تبليغاتX
انتظار 118 - شعر« بي تو شب و روز »از ميرحسن موسوي



يارا ز هجران تا كي بنالم بي تو شب و روز

دامن بگستر آشفته حالم بي تو شب و روز

درد من و دل درمان ندارد در دام عشقت

تويي اميدم چون من ننالم بي تو شب و روز

هر دم به يادت سر مي‌گذارم  بر دامن دل

از آتش دل در قيل و قالم بي تو شب و روز

دل خانه توست دل را نخواهم چون تو نباشي

شعله عشقت سوخت پر و بالم بي تو شب و روز

الهي كور باد هر ديده جز تو غيري ببيند

باز آ ، بريدم از هر دو عالم بي تو شب و روز

اي دوست اگر تو جانم بگيري مهرم نگيري

در آروزي روز وصالم بي تو شب و روز

+ نوشته شده در  ;ساعت 18:31;  توسط ایلیا موسوی;  |