تفكر
تا حالا شده ؛
دنيا را از نگاه گنگ يك كبوتر ببينيد ؟!
تا حالا شده ؛
آواز گنگ يك عاشق را بشنويد ؟!
دنياي كوچك بي واژه ،
اندوه بزرگ خواهش ،
نصيب دنياي مسكوت ؛
اندر اين آوار بي حرفي هاست .
من لحظه اي در آن نگاه اتراق مي كنم ،
گيج مي شوم !
با دستاني خالي ،
بي توشه از آن سفر بر مي گردم .
لحظه اي نيز به آن آواز دل مي سپارم ؛
گنگ مي شوم !
هواي سينه ام بي تپش و بي آهنگ مي گردد
تا سرحد واژه با نگاهي پرواز مي كنم
از من مات مبهوت ؛
چيزي نمي فهمي اگر بال پروازم نباشي !
واژه ها را مي شنوي ،
آوازها را نخواهي فهميد ؛
اگر همرازم نباشي ! .
دنياي كوچك بي واژه ؛
اوهام افكار ماست !.
دنياي گنگ يك عاشق ، تا كرانها بي انتهاست !
خط سپيد واژه ها پندار سرد لحظه هاست ...

