تبليغاتX
انتظار 118 - شهادت حضرت امام محمد باقر(ع)



بشارت بر نور هدايت و نشر علوم

مرحوم شيخ صدوق ، كلينى ، مجلسى و ديگر علماء رحمة ا... عليهم آورده اند:

روزى سُلَيْم بن قيس هلالى به محضر مبارك مولاى متّقيان امام علىّ (ع) آمد؛ و از آن حضرت چند سؤ ال كرد؛ و امام (ع) پاسخ او را بيان فرمود.

و سپس حضرت اظهار داشت : روزى در محضر رسول خدا صلى ا... عليه و آله بوديم ، كه ضمن بيان مطالبى پيرامون اوصياء و خلفاء بعد از من ، افزود:

اوّلين آنها فرزندم ، حسن و سپس حسين (سلام ا... عليهما) خواهند بود و بعد از او فرزندش علىّ بن الحسين(ع) و پس از او نيز پسرش ، به نام محمّد بن علىّ (باقر العلوم (ع) ) مى باشد.

و آن گاه خطاب به حسين(ع) نمود و فرمود: به همين زودى در حيات تو فرزندى به نام محمّد بن علىّ - سلام ا... عليهما - متولّد مى شود، پس سلام مرا به او برسان .

و سپس تمام دوازده خليفه خود را تا آخر معرّفى نمود.

همچنين آورده اند:

چون حضرت باقرالعلوم(ع) به دنيا آمد، امام سجّاد صلوات ا... عليه فرمود: فرزندم ، باقرالعلوم را بياوريد.

در اين هنگام يكى ديگر از فرزندانش اظهار داشت : چرا اين نوزاد را به عنوان باقر مطرح نمودى ؟

امام سجّاد(ع) سر به سجده نهاد و پس از آن كه سر از سجده برداشت ، فرمود: اين نوزاد امام و راهنما و نور هدايت امّت است ؛ او گنجينه بردبارى و علوم مختلف است ؛ او شكافنده همه علوم و فنون خواهد بود، او شبيه ترين مردم به رسول خدا صلى ا... عليه و آله مى باشد.

و نيز آورده اند:

چون روزهاى آخر عمر حضرت رسول ا... صلى ا... عليه و آله به پايان رسيد جبرئيل امين(ع) صحيفه اى را از طرف خداوند تقديم آن حضرت نمود، كه هر قسمتى از آن مربوط به يكى از ائمّه اطهار عليهم السلام بود كه شرح وظائف هر يك به طور فشرده بيان شده بود؛ و هر يك از ايشان وظيفه داشت كه در پايان عمر خويش آن را به امام بعد از خود تحويل دهد.

پس هنگامى كه امام سجّاد، زين العابدين(ع) در آخرين لحظات عمر پربركتش بود، آن صحيفه را تحويل فرزندش امام محمّد باقر(ع) داد.

وقتى امام باقر سلام ا... عليه آن صحيفه را گشود، اين شرح وظائف را ملاحظه نمود:

كتاب خداوند - قرآن - را تفسير نما، امّت را كمك و راهنمائى كن و حقايق را بيان و روشن ساز و از هيچ قدرتى بيم و هراس نداشته باش مگر از خداوند متعال ... .

توجيه مغرضان و بى خردان

مرحوم ثقة الاسلام كلينى رضوان ا... تعالى عليه حكايت كند:

روزى امام محمّد باقر(ع) در جمع اصحاب و دوستان خود - كه اطراف آن حضرت گرد آمده بودند - چنين فرمود:

مردم مقدار ناچيزى از آب را گرفته اند و آن را مزه مزه مى كنند؛ ولى رود و نهر عظيم را رها كرده و نسبت به آن بى توجّه هستند.

يكى از افراد حاضر - كه در آن جمع حضور داشت - گفت : ياابن رسول ا... ! نهر عظيم كدام است و چگونه مى باشد؟

حضرت فرمود: منظور حضرت رسول صلىا...عليه و آله مى باشد؛ و نيز علومى كه خداوند متعال به ايشان و - اهل بيت عصمت و طهارت - عطا كرده است .

و سپس ضمن فرمايشات طولانى ، افزود: به درستى كه خداوند متعال تمام آنچه را از معجزات و علوم و فنون و آداب - كه به ديگر پيغمبران داده بود - تمامى آن ها را به حضرت محمّد صلىا...عليه و آله عطا نموده است ؛ و آن حضرت نيز تمامى آن ها را به اميرالمؤ منين علىّ بن ابى طالب(ع) تعليم نمود.

يكى ديگر از افراد حاضر، اظهار داشت : ياابن رسول ا... ! بنابر اين آيا اميرالمؤ منين علىّ (ع) نسبت به ديگر پيامبران الهى داراى فضل بيشترى است ؟!

امام محمّد باقر(ع) در اين هنگام خطاب به تمامى حضّار نمود و اظهار داشت :

اى جماعت ! خوب گوش كنيد او چه مى گويد، خداوند متعال به هر كسى گوش شنوائى داده است ، من گفتم : تمام علوم و فنونى را كه همه پيغمبران دارا بودند، خداوند متعال به حضرت محمّد صلىا...عليه و آله داده است و او نيز تمام آن ها را به اميرالمؤ منين علىّ (ع) تحويل داد.

با اين حال اين شخص از من سؤ ال مى كند: كدام يك افضل و اعلم هستند؟!

اعتراض و پاسخى دندان شكن

ابو حنيفه - كه امام و پيشواى يكى از مذاهب چهارگانه اهل سنّت مى باشد - روزى به مسجد حضرت رسول صلى ا...عليه و آله وارد شد و سپس به حضور مبارك حضرت باقرالعلوم(ع) شرفياب گرديد؛ و از ايشان اجازه خواست تا مقدارى در كنار آن حضرت بنشيند؟

امام محمّد باقر(ع) فرمود: اى ابو حنيفه ! تو را مى شناسند، مصلحت نيست كنار من بنشينى .

ابوحنيفه اعتنائى به فرمايش حضرت نكرد و پهلوى آن حضرت نشست ؛ و در ضمن صحبت هائى پيرامون مسائل مختلف ، از آن بزرگوار سؤ ال كرد: آيا شما امام هستى ؟

حضرت فرمود: خير.

گفت : بسيارى از مردم كوفه عقيده دارند، كه شما امام و پيشواى ايشان مى باشى ؟

حضرت فرمود: من چه كنم ؟! منظورت چيست ؟

ابوحنيفه گفت : پيشنهاد مى دهم كه نامه اى براى آن گروه از مردم كوفه بنويسى ؛ و آن ها را از اين عقيده باز دارى .

امام محمّد باقر(ع) فرمود: ولى آن ها حرف مرا نمى پذيرند، همانطور كه خودت حرف مرا نپذيرفتى ؛ چون به تو گفتم كه در كنار و پهلوى من منشين .

وليكن تو سخن مرا گوش نكردى و در كنارم نشستى ؛ و با اين كه در حضور من بودى مخالفت مرا كردى ؛ پس چه انتظارى از ديگران دارى ؛ با اين كه بين من و آن ها فاصله است ؟!

و چگونه توقّع دارى كه آن ها به حرف من ترتيب اثر دهند؟!

در اين لحظه ، ابوحنيفه سرافكنده شد و ديگر حرفى نزد، و سپس از جاى خود برخاست و رفت .

+ نوشته شده در  ;ساعت 7:41;  توسط ایلیا موسوی;  |