تبليغاتX
انتظار 118 - شعر« درد پرورده »از ميرحسن موسوي



درد پرورده
سالهاست در كام بي پاسخ نامهربانيها وا مانده ام ؛

اشارت چشمان دوستي ،

تپش هاي بي فرجام و سرد يك توهّم ،

دنيايي از بي حرفي ها و من :

كاش لحظه اي اين همنشينان ؛

به جاي دست ، سر به روي سينه ام مي گذاشتند

كاش فرياد هر سكوتي را مي شنيدند .

آهاي ! من درختم ... باور كنيد ،

                        باور كنيد مرا

من درختي هستم كه زخم از يادگاري ها خورده ام

من درختم ... درختي كه با درد بزرگ شده

من درختم ... درختي درد پرورده !!

زير سايه ام آرام مي گيرند ؛

آنانكه شاخ و برگم مي شكنند .

زخم به پهلويم مي زنند ؛

آنانكه تكيه بر بالم مي كنند .

سالهاست در كام تلخ نامهربانيها وا مانده ام ؛

من صبورم ... باز بشكنيد مرا

من صبورم ... آتشي برزنيد مرا

درد خود گوييد با من و در درياي غم اندازيد مرا ...

+ نوشته شده در  ;ساعت 3:47;  توسط ایلیا موسوی;  |