ازدواج كنيد ...
عاطفه همسر
فرزند بيش از هر چيز بويژه در دوران كودكى نياز به محبت دارد، با محبتبودنهمسر از دو جهت اهميت دارد از طرفى كانون خانواده را صفاى بيشتر مىبخشد و باعثنيرو و توان بيشتر مدير خانواده يعنى شوهر مىگردد و از طرف ديگر فرزندان تشنهمحبت، خود را از چشمه زلال محبتسيراب و روان آنها را طراوت مىبخشد. امامكاظم(ع) در دعايى كه به اصحاب تعليم دادند طلب همسر ودود و باعاطفه زياد را ازخداوند، سفارش نمودند.
عفاف و پاكدامنى همسر
عفاف و پاكدامنى از معيارهاىضرورى انتخاب همسر است; زيرا فرزندان طيب و پاكيزه از دامان مادران پاكدامن وبا عفت پرورش خواهند يافت.
امام كاظم(ع) از رسول خدا(ص) نقل مىكند كه فرمود: با زنان فلان طايفه ازدواجكنيد زيرا آنها با عفت هستند و زنان آنان نيز با عفتند و با زنان فلان طايفهازدواج نكنيد زيرا آنان با عفت نيستند و زنانشان نيز با عفت نخواهند بود ونيز على بن جعفر مىگويد از برادرم سؤال كردم آيا استفاده از شير زنى كه از راهزنا بچه زاييده صلاح هست؟
فرمود: استفاده از شير او و شير دختر او كه از زنا متولد شده صلاح نيست.
امام هفتم(ع) بيش از آنكه ديگران را به انتخاب همسر شايسته توصيه كند خود بدينامر اساسى اهميت مىداد و براى فرزندان خود مادران صالح و شايسته انتخاب نمود،نكته قابل توجه اينكه هر كدام از همسران ايشان كه از نظر تقوى و فضيلتبرجستهتر بودند فرزندان بلند مرتبهترى داشتند براى نمونه به منزلت دو نفر ازهمسران آن حضرت اشاره مىكنيم:
1-مادر امام رضا(ع)
از عون بن محمد كندى روايتشده كه من مردى را آگاهتر ازعلى بن ميثم به كارهاى ائمه(عليهم السلام) و ازدواجشان نديدم او مىگفت كه حميدهمصفاه مادر حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر(ع) كه از اشراف و بزرگان عجم بود كنيزىخريد و اسم آن تكتم بود و او در عقل و دين و احترام به حميده بهترين زن بودبطوريكه به احترام حميده هيچگاه در مقابل او نمىنشست، حميده به فرزندش گفت:
پسرم من كنيزى بهتر از تكتم سراغ ندارم و شكى ندارم اگر فرزندى داشته باشدخداوند او را پاكيزه مىگرداند و من اين كنيز را به تو بخشيدم، درباره او سفارشبه نيكى كن، آنگاه كه حضرت رضا(ع) از آن بانو متولد شد او را طاهره ناميد، نوادش سالم بود و از او شير زيادى مىخورد، آن بانو درخواست كرد دايهاى بگيرندكه در شير دادن به او كمك كند. از او پرسيدند مگر شير تو كم شده؟ گفتشيرم كمنشده اما من اوراد، اذكار و عبادتهايى داشتم و از هنگامى كه فرزندم به دنياآمد، كمتر به آنها مىرسم.
2-ام احمد (مادر شاهچراغ)
ام احمد تنها زنى استكه امام كاظم(ع) در وصيتنامه خود از او ياد مىكند، مرحوم مجلسى درباره اومىنويسد:
مادر احمد از زنان مورد احترام بود و امام كاظم(ع) علاقه شديدى به او داشت،هنگامى كه حضرت مىخواست از مدينه به سوى بغداد حركت كند، وديعههاى امامت راپيش او سپرد و فرمود: هرگاه كسى پيش تو آمد، در هر وقتى از اوقات كه باشد واين امانت را از تو طلب كرد، بدان كه من به شهادت رسيدم و او جانشين بعد از منو امامى است كه اطاعت او بر شما و ديگران واجب است.
اولين نيكى به فرزند
انتخاب نام نيكو از حقوق فرزند بر والدين و نشانه احترام و اهميت آنها بهآينده فرزند مىباشد. نام علامتى است كه فرزند آن را تا پايان عمر به همراه دارداگر نيكو باشد مايه سرور و شادى فرزند و اگر ناپسند و زشتباشد باعث اندوه وحسرت او مىگردد. موسى بن بكر از امام كاظم(ع) نقل مىكند كه فرمود: اولين كارنيك پدر براى فرزند اين است كه نام نيكو برايش انتخاب نمايد. در حديث ديگرىآن حضرت برخى از اسامى نيكو را ذكر مىنمايد. سليمان جعفرى مىگويد از حضرتكاظم(ع) شنيدم كه فرمود: خانهاى كه يكى از اسمهاى محمد، احمد، على، حسن، حسين،جعفر، طالب و فاطمه در آن باشد فقر در آن داخل نمىشود. اهميت نام نيكو بدانحد است كه گاهى حضرت از نامهاى ناپسند نهى مىفرمود و حتى در كودكى نسبتبه آنحساس بود: يعقوب سراج نقل مىكند كه بر حضرت ابىعبدالله (امام صادق) (ع) واردشدم در حاليكه بر بالين فرزندش (امام كاظم(ع» ايستاده بود و موسى(ع) درگاهواره جاى داشت و حضرت با او نجوى مىكرد و آهسته سخنانى مىگفت آنقدر تاملكردم تا سخنانش با فرزند تمام شد، آنگاه فرمود: نزديك بيا و سلام كن، رفتم وسلام كردم، آن طفل با بيانى فصيح و روشن جواب سلام مرا داده و فرمود: برو و نامدخترت را كه ديروز [حميراء] نام نهادهاى تغيير بده، به درستى اين نامى است كهخداوند را به غضب مىآورد، آنگاه حضرت صادق(ع) به من فرمود:
زود برو و آنچه موسى(ع) گفت عمل كن تا كامياب شوى، سپس من نام دخترم را ازحميراء تغيير دادم.
سيره عملى امام كاظم(ع) گواه صادقى بر اهميت نام نيكوبراى فرزندان است، آن حضرت با كثرت فرزندان براى آنها نام نيكو برگزيد و حتىدر مواردى اسامى مشترك انتخاب نموده و با پسوند اكبر، كبرى، وسطى و صغرى آنهارا از هم جدا مىكرد. مرحوم مجلسى در بحارالانوار تعداد فرزندان آن حضرت را37نفر ذكر مىكند و از اسامى آنان چنين ياد مىكند:
الف) پسران: على (رضا(ع»، ابراهيم، عباس، قاسم، جعفر، اسماعيل، هارون، حسن،احمد، محمد، حمزه، عبدالله، اسحاق، عبيدالله، زيد، حسين، فضل و سليمان.
ب) دختران: فاطمه كبرى، فاطمه صغرى، رقيه، حكيمه، ام ابيها، رقيه صغرى،كلثوم، ام جعفر، لبانه، زينب، خديجه، عليه، آمنه، حسنه، بريهه، عائشه، امسلمه، ميمونه و ام كلثوم. همچنين از عمده الطالب، ابراهيم اكبر و ابراهيماصغر را نقل مىكند. علاوه بر مرحوم مجلسى برخى، نامهاى مشترك ديگرى را چونزينب، زينب الكبرى، خديجه، خديجه الكبرى، ام كلثوم الكبرى، ام كلثوم الوسطى وام كلثوم الصغرى را براى فرزندان امام كاظم(ع) ذكر كردهاند.
عقيقه و وليمه فرزند
عقيقه و وليمه علاوه بر آثار اجتماعى چون اطعام فقراء و مؤمنين، براىكودك نيز مؤثر خواهد بود; زيرا از طرفى نشانه احترام والدين به كودك است و ازطرف ديگر به منزله تامين و حفظ سلامتى فرزند است. از امام صادق(ع) نقل شده كهفرمود: كل مولد مرتهن بالعقيقه: هر نوزادى در گروه عقيقه است. اهميت عقيقهتا بدانجاست كه امام كاظم(ع) فرمود: هنگام تولد فرزند عقيقه براى او واجباست، تعبير به وجوب هر چند از نظر فقهى واجب شرعى نيست و عقيقه يك عملمستحبى است، اما نشانه اهميت آن مىباشد. در مورد وليمه، على بن حكم از بعضىاصحاب نقل مىكند كه امام كاظم(ع) براى بعضى فرزندانش وليمه داد و اهل مدينه راتا سه روز از اقسام فالودهها (غذاى معمول آن زمان) در ديگهاى بزرگ در مساجد وبرزنها طعام دادند، بعضى از اهل مدينه به خاطر اين كار بر حضرت عيب گرفتند،خبر به گوش حضرت(ع) رسيد، فرمود: خداوند هيچ چيزى را به پيامبرى نداده الااينكه مانند آن را به پيامبر [خاتم] عطا كرده و بلكه به او چيزهايى داده كه بهديگران نداده است، به سليمان فرمود «هذا عطائنا فامنن او امسك بغير حساب»محمد(ص) فرمود: «ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا» هر آنچهپيامبر به شما آموخت فرا گيرد و عمل كنيد و از آنچه شما را منع كرده پرهيزنماييد.
احترام به فرزند
افراد نسبتبه رعايت ادب و احترام ديگران متفاوتند،برخى به نحو شايستهاى نسبتبه ديگران رعايت ادب و احترام مىنمايند و در اصلاحترام و ادب فرقى ميان بزرگترها و كوچكترهاى اعضاى خانواده خود و ديگران قايلنيستند، برخى ديگر در خارج از كانون خانواده خويش و نسبتبه ديگران بسيار مودبمىنمايند و چه بسا به رعايت ادب و احترام شهرت يافتهاند اما در كانون خانوادهخويش چنان احترامى را لازم نمىدانند و رفتار و گفتارى مودبانه و محترمانهآنچنان كه مىبايست در مقابل فرزندان خود ندارند، عدهاى ديگر هستند كه فقطبزرگترها را شايسته رعايت ادب و احترام مىدانند و به كودكان وقعى نمىنهند و باپندار خود آنان را بچه مىانگارند غافل از آنكه گرچه ما آنان را كودك مىپنداريماما آنان خود را كوچك و كودك نمىپندارند بلكه در حد فهم خود تصور بزرگى ازخويشتن دارند، بايد دانست كه رعايت ادب و احترام صرفا نه در خارج منزل شايستهاست و نه هم فقط نسبتبه بزرگترها بايسته، بلكه همچنانكه احترام به بزرگترهالازم است و شايسته نسبتبه كوچكترها نيز ضرورى است و بايسته زيرا كودك ادب واحترام را در آموزشگاه خانواده فرا گرفته و آن را در صحنه اجتماع به نمايشمىگذارد. از سليمان بن حفص مروزى نقل شده كه گفت:
موسى بن جعفر فرزند خود على را «رضا» ناميد و هر زمان كه نام او را بدونخطاب به او بر زبان جارى مىكرد، مىفرمود: بگوييد فرزند من رضا، نزد من بيايد وبه فرزند خود «رضا» چنين گفتم و فرزند من رضا چنان گفت و هرگاه آن جناب رامخاطب قرار مىداد، مىفرمود: يا ابالحسن. امام(ع) نه تنها در زمان حياتفرزندان آنها را احترام مىنمود كه بعد از مرگ آنها نيز براى آنها احترام قائلمىشد و اين رفتار براى فرزندانى كه در قيد حيات بودند بسيار جالب و با اهميتبود. يونس بن يعقوب نقل مىكند هنگامى كه امام موسى(ع) از بغداد به مدينهبرگشت، فرزند او در «فيد» وفات يافت.
حضرت او را در همانجا دفن نمود و به بعضى از دوستانش سفارش كرد كه قبر او رابا گچ بسازند و نام او را بر لوحى نوشته، بر قبرش بگذارند.
فرزندان و محبت
فرزندان گلهاى بوستان زندگيند و كام تشنه آنها جز با محبت والدين سيرابنمىگردد، هر نوع كوتاهى در سيراب نمودن آنها اثرى جز پژمرده شدن اين گلهاىمعطر به دنبال ندارد، برخى والدين از نقش محبت در رشد معنوى و حتى جسمانىفرزندان خود غافلند و كمتر به اهميت و تاثير سحرآميز آن توجه دارند در حالىكه محبت داروى شفابخش بسيارى دردهاست، بسيارى از ناسازگاريها و پرخاشگريهاىفرزندان را با محبت مىتوان پيشگيرى نمود، نكته مهم در محبت و عاطفه به فرزنداناظهار و ابراز آن است چه بسا والدينى كه فرزندان خود را بسيار هم دوستمىدارند، اما كمتر اين عاطفه قلبى خود را ابراز مىكنند. از بهترين شكلهاىاظهار محبت در آغوش گرفتن و بوسيدن فرزند در كودكى و هديه دادن در نوجوانى وجوانى است. مفضل بن عمر نقل مىكند كه بر موسى بن جعفر(ع) وارد شدم در حاليكهفرزندش على(ع) در كنارش نشسته بود و او را مىبوسيد و زبان او را مىمكيد و اورا بر شانه خود مىگذاشت و او را به خود مىچسباند و مىفرمود: پدر و مادرم بهفداى تو باد چقدر خوشبو و پاكيزه استبوى تو و چقدر خلقت تو پاك و طاهر است وچقدر فضل تو ظاهر است ...
كودك و وابستگى به والدين
پيوند عاطفى والدين و فرزندان از نشانههاى خداوند است; پيوند ناگسستنى وبىشائبهاى كه بر اساس محبت است نه نياز و منفعت. وابستگى عاطفى فرزند بهوالدين بيش از تعلق خاطر والدين به فرزند است. نياز به عاطفه سراسر وجودكودك را فرا گرفته و او را به عنايت والدين نيازمند ساخته است. كودك تواندورى از والدين را ندارد و هرگونه بىتوجهى پدر و مادر به اين وابستگىمىتواند در آينده براى كودك مشكلآفرين باشد. متاسفانه امروزه برخى ازوالدين، بىآنكه ناگزير باشند، فرزندان خود را به مهدكودك مىسپارند. هرچندمهدكودك بعد اجتماعى كودكان را پرورش مىدهد، اما هرگز پاسخگوى نياز حياتىكودك به عاطفه نيست. بنابراين شايسته است والدين، در حد امكان، فرزندان خودرا از حلاوت مهر مادرى و عطوفت پدرى محروم نسازند. توجه به وابستگى كودك چنانمهم است كه حتى در محافل نبايد ميان پدر و فرزند كه كنار هم نشستهاند، فاصلهانداخت.
امام كاظم(ع) مىفرمايد:
رسول خدا(ص) از فاصله انداختن بين پدر و فرزند نهى فرمود. (1)
وفا به وعده
وفاى به وعده، حتى در برابر كفار، از صفات پسنديده و مورد توجه پيشوايان ديناست. اين عمل مهم در برخورد با كودكان از اهميتبيشترى برخودار است. كودكانجز به تحقق وعده والدين نمىانديشند، در وفاى والدين ترديد ندارند و هماره بهانتظار لحظه موعود مىنشينند. هرگونه تاخير و تخلف در وفاى به وعده آنها رامىآزارد و به تخريب روحيه اعتماد به والدين مىانجامد. افزون بر اين، چنينكردار ناپسندى غير مستقيم درس پيمانشكنى به آنان مىآموزد. كليب صيداوى نقلمىكند كه، امام كاظم(ع) فرمود: اذا وعدتم الصبيان وفوا لهم ...; هنگامى كهبه فرزندانتان وعده داديد، وفا كنيد; همانا كودكان چنان مىپندارند كه شما بهآنها روزى مىدهيد. خداوند متعال به خاطر هيچ چيزى به اندازه زنان و كودكانخشمگين نمىشود. (2)
كودكان و نماز
نماز ستون دين و سرچشمه همه نيكيهاست.
هرچند اين امر مهم همزمان با سن تكليف بر انسان واجب مىشود; اما هر چه زودترفرزندان با آن آشنا گردند، سريعتر تحت الطاف الهى قرار مىگيرند و شتابانتردر راه كسب فضايل اخلاقى گام خواهند گذاشت.
انسانى كه از كودكى با نماز آشنا و مانوس شود، زودتر شيرينى عبادت و ارتباطبا پروردگار را مىچشد و ديگر هرگز ذائقه دلش طعم تلخ گناه را نمىپسندد. ازبعد اجتماعى نيز نماز، نوجوان را به جماعت نيكرفتاران و پسنديدگان پيوندمىدهد و از فرو رفتن در گرداب آشنايى با آلودگان و تبهكاران بازمىدارد. نمازدر نوجوانى و قبل از تكليف، تجربهاى شيرين و جذاب است، هنگام تكليف، احساسسختى فرايض را از انسان دور مىسازد. بدين جهت ائمه عليهم السلام فرزندانخود را، قبل از سن تكليف، با نماز آشنا مىساختند. امام كاظم(ع) فرمود: مرواصبيانكم بالصلاه اذا كانوا سبع سنين ...; هنگامى كه فرزندانتان به سن هفتسالگى رسيدند، آنها را به نماز فرمان دهيد. (3)
فرزندان و بستر استراحت
اسلام به پيشگيرى از گناه اهميتبسيار مىدهدو براى از بين بردن زمينههاى گناه تاكيد مىكند. رعايتحجاب، پرهيزاز اختلاط زنان و مردان، كراهتسخن گفتن بسيار با نامحرمان و ... از همين باباست. جدا كردن بستر فرزندان در آستانه سن تميز نيز بخشى از برنامه پيشگيرىاز گناهان است. امام كاظم(ع) فرمود: ... هنگامى كه فرزندانتان به ده سالگىرسيدند، بسترشان را از هم جدا كنيد. (4)
فرزندان و مسووليت
مسووليت دادن بهفرزندان از روشهاى مؤثر تربيتى است. مسووليت، اگر متناسب با توان كودكانباشد و در انجام دادن آن يارى شوند، اعتماد به نفسشان را تقويت مىكند و آنانرا براى پذيرش و به انجام رساندن مسووليتهاى بزرگتر آماده مىسازد علاوه براين، كودكان احساس مىكنند كه والدين براى آنها احترام قايلند و آنها راناتوان نمىانگارند. پيشواى هفتم شيعيان، در فرصتهاى مناسب، به فرزندانشمسووليت مىداد. سليمان جعفرى مىگويد: هنگامى كه يكى از فرزندان امام كاظم(ع)در بستر مرگ بود، حضرت به فرزندش قاسم فرمود: بر بالين برادرت سوره صافاتبخوان. قاسم قرائتسوره صافات را شروع كرد و چون به آيه «اهم اشد خلقا اممن خلقناه ...; رسيد، برادرش وفات يافت ...» (5)
آن حضرت همچنين، همزمان باوصى اصلى قرار دادن حضرت رضا(ع) سه تن از فرزندانش (عباس، اسماعيل و احمد)را در مسووليت وصايتبا امام هشتم(ع) همراه ساخت.
ناآرامى كودكان
برخى از كودكان بسيار شلوغ، پرتحرك و ناآرامند; به هر كارىدست مىزنند و چه بسا سبب آزار والدين مىشوند. برخى از والدين در برابر آنهاموضع مىگيرند، لب به سرزنش مىگشايند و آنان را نابهنجار به شمار مىآورند; درحالى كه تحرك و ناآرامى كودكان معمولا طبيعى است و كسانى كه در كودكى شلوغ وپرتحرك باشند، در جوانى آرام و بردبار خواهند شد. بنابراين بجاست والدين كمرهمتببندند و با صبر و حوصله، خود را براى گذر از اين دوره حساس و چه بساطاقتفرسا مهيا سازند.
امام كاظم فرمود: تستحب عرامه (6) الصبى فى صغره ليكونحليما فى كبره; ... ما ينبعى ان يكون الا هكذا; سزاوار است فرزند در كودكىشلوغ و پرتحرك باشد تا در بزرگى صبور و بردبار شود; ... و جز اين روانيست. (7)
تفاوت آرى، تبعيض هرگز
تبعيض و تفاوت دو واژه نزديك، ولى متفاوتاست. تبعيض بدين معناست كه در ميان افراد همپايه و همسان بىدليل فرد ياافرادى را برتر به شمار آوريم; ولى تفاوت عبارت است از برترى شايستگان. درسيره تربيتى امام كاظم(ع) تبعيض ممنوع و تفاوت مجاز شمرده شده است. تبعيضميان فرزندان بذر كينه و اختلاف و بدبينى به والدين را در دل كودكانمىپراكند. امام كاظم(ع) از پدرانش چنين نقل مىكند: مردى يكى از دو فرزندشبوسيد و ديگرى را رها كرد. رسول خدا(ص) [با ناراحتى] فرمود: چرا بين آنها بهمساوات رفتار نمىكنى؟ (8)
تفاوت اگر بجا و منطقى باشد، موجب پيشرفت فرزندانمىشود; زيرا حس رقابتسالم را در آنها تقويت مىكند. امام كاظم(ع) در مواردىميان فرزندانش تفاوت قايل مىشد. رفاعه از حضرت موسى بنجعفر(ع) پرسيد: اىفرزند رسول الله، مردى چند پسر دارد; آيا برتر شمردن يكى بر ديگران، درستاست؟
امام(ع) پاسخ داد: نعم، لا باءس; قد كان ابى(ع) يفضلنى على عبدالله;بلى، مانعى ندارد; زيرا پدرم [حضرت صادق(ع)] مرا بر عبدالله، برادر بزرگترمترجيح مىداد. (9)
حضرت رضا(ع) نيز فرمود: پدر بزرگوارم اسماعيل را، با آنكهاز عباس كوچكتر بود، در توليت صدقه اموال بر عباس مقدم داشت. (10)
شيخ مفيدمىنويسد: «احمد بنموسى شخصى بخشنده، بزرگوار و با ورع بود، امام كاظم(ع) اورا دوست مىداشت، بر ديگران مقدم مىشمرد و مزرعه خود را به او بخشيد.» (11)
تفاوت نهادن ميان فرزندان امرى بسيار ظريف و حساس است و نياز به كمال دقت وظرافت دارد; زيرا ممكن است فرزندان آن را تبعيض پندارند. پس والدين بايد:
1 هنگام تفاوت نهادن ميان فرزندان، به گونهاى رفتار كنند كه كسى آن راتبعيض به شمار نياورد;
2 دقت كنند كه سبب برترى فرزندى كه برتر مىشمارند،كاملا آشكار باشد;
3 در صورت امكان، امتياز فرزند برتر را، با عباراتىسازنده، بيان كنند.
امام هفتم(ع) در مواردى حضرت رضا(ع) را بر ديگران ترجيحمىداد، او را الگوى ديگر فرزندان معرفى مىكرد و وجه برترىاش را آشكارمىساخت.
اسحاق بنموسى(ع) مىگويد: امام كاظم(ع) به فرزندانش مىفرمود:
برادرتان على(ع) دانشمند آل محمد(ص) است، در باره دينتان از او بپرسيد وآنچه بيان مىكند، به خاطر بسپاريد. همانا ابوجعفر(ع) به من فرمود:
دانشمند آل محمد در شمار فرزندان تو خواهد بود. كاش وى را درك مىكردم.
بىترديد او همنام اميرمومنان [على] است. (12)
موقعيت اجتماعى فرزندان
فرزندانتا وقتى به بلوغ شرعى، عقلى و اجتماعى دست نيافتهاند، به مراقبت والدين وهدايت آنها نياز دارند.
فراهم ساختن زمينه مساعد براى دستيابى فرزندان به جايگاه اجتماعى مناسب،بخشى از وظايف والدين در برابر فرزندان است. آنها بايد، براى رسيدن به اينهدف، فرزندشان را در انتخاب شغل مناسب يارى دهند. چه بسيار فرزندانى كه براثر بىتوجهى والدين به مشاغل پست و منفى تن دادهاند و به خاطر محروم بودن ازراهنماييهاى سودمند والدين از موقعيتهاى ارزشمند و شايسته اجتماعى محرومشدند، سرانجامشان به رذالت و پستى گراييد و مايه ننگ و خوارى والدينگرديدند. امام كاظم(ع) فرمود:
شخصى [با فرزندش] خدمت رسول خدا(ص) آمد و گفت: اى رسول خدا، حق اين فرزند برمن كدام است؟
حضرت فرمود: نام نيكو برايش انتخاب كن، او را ادب بياموز و در موقعيتى نيكقرار ده.[جايگاه اجتماعى مناسب برايش فراهم ساز] (13)
در حديث ديگرىمىفرمايد: شخصى همراه فرزندش خدمت پيامبر(ص) رسيد و گفت: يا رسول الله، منبه فرزندم نوشتن آموختم، او را به چه كارى گمارم؟
حضرت فرمود: او را به كارى كه خشنودى خداوند در آن استبگمار و از پنجشغلبازدار: سيائى، صائغى، قصابى، حناطى و نحاسى.
مرد پرسيد: سياء كيست؟
فرمود: كسى كه كفن مىفروشد و براى امتم آرزوى مرگ مىكند. همانا نوزاد امتمن، نزد من از آنچه خورشيد بر آن مىتابد، محبوبتر است. صائغ كسى است كه درپى زيان (14) امت من است; قصاب ذبح مىكند تا آنكه رحمت از قلبش مىرود; حناطكسى است كه غذا را احتكار مىكند، همانا اگر خداوند محتكر را در حال دزدىمشاهده كند، بهتر است از اينكه او را چهل روز در حال احتكار ببيند; اما نحاس[بردهفروش] جبرئيل نزدم آمد و فرمود:
اى محمد، بدترين امت كسانىاند كه مردم را مىفروشند.
والدين و موعظه فرزندان
هرچند روش غير مستقيم و زبان عمل از زبان گفتارنافذتر است و معصومان(عليهم السلام) بيش از آنچه مىگفتند با كردار خود، مردمرا ارشاد مىكردند; ولى پند مستقيم نيز در سيره آنها بسيار مشاهده مىشود.
امام كاظم(ع) بعضى از فرزندانش را چنين اندرز مىدهد: فرزندم! بپرهيز ازاينكه خداوند تو را در گناهى كه از آن نهىات كرده، ببيند; بپرهيز از اينكهپروردگار تو را از اطاعتى كه بدان فرمانت داده، دور مشاهده كند. بر تو بادبه تلاش و كوشش. هرگز خود را از كوتاهى در عبادت خداوند تهى مشمار; زيراخداوند چنان كه شايسته است عبادت نمىشود; و از مزاح بپرهيز كه نور ايمانت رامىبرد و تو را سبك مىسازد; و از اندوه و كسالت دور باش، كه از بهره دنيا وآخرتت جلوگيرى مىكنند.» (15)
مسافرت خانوادگى
مسافرتهاى خانوادگى مىتوانداثر تربيتى داشته باشد; زيرا: 1. باعث نشاط و شادابى اعضاى خانواده مىشود;
2. سبب استمرار نظارت پدر، كه در حيات تربيتى فرزندان ضرورى است، مىگردد;اين امر، بويژه امروزه كه پدران به سبب مشاغل زياد در خانه كمتر حضور دارند.بسيار مهم است.
3. زمينه بروز استعدادها و شناخت نقاط ضعف و قوت كودكان را فراهم مىآورد;
4.ميدان مناسبى براى تجلى اخلاق اجتماعى و تمرين صفات پسنديدهاى چون همكارى،تعاون، نوعدوستى، ايثار و گذشتبه شمار مىآيد;
5. چنانچه سفر، زيارتى باشدسبب تحكيم اعتقادات و توجه به معنويات مىشود.
على بنجعفر، برادر امام كاظم(ع) مىگويد: چهار مرتبه در ركاب حضرت كاظم(ع)بودم و حضرت همراه خانوادهاش سمتحج راه مىسپرد. اين سفرها گاه26 روز،زمانى 24 روز و گاه 21 روز به درازا مىكشيد. (16)
تربيت از تولد تا مرگ
امام(ع) هنگام تولد فرزندش رضا(ع) كلمات زيباى اذان و اقامه را در گوششزمزمه فرمود و روان نورسيده خود را با آواى توحيد صفا بخشيد. نجمه مادر حضرترضا(ع) مىگويد: هنگامى كه وضع حمل كردم پسرم [على بنموسى] دستهايش را برزمين قرار داده، سر را سمت آسمان بلند كرد و لبهايش را حركت داد، گويا سخنمىگفت. پدرش موسى بنجعفر(ع) بر من وارد شد و فرمود: اى نجمه، كرامتپروردگارت گوارايتباد. آنگاه نوزاد را، كه در لباس سفيد پيچيده بودم، بهحضرت دادم.
امام(ع) در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت; آب فرات خواست، كامش رابا آب فرات آشنا ساخت; سپس او را به من داد و فرمود: بگيرش كه بقيه الله درروى زمين است. (17) حضرت حتى در لحظات پايانى عمرش نيز به تربيت فرزندانشمىانديشيد. آن بزرگوار در وصيتنامهاش نكات تربيتى مهمى به يادگار نهاده،مىفرمايد: ... در باره صدقات و اموال و فرزندان وصيت مىكنم ابراهيم و عباس واسماعيل و ام احمد و على را، بويژه در امر زنان; و پسرم على(ع) در امر آنهامختار است نه پسران ديگرم. همچنين در صدقه و ثلث پدرم و درباره اهل بيتم اواختيار دارد ... من داراى اموالى هستم كه صدقه قرار دادهام; فرزندم على بدانآگاه و راستگفتار است و بايد بدين وصيت عمل كند. و اگر از برخى از فرزندانمبه عنوان وصى نام بردم، براى احترامشان بوده تا در اجراى وصيتشركت كنند.
فرزندان و همسرانم هر يك در همان خانهاى كه هستند، اقامت و با مقدارى ثابتاز صدقات معين زندگى كنند ...
هيچ يك از فرزندانم حق شوهردادن دخترانم را ندارند، مگر به فرمان رضا(ع).
اگر رضا ناخشنود بود و كسى بدين كار اقدام كرد، با خداوند و رسول و ولىاشمخالفت كرده، در مقام جنگ با حق برآمده است. اگر فرزندم رضا صلاح دانست، آنهارا شوهر مىدهد و اگر نخواست نگه مىدارد. (18)
1 الكافى، ج6، ص 50.
2 مستدرك الوسائل، ج3، ص 558.
3 همان.
4 حياه الامام موسى بنجعفر(ع)، ج 2، ص 430.
5 صبى عارم: بين العرام بالضم اى شرس (مجمع البحرين، ج6، ص113) و الشرسهو السيىء الخلق، بين الشرس (همان، ج 4، ص 78); عرم عرامه: اشتد و خرج عنالحد (المنجد) در برخى كتب عرامه را تحمل سختى و مشقت كودك معنا كردهاند كهبه نظر مىرسد صحيح نباشد.
6 الكافى، ج6، ص 51.
7 مسند امام كاظم(ع)، ج 1، ص 481.
8 همان، ج3، ص7.
9 عيون اخبار الرضا(ع)، ص27.
10 الارشاد، ج 2، ص 244.
11 كشف الغمه، ج3، ص107.
12 الكافى، ج6، ص 48.
13 در نسخه تهذيب و استبصار «دين» امتى ذكر شده. (تهذيب، ج6، ص 362 واستبصار، ج3،ص96)
14 مسند امام كاظم(ع)، ج 2، ص 391.
15 تحف العقول، ص306.
16 بحار، ج 48، ص 100.
17 عيون اخبار الرضا، ص1716.
18 بحار، ج 48، ص276 280.
منبع: ماهنامه كوثر شماره هاي 16 - 15
مسیب، زندانبان امام موسی کاظم علیه السلام میگوید:
سه روز قبل از شهادت امام مرا طلبید و فرمود:« امشب عازم مدینه هستم تا عهد امامت پس از خود را به فرزندم علی واگذار کنم و او را وصی و خلیفه خود نمایم.»
گفتم:« آیا توقع دارید با وجود این همه مامور و قفل و زنجیر، امکان خروج شما را فراهم کنم؟!»
فرمود:« ای مسیب، تو گمان میکنی قدرت و توان الهی ما کم است؟ »
گفتم:« نه، ای مولای من. »
فرمود:« پس چه؟ »
گفتم:« دعا کنید ایمانم قویتر شود »
امام چنین دعا کرد:« خدایا او را ثابتقدم بدار. »
سپس فرمود:« من با همان اسم اعظم الهی که آصف بن برخیا ( وزیر حضرت سلیمان علیه السلام ) تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن از یمن به فلسطین آورد، خدا را میخوانم و به مدینه میروم.»
ناگهان دیدم امام دعایی خواند و ناپدید شد. اندکی بعد بازگشت و با دست خود زنجیرهای زندان را به پای مبارک بست.
سپس فرمود:« من پس از سه روز از دنیا میروم. »
من به گریه افتادم. فرمود:« گریه مکن و بدان که پسرم علی ابن موسی الرضا پس از من، امام توست.
روايت دوم
ابویوسف و محمد بن حسن که دو نفر از اصحاب ابوحنیفه بودند، در زندان سندی بن شاهک به ملاقات امام ابی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام رفتند. در بین راه با هم می گفتند: ما چیزی از موسی بن جعفر کم نمی آوریم. یا مساوی او هستیم، یا مشابه او. وقتی به خدمت حضرت رسیدند و مقداری نشستند، یکی از مأمورین زندان وارد شد و گفت: نوبت کاری من تمام شده و از خدمت شما می روم. اگر بیرون زندان کاری دارید بفرمائید، تا مرتبه دیگر که نوبت خدمت من می شود و مجدداً باز خواهم گشت، نتیجه اش را تقدیم کنم.
حضرت فرمودند: کاری ندارم. وقتی آن مرد رفت، حضرت به ابو یوسف رو کرد و فرمود: عجیب است، او امشب می میرد. آن وقت به من میگوید اگر کاری داری بگو انجام دهم. ابویوسف و محمد بن حسن بهتزده پس از خداحافظی از زندان بیرون آمدند، در حالی که به یکدیگر می گفتند: ما آمده بودیم بحث حلال و حرام کنیم. او از امور غیبی خبر داد. زمان مرگ امری است نهانی. از کجا می دانست؟!
سپس فردی را مأموریت دادند تا آن مأمور زندان را تا فردا تعقیب کند و آنها را از وضع او مطّلع نماید. آن مرد نیز وی را زیر نظر گرفت و شب را در مسجد محله که نزدیک خانه آن مأمور بود، خوابید. صبحگاهان دید فریاد عزا بلند است و مردم به داخل خانه وی آمد و شد میکنند. پرسید: چه خبر است؟ گفتند: فلانی دیشب از دنیا رفت. این مرد پیش ابو یوسف و محمد بن حسن آمد خبر مرگ آن مأمور را آورد.
مجدداً این دو به ملاقات حضرت آمدند و گفتند: “ معلوم شد شما به حلال و حرام دین خدا آگاهید. ولی زمان مرگ او را که از اسرار غیبی الهی است از کجا دانستید؟ حضرت فرمود: از دروازه های علم رسول اللهاست که به روی حضرت امیرالمؤمنین گشودند و سپس آن علم الهی از هر امام به امام بعدی منتقل شده است.
روايت سوم
علی بن مغیره گوید:
همراه امام موسی کاظم علیه السلام در منی میرفتیم که با زنی روبهرو شدیم که که فرزندان کوچکش به دورش حلقه زده بودند و همگی سخت میگریستند.
امام فرمود:« چرا گریه میکنید؟ »
زن که امام را نمی شناخت گفت:« تنها سرمایه من و این فرزندان یتیمم گاوی بود که از شیرش زندگی را میگذراندیم. اینک گاو مُرده و ما درمانده شدهایم.»
امام فرمود:« آیا دوست داری آن گاو را زنده سازم؟ »
گفت:«آری، آری!»
امام به گوشه ای رفت و دو رکعت نماز خواند و دست به سوی آسمان گرفت و دعا نمود. آنگاه کنار گاو مرده آمد و ضربه ای به پهلوی گاو زد. ناگهان گاو زنده شد و از جا بلند شد.
زن با دیدن این صحنه فریاد زد:« بیایید که قسم به خدای کعبه، او عیسی بن مریم است! »
مردم ازدحام کردند و به تماشای گاو و سخنان زن مشغول شدند و امام خود را در بین مردم گم نمود و به راه خود ادامه داد
روايت چهارم
ابوبصیر از امام موسی بن جعفر علیه السلام پرسید:«امام با چه نشانههایی شناخته میشود؟»
فرمود:«امام راستین صفاتی دارد که اولین و مهمترین آن این است که امام قبلی معرفیاش کرده باشد. همان گونه که رسول خدا علی بن ابیطالب علیه السلام را معرفی کرد، هر امامی نیز باید امام پس از خود را معرفی نماید. نشانهی دیگر آن است که هر چه از او میپرسند، جواب بدهد و از هیچ چیز بیخبر نباشد. نشانهی دیگر اینکه هرگز در دفاع از حق سکوت نکند، از حوادث آینده خبر بدهد و به همهی زبانها سخن بگوید.»
سپس فرمود:«هم اکنون نشانهای به تو مینمایم که قلبت مطمئن شود.»
در همین حال مردی خراسانی وارد شد و شروع کرد به عربی سخن گفتن، اما امام پاسخش را به فارسی داد. مرد خراسانی گفت:« من خیال میکردم فارسی متوجه نمیشوید.»
امام فرمود:«سبحان الله! اگر نتوانم جوابت را به زبان خودت بدهم، پس چه فضیلتی بر تو دارم؟»
سپس فرمود:«امام کسی است که سخن هیچ فردی بر او پوشیده نیست. او کلام هر شخص و هر موجود زنده ای را می فهمد. امام با این نشانهها شناخته میشود و اگر اینها را نداشته باشد، امام نیست.»
روايت پنجم
علی بن صالح طالقانی گوید:
در یک سفر دریائی کشتی ما دچار طوفان شد و تمام افراد غرق شدند. من نیز به تخته ای چسبیده بودم و سه روز با مرگ دست و پنجه نرم می کردم تا به لطف الهی امواج دریا مرا به جزیره سرسبزی انداخت، از شدت خستگی از حال رفته بودم، سرانجام از سر و صداهای مبهمی وحشتزده از جای جستم.
دیدم دو حیوان عجیب و غریب به جان هم افتاده و سر و صدا می کنند، چشمشان که به من افتاد به داخل دریا جهیدند، در این هنگام پرنده عظیمی که در حال فرود بود توجه مرا جلب نمود، این پرنده در دامنه کوهی که نزدیک من بود برابر غاری بر زمین نشست.
حس کنجکاوی من تحریک شد، برای تماشای بهتر این پرنده غول پیکر برخاستم و خود را لابه لای درختان پنهان کردم و به او نزدیک شدم ولی وقتی وجود مرا حس کرد بال گشود و پروازکنان دور شد.
آهسته به غار نزدیک شدم، ناگهان از درون غار صدای تسبیح و ذکر شریف لا اله الا الله، الحمدلله الله اکبر و تلاوت قرآن به گوشم خورد.
خوشحال جلو رفتم، نزدیک درب غار که رسیدم، صدائی از درون غار بیرون آمد: ادخل یا علی بن صالح الطالقانی. (علی بن صالح طالقانی به فرما داخل، خدا تو را رحمت کند)
بکلّی ترس من زائل شد وارد شدم و سلام کردم.
مردی جلیل القدر، خوش سیما و درشت چشم نشسته بود که جواب سلام مرا داد و فرمود: خداوند ترا به تشنگی و گرسنگی و ترس امتحان فرمود و سرانجام بر تو مرحمت نمود، ترا از سختیها رهانید، من می دانم که در فلان ساعت سوار کشتی شدی و این مدّت در سفر دریائی بودی و در این تاریخ دچار حادثه شدی و سه روز سرگردان امواج بودی و تصمیم گرفتی به خاطر سختیها دست به خودکشی بزنی و خود را به دریا بیفکنی وغرق سازی، ولی پشیمان شدی و در فلان موقع نجات یافتی و نزاع آن دو حیوان دریائی بیدارت کرد و پرنده عظیم حواست را بدین جا جلب نمود، بیا بنشین، خدای ترا رحمت کند.
قصه عجیبی بود، گفتم: شما را به خدا قسم! احوال مرا از کجا دانستی؟
فرمود: خدای دانای غیب و شهود مرا مطّلع فرموده است، همو که همواره تورا می بیند سپس فرمود: گرسنه هستی و دعائی نمود که متوجه مضمون آن نشدم، فقط دیدم غذائی حاضر گشت.
فرمود: بیا از روزی خدا بخور من هم خوردم، عجب غذائی تا کنون بدان خوبی نخورده بودم همچنین مرا به همان طریق آبی گوارا نوشاند و آنگاه دو رکعت نماز خواند و فرمود: دوست داری به شهر خود برگردی؟!
گفتم: چگونه چنین چیزی می شود؟
فرمود: کرامت خداوندی است که ما در حق دوستانمان می کنیم و سپس دعائی خواند که نفهمیدم و فقط قسمت کلمه الساعه الساعه (هم اکنون هم اکنون) را فهمیدم.
توده های ابری بر در غار دیده شد که تک تک نزدیک می آمدند و به صدای رسا می گفتند: سلام علیک یا ولی الله و حجته.
او جواب می فرمود: علیک السلام و رحمه الله و برکاته ای ابر مطیع به کدام سمت میروی؟
ابر پاسخ می داد: فلان جا .
سپس می پرسید: ابر رحمتی یا ابر بلا؟ بارش رحمت می بری یا بارش عذاب؟
ابر پاسخ می داد.
سرانجام ابر درخشان بزرگی پدیدار شد و پس از سلام و جواب،امام از او پرسید: کجا می روی؟
ابر پاسخ داد: طالقان .
پرسید: ابر رحمتی یا ابر عذاب؟
گفت: ابر رحمت.
فرمود: این امانت الهی را بخوبی تحویل بگیر و به طالقان برسان.
ابر گفت: سمعا و طاعه، شنیدم و مطیع فرمانم.
فرمود: فاستقری باذن الله علی وحدالارض. (با اذن الهی بر زمین قرار گیر. )
ابر بر زمین مستقر شد، او بازوی مرا گرفت و مرا بر فراز ابر نشاند.
گفتم: شما را به خدای بزرگ و بحق رسول خدا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و بحث سیدالوصیین امیرالمؤمنین و ائمه هدی علیهم السلام سوگند می دهم خود را معرفی کنید که سخت مورد مرحمت الهی هستی و جلیل القدر.
فرمود: ای علی بن صالح، زمین هرگز به اندازه لحظه ای از حجّت الهی خالی نمی شود و همواره حجّت الهی در زمین خواهد بود یا به صورتی آشکار و یا به صورتی مخفی، من حجت ظاهر و باطن و حجت جاودان الهی و وصی رسول خدا در این زمان، موسی بن جعفر هستم. من متوجه امامت حضرت و پدرانش شدم.
حضرت فرمان حرکت صادر نمود و ابر در زمان کوتاهی در کمال آرامش مرا در طالقان بر زمین گذاشت.
وقتی خبر این جریان بگوش هارون الرشید ، خلیفه عباسی غاصب رسید، او را احضار نمود و ماجرایش را سؤال کرد وقتی علی بن صالح سرگذشت خود را تعریف نمود، هارون دستور قتل او را صادر کرد تا بخیال خود این معجزه حضرت را بپوشاند.
فقتله الرشید و قال: لا یسمع بهذا احدا
روايت ششم
علی بن یقطین گوید:
هارون در ادامه تلاشهایش برای تضعیف موقعیت اجتماعی حضرت و تحقیر وی در دید مردم، مردی را به همکاری دعوت نمود که از تردستی و جادوگری نیز بهره ای داشت و قرار شد او در مجلسی حضرت را خجلت زده سازد.
روز موعود فرا رسید و آن حضرت را احضار کردند، مجلسی معظم بود و با شکوه. هنگام پذیرائی همه بر سر سفره قرار گرفتند. آن مرد در مقداری از نانها نیرنگی خاصی بکار برده بود، آن نانها را مقابل حضرت گذاشتند. همین که خادم موسی بن جعفر (علیه السلام) خواست نانی را بردارد آن نان مقداری عقب تر پرید و هر نان نزدیکِ دست را که میخواست بردارد همین صحنه تکرار میشد و هر بار شلیک خنده هارون فضا را پر میکرد و همه نگاه ها متوجه حضرت و هارون و آن مرد مکّار شده بود و مجلس عجیبی بود.
لحظه ای بعد امام سربلند کردند و به تصویر شیری که روی پرده ای نقش بسته بود نگاه نمودند و محکم و رسا فرمودند: یا اسدالله خذ عدوالله (ای شیر الهی بگیر دشمن خدا را.) فوراً شیر عظیمی از پرده بیرون جست و آن مرد مکّار را درید. هارون و ندیمان از ترس بی هوش شدند و مجلس بهم ریخت.
وقتی هارون به هوش آمد و حالت عادی خود را باز یافت از آن حضرت درخواست نمود که: به حق من بر تو از تصویر شیر بخواه آن مرد را بازگرداند. حضرت فرمود: اگر عصای موسی که سحر ساحران را بلعید بود باز میگرداند او هم بازگردانده میشد. کنایه از اینکه او بر اثر اعمال زشت خود بسزای کردارش رسید و حالا دیگر راه بازگشتی در کار نیست.
روايت هفتم
علی بن ابی حمزه میگوید:
روزی به همراه (حضرت امام موسی کاظم علیه السلام|(امام موسی کاظم علیه السلام)) از مدینه به سمت صحرا خارج شدیم. در راه به مردی از مغرب برخوردیم که در کنار الاغ مرده ای میگریست.
امام به او فرمود:« چه شده؟ »
گفت:« با دوستانم عازم حج بودیم که ناگهان الاغ من مُرد و آنان رفتند و من نومید و تنها ماندم.»
امام فرمود:« شاید نمرده باشد. »
گفت:« دلت به حال من نمی سوزد که مرا دست انداخته ای!»
امام فرمود:« من دعای خوبی میدانم. »
مرد گفت:« غم و غصه من کم نیست که تو هم مرا مسخره کنی؟!»
امام نزدیک مرکب مرد رفت و کلامی زیر لب زمزمه کرد که من نفهمیدم چه بود. سپس با چوبی که آنجا افتاده بود ضربه ای به الاغ زد و او را هی نمود.
ناگهان الاغ صحیح و سالم سر پا ایستاد.
امام فرمود:« آیا مسخره کردنی در کار بود؟! اکنون برو به همسفرهایت برس. »
روايت هشتم
مفضل بن عمر میگوید:
امام جعفر صادق علیه السلام امام پس از خود را موسی بن جعفر علیه السلام معرفی کرده بود ولی پس از شهادتش، پسر او بهنام عبدالله افطح که پس از اسماعیل - که در زمان خود امام صادق از دنیا رفت ــ بزرگترین پسر امام بود، ادعای امامت نمود و گروهی را به دور خود جمع کرد.
موسی بن جعفر علیه السلام دستور داد هیزم فراوانی در میان خانه جمع کردند، سپس اصحاب بزرگ و برادرش عبدالله را احضار فرمود. پس از آنکه همه حاضر شدند به دستور امام، هیزمها را به آتش کشیدند؛ و هیچکس نمیدانست نقشه حضرت چیست.
وقتی شعلههای آتش گسترده شد، امام علیه السلام از جا برخاست، داخل آتش شد و میان شعلههای آتش نشست و شروع کرد به صحبت کردن. یک ساعت به همین منوال گذشت. آنگاه از جا برخاست و از میان شعلههای آتش بیرون آمد و در میان اصحاب نشست. سپس رو به برادرش عبدالله کرد و فرمود:« اگر چنین گمان میکنی که تو امام بعد از پدر هستی، در میان آتش بنشین و با مردم سخن بگو.» عبدالله از زور خجالت و غضب، رنگبهرنگ شد و از منزل امام بیرون رفت.
بحث كوتاهى درباره امام هفتم
حضرت موسى بن جعفر كاظم (ع)
السلام على المعذب فى قعر السجون و ظلم المطامير، ذى الساق المرضوض بحلق القيود
درود بر آن سرورى كه در تنگناى زندان ها و در تاريكيهاى زير زمين ها، حلقه هاى زنجير پاهاى مباركش را مجروح ساخته بود.
نام امام هفتم ما، موسى و لقب آن حضرت كاظم (ع) كنيه آن امام (ابوالحسن ) و (ابوابراهيم ) است . شيعيان و دوستداران لقب (باب الحوائج ) به آن حضرت داده اند. تولد امام موسى كاظم (ع) روز يكشنبه هفتم ماه صفر سال 128 هجرى در (ابواء) اتفاق افتاد. دوران امامت امام هفتم حضرت موسى بن جعفر (ع) مقارن بود با سالهاى آخر خلافت منصور عباسى و در دوره خلافت هادى و سيزده سال از دوران خلافت هارون كه سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است .
امام موسى كاظم (ع) از حدود 21 سالگى بر اثر وصيت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد، و زمان امامت آن حضرت سى و پنج سال و اندكى بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است ، البته غير از حضرت ولى عصر (عج ).
صفات ظاهرى و باطنى و اخلاق آن حضرت
كاظم (ع) داراى قامتى معتدل بود. صورتش نورانى و گندمگون و رنگ مويش سياه و انبوه بود.
بدن شريفش از زيادى عبادت ضعيف شد، ولى همچنان روحى قوى و قلبى تابناك داشت . (83) امام كاظم (ع) به تصديق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است . موسى بن جعفر از عبادت و سختكوشى به (عبد صالح ) معروف و در سخاوت و بخشندگى مانند نياكان بزرگوار خود بود. بدره هاى (كيسه هاى ) سيصد دينارى و چهارصد دينارى و دو هزار دينارى مى آورد و بر ناتوانان و نيازمندان تقسيم مى كرد. (84) از حضرت موسى كاظم (ع) روايت شده است كه فرمود: (پدرم (امام صادق - ع ) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و كرم كردن سفارش مى كرد).
امام (ع) با آن كرم و بزرگوارى و بخشندگى خود لباس خشن بر تن مى كرد، چنانكه نقل كرده اند: (امام بسيار خشن پوش و روستايى لباس بود) (85) و اين خود نشان ديگرى است از بلندى روح و صفاى باطن و بى اعتنايى آن امام به زرق و برقهاى گول زننده دنيا.
امام موسی کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک مي کرد . برخی از فقرای مدينه او را شناخته بودند اما بعضی - پس از تبعيد حضرت از مدينه به بغداد - به کرم و بزرگواريش پی بردند و آن وجود عزيز را شناختند .
امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادی داشت . قرآن را با صدايی حزين و خوش تلاوت مي کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد مي آمدند و از روی شوق و رقت گريه مي کردند . بدخواهانی بودند که آن حضرت و اجداد گراميش را - روی در روی - بد مي گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان مي راندند ، ولی آن حضرت با بردباری و شکيبايی با آنها روبرو مي شد ، و حتی گاهی با احسان آنها را به صلاح مي آورد ، و تنبيه مي فرمود . تاريخ ، برخی از اين صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب " کاظم " از همين جا پيدا شد . کاظم يعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر کسی يا کسانی بوده که از راه جهالت و نادانی يا به تحريک دشمنان به اين کارهای زشت و دور از ادب دست مي زدند . رفتار حکيمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) کم کم ، بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت ( ع ) را روشن مي ساخت ، اما آنجا که پای گفتن کلمه حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگری - پيش مي آمد ، امام کاظم ( ع ) مي فرمود : " قل الحق و لو کان فيه هلاکک " يعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگويی موجب هلاک تو باشد . ارزش والای حق به اندازه ای است که بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند .
در فروتنی - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود . با فقرا مي نشست و از بينوايان دلجويی مي کرد . بنده را با آزاد مساوی مي دانست و مي فرمود همه ، فرزندان آدم و آفريده های خدائيم .
از ابوحنيفه نقل شده است که گفت : " او را در کودکی ديدم و از او پرسشهايی کردم چنان پاسخ داد که گويی از سرچشمه ولايت سيراب شده است . براستی امام موسی بن جعفر ( ع ) فقيهی دانا و توانا و متکلمی مقتدر و زبردست بود " . محمد بن نعمان نيز مي گويد : " موسی بن جعفر را دريايی بي پايان ديدم که مي جوشيد و مي خروشيد وبذرهای دانش به هر سو مي پراکند .
نص بر امامت امام موسی کاظم
1ـ داود بن کثیر گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم و خداوند مرا پیش مرگ شما کند اگر خدای ناکرده مرگ شما فرا رسید پس از شما امام کیست؟
حضرت فرمود: پسرم موسی. . .
2- مفضل بن عمر گفت: به مولای خودم امام صادق علیه السلام عرض کردم اگر صلاح میدانید امام پس از خود را معرفی نمائید.
حضرت فرمود: الامام من بعدی بنی موسی. . . امام پس از من فرزندم موسی است و نسل امامت از اوست و حجه بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی یک به یک امامان پس از وی هستند.
3- عیسی بن عبدالله بن عمربن ثامن ابیطالب گفت: به امام صادق علیهالسلام گفتم: خداوند آن روز را نیاورد که من مرگ شما را شاهد باشم ولی اگر چنین شد چه کسی را امام خود بدانم؟ حضرت به پسرش موسی اشاره فرمود. . .
4- فیض بن مختار گفت: به امام صادق علیهالسلام گفتم دستم را بگیر و از آتش نجات بده امام ما بعد از شما کیست؟ و در این هنگام موسی بن جعفر که کودکی بیش نبود وارد شد، حضرت فرمود: این است امام شما به او متمسک باش.
5 - سلیمان بن خالد گفت: روزی که اصحاب بدور حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام حلقه زده بودند آن حضرت فرزندش ابوالحسن موسی را صدا کردند و او را به ما به عنوان امام پس از خود معرفی نمود فرمودند: علیکم بهذا بعدی فهو والله صاحبکم بعدی.
شما را پس از خود به این پسر ارجاع می دهم قسم به خدا بعد از او صاحب شما و مقصدی امر امامت است.
امام (ع) در سنگر تعليم حقايق و مبارزه
نشر فقه جعفرى و اخلاق و تفسير و كلام كه از زمان حضرت صادق (ع) و پيش از آن در زمان امام محمّد باقر (ع) آغاز و عملى شده بود، در زمان حضرت امام موسى كاظم (ع) نيز به پيروى از سيره نياكان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ، تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مكتب جعفرى آشنا گردند، و اين مشعل فروزان را از وراى اعصار و قرون به آيندگان برسانند.
خلفاى عباسى بنا به روش ستمگرانه و زياده روى در عيش و عشرت ، هميشه در صدد نابودى بنى هاشم بودند تا اولاد على (ع) را با داشتن علم و سيادت از صحنه سياست و تعليم و ارشاد كنار زنند، و دست آنها را از كارهاى كشور اسلامى كوتاه نمايند. اينان براى اجراء اين مقصود پليد كارها كردند، از جمله : چند تن از شاگردان مكتب جعفرى را تشويق نمودند تا مكتبى در برابر مكتب جعفرى ايجاد كنند و به حمايتشان پرداختند. بدين طريق مذاهب حنفى ، مالكى ، حنبلى و شافعى هر كدام با راه و روش خاص فقهى پايه ريزى شد. حكومتهاى وقت و بعد از آن - براى دست يابى به قدرت - از اين مذهبها پشتيبانى كرده و اختلاف آنها را بر وفق مراد و مقصود خود دانسته اند.
در سالهاى آخر خلافت منصور دوانيقى كه مصادف با نخستين سالهاى امامت حضرت موسى بن جعفر (ع) بود (بسيارى از سادات شورشى - كه نوعا از عالمان و شجاعان و متقيان و حق طلبان اهل بيت پيامبر (ص ) بودند و با امامان نسبت نزديك داشتند - شهيد شدند. اين بزرگان براى دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهى از منكر، بپا مى خاستند و سرانجام با اهداء جان خويش ، به جوهر اصلى تعاليم اسلام جان مى دادند، و جانهاى خفته را بيدار مى كردند. طلوعها و غروبها را در آباديهاى اسلامى به رنگ ارغوانى در مى آوردند و بر در و ديوار شهرها نقش جاويد مى نگاشتند و بانگ اذان مؤ ذنان را بر ماءذنه هاى مساجد اسلام شعله ور مى ساختند).(86)
در مدينه كارگزاران مهدى عباسى فرزند منصور دوانيقى در عمل ، همان رفتار زشت دودمان سياه بنى اميه را پيش گرفتند، و نسبت به آل على (ع) آنچه توانستند بدرفتارى كردند. داستان دردناك (فخ ) (87) در زمان هادى عباسى پيش آمد. علت بروز اين واقعه اين بود كه (حسين بن على بن عابد) از اولاد حضرت امام حسن (ع) كه از افتخارات سادات حسنى و از بزرگان علماى مدينه و رئيس قوم بود، به يارى عده اى از سادات و شيعيان در برابر بيدادگرى (عبدالعزيز عمرى ) كه مسلط بر مدينه شده بود، قيام كردند و با شجاعت و رشادت خاص در سرزمين فخ عده زيادى از مخالفان را كشتند، سرانجام دشمنان دژخيم اين سادات شجاع را تنگناى محاصره قرار دادند و به قتل رساندند و عده اى را نيز اسير كردند. مسعودى مى نويسد: بدنهايى كه در بيابان ماند طعمه درندگان صحرا گرديد.(88)
سياهكاريهاى بنى عباس منحصر به اين واقعه نبود. اين خلفاى ستمگر صدها سيد را زير ديوارها و ميان ستونها گچ گرفتند، و صدها تن را نيز در تاريكى زندان ها حبس كردند و به قتل رساندند. عجب آنكه اين همه جنايتها را زير پوشش اسلامى و به منظور فرو خواباندن فتنه انجام مى دادند.
حضرت موسى بن جعفر (ع) را هرگز در چنين وضعى و با ديدن و شنيدن آن همه مناظر دردناك و ظلمهاى بسيار، آرامشى نبود. امام به روشنى مى ديد كه خلفاى ستمگر در پى تباه كردن و از بين بردن اصول اسلامى و انسانى اند. امام كاظم (ع) سالها مورد اذيت و آزار و تعقيب و زجر بود، و در مدتى كه از 4 سال تا 14 سال نوشته اند تحت نظر و در تبعيد و زندان ها و تك سلولها و سياهچالهاى بغداد - در غل و زنجير - بسر مى برد.
امام موسى بن جعفر (ع) بى آنكه - در مراقبت از دستگاه جبار هارونى - بيمى به دل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگى مى كرد و از گردآورى و حفظ آنان و جهت دادن به بقاياى آنان غفلت نداشت . آن زمان كه امام (ع) در مدينه بود، هارون كسانى را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و كنار خانه امام (ع) مى گذرد، وى را آگاه كنند. هارون از محبوبيت بسيار و معنويت نافذ امام (ع) سخت بيمناك بود. چنانكه نوشته اند كه هارون ، درباره امام موسى بن جعفر (ع) مى گفت : (مى ترسم فتنه اى برپا كند كه خونها ريخته شود) (89) و پيداست كه اين (قيامهاى مقدس ) را كه سادات علوى و شيعيان خاص رهبرى مى كردند و گاه خود در متن آن قيامها و اقدامهاى شجاعانه بودند از نظر دستگاه حاكم غرق در عيش و تنعم بناحق (فتنه ) ناميده مى شد. از سوى ديگر اين بيان هارون نشانگر آن است كه امام (ع) لحظه اى از رفع ظلم و واژگون كردن دستگاه جباران غافل نبوده است . وقتى مهدى عباسى به امام (ع) مى گويد (آيا مرا از خروج خويش در ايمنى قرار مى دهى ) (90) كه دستگاه ستمگر عباسى از امام (ع) و ياران و شيعيانش داشته است . براستى نفوذ معنوى امام موسى كاظم (ع) در دستگاه حاكم به حدى بود كه كسانى مانند على بن يقطين صدراعظم (وزير) دولت عباسى ، از دوستداران حضرت موسى بن جعفر (ع) بودند و به دستورات حضرت عمل مى كردند.
سخن چينان دستگاه از على بن يقطين در نزد هارون سخنها گفته و بدگوئيها كرده بودند، ولى امام (ع) به وى دستور فرمود با روش ماهرانه و تاكتيك خاص اغفالگرانه (تقيه ) كه در مواردى ، براى ردّ گمى حيله هاى دشمن ضرورى و شكلى از مبارزه پنهانى است ، در دستگاه هارون بماند و به كمك شيعيان و هواخواهان آل على (ع) و ترويج مذهب و پيشرفت كار اصحاب حق ، همچنان پاى فشارد - بى آنكه دشمن خونخوار را از اين امر آگاهى حاصل شود.
سرانجام بدگوئى هايى كه اطرافيان از امام كاظم (ع) كردند در وجود هارون كارگر افتاد و در سفرى كه در سال 179 ه به حج رفت ، بيش از پيش به عظمت معنوى امام (ع) و احترام خاصى كه مردم براى امام موسى الكاظم (ع) قائل بودند پى برد. هارون سخت از اين جهت ، نگران شد. وقتى به مدينه آمد و قبر منور پيامبر اكرم (ص ) را زيارت كرد، تصميم بر جلب و دستگيرى امام (ع) يعنى فرزند پيامبر گرفت . هارون صاحب قصرهاى افسانه اى در سواحل دجله ، و دارنده امپراطورى پهناور اسلامى كه به ابر خطاب مى كرد: (ببار كه هر كجا ببارى در كشور من باريده اى و به آفتاب مى گفت بتاب كه هر كجا بتابى كشور اسلامى و قلمرو من است !) آن چنان از امام (ع) هراس داشت كه وقتى قرار شد آن حضرت را از مدينه به بصره آورند، دستور داد چند كجاوه با كجاوه امام (ع) بستند و بعضى را نابهنگام و از راههاى ديگر ببرند، تا مردم ندانند كه امام (ع) را به كجا و با كدام كسان بردند، تا ياءس بر مردمان چيره شود و به نبودن رهبر حقيقى خويش خو گيرند و سر به شورش و بلوا بر ندارند و از تبعيدگاه امام (ع) بى خبر بمانند. و اين همه بازگو كننده بيم و هراس دستگاه بود، از امام (ع) و از يارانى كه - گمان مى كرد - هميشه امام (ع) آماده خدمت دارد مى ترسيد، اين ياران با وفا - در چنين هنگامى - شمشيرها برافرازند و امام خود را به مدينه بازگردانند. اين بود كه با خارج كردن دو كجاوه از دو دروازه شهر، اين امكان را از طرفداران آن حضرت گرفت و كار تبعيد امام (ع) را فريبكارانه و با احتياط انجام داد.
بارى ، هارون ، امام موسى كاظم (ع) را - با چنين احتياطها و مراقبت هايى از مدينه تبعيد كرد.
هارون ، ابتدا دستور داد امام هفتم (ع) را با غل و زنجير به بصره ببرند و به عيسى بن جعفر بن منصور كه حاكم بصره بود، نوشت ، يك سال حضرت امام كاظم (ع) را زندانى كند، پس از يك سال والى بصره را به قتل امام (ع) ماءمور كرد. عيسى از انجام دادن اين قتل عذر خواست . هارون امام را به بغداد منتقل كرد و به فضل بن ربيع سپرد. مدتى حضرت كاظم (ع) در زندان فضل بود. در اين مدت و در اين زندان امام (ع) پيوسته به عبادت و راز و نياز با خداوند متعال مشغول بود. هارون ، فضل را ماءمور قتل امام (ع) كرد ولى فضل هم از اين كار كناره جست .
بارى ، چندين سال امام (ع) از اين زندان به آن زندان انتقال مى يافت . در زندان هاى تاريك و سياهچالهاى دهشتناك ، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقيقى خود (اللّه ) راز و نياز مى كرد و خداوند متعال را بر اين توفيق عبادت كه نصيب وى شده است سپاسگزارى مى نمود.
عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183 هجرى در سن 55 سالگى به دست مردى ستمكار به نام (سندى بن شاهك ) و به دستور هارون مسموم و شهيد شد.
شگفت آنكه ، هارون با توجه به شخصيت والاى موسى بن جعفر (ع) پس از درگذشت و شهادت امام نيز اصرار داشت تا مردم اين خلاف حقيقت را بپذيرند كه حضرت موسى بن جعفر (ع) مسموم نشده بلكه به مرگ طبيعى از دنيا رفته است ، امّا حقيقت هرگز پنهان نمى ماند.
بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قريش - در نزديكى بغداد - به خاك سپردند. از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پيدا كرد، و مورد توجه خاص واقع گرديد، و شهر (كاظمين ) از آن روز بنا شد و روى به آبادى گذاشت .(91)
زنان و فرزندان حضرت موسى بن جعفر (ع)
تعداد زوجات حضرت موسى بن جعفر (ع) روشن نيست . بيشتر آنها از كنيزان بودند كه اسير شده و حضرت موسى كاظم (ع) آنها را مى خريدند و آزاد كرده يا عقد مى بستند. نخستين زوجه آن حضرت (تكتم ) يا (حميده ) يا (نجمه ) داراى تقوا و فضيلت بوده و زنى بسيار عفيفه و بزرگوار و مادر امام هشتم شيعيان حضرت رضا (ع) است .
فرزندان حضرت موسى بن جعفر (ع) را 37 تن نوشته اند: 19 پسر و 18 دختر كه ارشد آنها حضرت على بن موسى الرضا (ع) وصى و امام بعد از آن امام بزرگوار بوده است .
حضرت احمد بن موسى (شاهچراغ ) كه در شيراز مدفون است .
حضرت محمّد بن موسى نيز كه در شيراز مدفون است .
حضرت حمزة بن موسى كه در رى مدفون مى باشد.
از دختران آن حضرت ، حضرت فاطمه معصومه در قم مدفون است ، و قبه و بارگاهى با عظمت دارد. ساير اولاد و سادات موسوى هر يك مشعلدار علم و تقوا در زمان خود بوده اند، كه در گوشه و كنار ايران و كشورهاى اسلامى پراكنده شده ، و در همانجا مدفون گرديده اند، روحشان شاد باد.
صفات و سجاياى حضرت موسى بن جعفر (ع)
موسى بن جعفر (ع) به جرم حقگويى و به جرم ايمان و تقوا و علاقه مردم زندانى شد. حضرت موسى بن جعفر (ع) را به جرم فضيلت و اينكه از هارون الرشيد در همه صفات و سجايا و فضايل معنوى برتر بود به زندان انداختند. شيخ مفيد درباره آن حضرت مى گويد: (او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين جمله را زياد تكرار مى كرد (( (اللهم انى اءساءلك الراحة عند الموت و العفو عند الحساب ) )) (خداوندا در آن زمان كه مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام كه در برابر حساب اعمال حاضرم كنى عفو را به من ارزانى دار). امام موسى بن جعفر (ع) بسيار به سراغ فقرا مى رفت . شبها در ظرفى پول و آرد و خرما مى ريخت و به وسائلى به فقراى مدينه مى رساند، در حالى كه آنها نمى دانستند از ناحيه چه كسى است . هيچكس مثل او حافظ قرآن نبود، با آواز خوشى قرآن مى خواند، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعى به دل مى داد، شنوندگان از شنيدن قرآنش مى گريستند، مردم مدينه به او لقب (زين المجتهدين ) داده بودند. مردم مدينه روزى كه از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند، شور و ولوله و غوغايى عجيب كردند. آن روزها فقراى مدينه دانستند چه كسى شبها و روزها براى دلجويى به خانه آنها مى آمده است .
از سخنان موسى بن جعفر (ع)
1 - كوشش كنيد اوقات شبانه روزى خود را به چهار بخش قسمت كنيد: بخشى براى نيايش با خدا بخشى ديگر براى تاءمين معاش و زندگى ، بخش سوم براى معاشرت با برادران دينى كه مورد اعتماد شما هستند و مى توانند لغزشهاى شما را ياد آورند و در باطن خيرخواه شما مى باشند، و بخش چهارم براى پرداختن به تفريحات سالم و لذات مشروع ، شما در پرتو اين برنامه مى توانيد وظايف خود را در سه مورد ديگر نيز بخوبى انجام دهيد.
2 - هرگز با خود از فقر سخن نگوييد، و به عمر طولانى نينديشيد زيرا هر كس خود را فقير پندارد يا در فكر فقر در آينده باشد بخل مى ورزد، و هر كس به عمر طولانى بينديشد آزمند مى شود. در زندگى دنيا از لذتهاى حلال و آنچه به آبروى شما لطمه نمى زند و اسراف شمرده نمى شود، بهره مند شويد و از اين راه به انجام وظايف دينى كمك بگيريد، زيرا: هر كس كه دنياى خود را به خاطر دين ، يا دين را به خاطر دنيا ترك نمايد از ما نيست .
3 - خود را از غضب خدا حفظ كن و سخن حق را بى پروا بگو هر چند نابودى تو در آن باشد. امّا بدان كه حق موجب نابودى نيست بلكه نجات دهنده است . باطل را همواره رها كن . هر چند نجات تو در آن باشد و هرگز باطل نجات بخش نيست ، بالاخره سبب نابودى است .
4 - دانشمند را بخاطر علمش بزرگ بدار و از مجادله با او بپرهيز، و نادان را بخاطر نادانيش كوچك دار، ولى طردش نكن بلكه او را نزديك بخوان و به او دانش بياموز.

