تبليغاتX
انتظار 118 - ولادت امام علی النقی(ع)



میلاد امام هادی (ع) رو به تمامی مسلمانان جهان و هموطنان عزیز تبریک عرض می نمایم 

اینجا سامراست

خلاصه حالات دوازدهمين معصوم ، دهمين اختر امامت

آن حضرت طبق مشهور، سه شنبه ، دوّمين روز از ماه رجب ، سال 212 هجرى قمرى ، در قريه اى به نام صُريا سه فرسخى شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود.

نام : علىّ صلوات ا... و سلامه عليه .

كنيه : ابوالحسن و ابوالحسن الثالث .

لقب : هادى ، ناصح ، متوكّل ، نقىّ، مرتضى ، عالم ، طاهر، طيّب ، عسكرى ، أ مين ، ابن الرّضا و... .

پدر: امام محمّد، جواد الائمّة(ع).

مادر: سمانه - از اهالى مغرب - و معروف به سيّدة بوده است .

نقش انگشتر: ((ا... رَبّى وَ هُوَ عِصْمَتى مِنْ خَلْقِه )).

دربان : عثمان بن سعيد عمرى .

مدّت عمر: آن حضرت سلام ا... عليه ، مدّت شش سال و پنج ماه در حيات پدر بزرگوارش ؛ و نيز پس از شهادت وى ، مدّت 33 سال و 9 ماه رهبريّت و امامت جامعه را بر عهده داشت .

جمعا عمر پُر بركت آن حضرت را حدود 41 سال و چند ماه گفته اند، كه مدّت بيست سال و اءندى از آن را در شهر سامراء، تحت نظر حكومت عبّاسى به طور إ جبار إ قامت داشت .

مدّت امامت : بنابر آنچه كه بين گفتار مورّخين و محدّثين مشهور است : آن حضرت ، روز سه شنبه ، پنجم ماه ذى الحجّة ، سال 220 هجرى ، پس از شهادت پدر بزرگوارش به منصب امامت و خلافت نائل آمد و حدود 33 سال و 9 ماه ، امامت و هدايت جامعه اسلامى را عهده دار بود.

آن حضرت پس از شهادت پدر بزرگوارش ، مرتّب در حصر و تحت اذيّت و آزار دستگاه ظلم و جور خلفاء بنى العبّاس و مخالفين قرار داشت ؛ و بيشتر مدّت امامت خود را يا در زندان و يا تحت نظر جاسوسان و مأ موران حكومتى سپرى نمود.

و اگر هم بر حسب ظاهر آزاد مى شد، غيرمستقيم برخوردهاى حضرت و نيز رفت و آمد افراد را به حضور ايشان ، تحت كنترل شديد قرار مى دادند.

امّا براى آن كه افكار عمومى خدشه دار نگردد، به طور رياكارانه در ظاهر و در موقعيّت هاى معيّن ، حضرت را تكريم و تعظيم مى كردند.

ولى به هر حال كينه و خباثت و سخن چينى افراد كوردل ، امام(ع)را به حال خود وا نگذاشت ؛ و سرانجام حضرت را به وسيله زهر مسموم و به شهادت رساندند.

و به همين جهات سياسى و حكومتى ، امام(ع)كمتر توانست ، مسائل دين را در امور مختلف مطرح نمايد و يا جلسات درس تشكيل دهد.

بدين جهت سخنان حضرت ، نسبت به پدران بزرگوارش كمتر در بين كتب تاريخ و حديث ديده مى شود.

و همچنين براى اثبات مظلوميّت حضرت ، همين كافى است كه دفن جسد مطهرّ آن بزرگوار نيز در خانه خود آن حضرت انجام گرفت .

خلفاء هم عصر: امامت آن حضرت با حكومت و رياست هفت نفر از خلفاء بنى العبّاس به نام هاى : واثق ، متوكّل ، منتصر، مستعين ، معتّز، معتمد و معتصم مصادف شد.

مام مظلوم(ع)اختلاف است ؛ ولى مشهور بين علماء گفته اند: شهادت آن حضرت ، روز سوّم ماه رجب ، سال 254 هجرى قمرى مى باشد، كه در زمان حكومت معتصم به وسيله زهر مسموم و به شهادت رسيد؛ و جسد مطهّر و مقدّسش در شهر سامراء، در منزل شخصى خود حضرت دفن گرديد.

فرزند: حضرت داراى چهار فرزند پسر به نام هاى : امام حسن عسكرى(ع)، حسين ، محمّد و جعفر؛ و نيز يك دختر به نام عايشه بوده است .

نماز امام هادى(ع) : دو ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، هفتاد مرتبه سوره توحيد خوانده مى شود؛ و پس از آخرين سلام ، تسبيحات حضرت فاطمه زهراء (ع) گفته مى شود.

و سپس نيازها و حوائج مشروعه خود را از درگاه خداوند متعال طلب مى نمايد، كه إ نشاءا...

نان در سفره و بلعيدن جادوگر

يكى از درباريان متوكّل - به نام زرافه - حكايت كند:

روزى درباريان متوكّل عبّاسى شخصى را از اهالى هندوستان كه شعبده باز و جادوگر بود، نزد متوكّل آورده تا با بازى هاى خويش او را سرگرم كند، چون وى اهل هوى و هوس بود.

روزى از روزها متوكّل به آن شخص هندى گفت : چنانچه علىّ بن محمّد هادى (صلوات ا... و سلامه عليه ) را در جمع عدّه اى شرمنده و خجالت زده كنى ، هزار دينار هديه خواهى گرفت .

آن شخص شعبده باز هندى نيز درخواست متوكّل - خليفه عبّاسى - را پذيرفت .

و آن گاه حضرت را در جمع عدّه اى دعوت كردند؛ و چون همگان در آن جلسه حضور يافتند، متوكّل مرا كنار خود نشانيد؛ و دستور داد تا سفره اطعام گسترانيدند.

همين كه خواستند مشغول خوردن غذا شوند، شعبده باز هندى متوجّه حضرت هادى (ع)شد و حركات مخصوصى را انجام داد، كه چون حضرت دست به سوى نان دراز مى نمود، نان پرواز مى كرد؛ و تمامى افراد مى خنديدند.

و اين كار چند مرتبه تكرار شد، به ناچار، چون امام علىّ هادى (ع)چنين ديد، به عكس شيرى كه بر پرده ديوار نقش بسته بود، دستى زد و آن را مخاطب قرار داد و فرمود: اى شير! اين دشمن خدا را بگير و نابود كن .

پس ناگهان شير به حالت يك حيوان واقعى در آمد و آن مرد شعبده باز هندى را بلعيد.

و سپس حضرت خطاب به شير كرد و فرمود: اكنون به حالت اوّل بازگرد و همانند قبل روى پرده مجسّم شو.

تمام افراد حاضر در مجلس با تماشاى ابن صحنه ، وحشت زده شده و متحيّرانه به يكديگر نگاه مى كردند.

پس از آن ، امام (ع)از جاى برخاست كه از مجلس خارج شود، متوكّل گفت : ياابن رسول ا... ! خواهش مى كنم بفرما بنشين و دستور دهيد تا شير آن مرد هندى را بازگرداند؟

حضرت فرمود: به خدا سوگند، ديگر او را نخواهيد ديد، آيا دشمن خدا را بر دوستان خدا مسلّط و چيره مى كنيد؟!

و آن گاه ، حضرت از آن مجلس خارج شد.

پيش گوئى از مرگ فرمانده گارد

همچنين مرحوم شيخ حرّ عاملى ، به نقل از كتاب رجال مرحوم نجاشى رضوان ا... تعالى عليهما آورده است :

يكى از دوستان حضرت ابوالحسن ، امام علىّ هادى صلوات ا... عليه كه در همسايگى آن حضرت زندگى مى كرده ، حكايت كند:

ما شب ها با حضرت علىّ بن محمّد هادى(ع)جلوى منزلش جلسه و شب نشينى داشتيم و در مسائل مختلف ، بحث مى كرديم تا آن كه شبى از شب ها حادثه اى رُخ داد:

فرمانده گارد خليفه عبّاسى كه شخصى معروف بود، با غرور و تكبّر از جلوى ما به سوى منزلش رهسپار بود و مقدارى هداياى ارزشمند كه از خليفه گرفته بود، به همراه داشت .

و نيز تعدادى سرهنگ و ديگر درجه داران و نگهبانان و پيش خدمتان ، او را همراهى مى كردند.

همين كه چشمش به حضرت هادى(ع)افتاد، نزد وى آمد و به آن حضرت سلام كرد و سپس رفت .

هنگامى كه از ما دور شد، حضرت اظهار داشت : او با اين حَشم خدم و به اين تجمّلات مادّى دل خوش كرده و شادمان است ؛ ولى خبر ندارد كه در همين شب ، مرگ او را مى ربايد و پيش از نماز صبح او را زير خاك ها دفن مى كنند.

من و بقيّه افرادى كه در آن مجلس حضور داشتيم ، از اين پيش گوئى حضرت سخت در تعجّب قرار گرفتيم .

و چون از جاى خود برخاستيم و از حضور آن حضرت خداحافظى كرده و رفتيم ، با يكديگر گفتيم : اين يك پيش گوئى مهمّ و علم غيب بود كه علىّ بن محمّد صلوات ا... عليهما از آن خبر داد.

و بر همين اساس با يكديگر متعهّد شديم كه چنانچه گفته حضرت صحّت نيافت و واقع نشد، او را به قتل رسانده و نابودش كنيم ؛ و سپس هر يك به منزل خود رفتيم .

برخاستم و از خانه بيرون آمدم تا ببينم چه خبر است ، جمعيّت زيادى را ديدم ، كه به همراه سربازان و نيروهاى حكومتى شور و شيون مى كنند و مى گويند: فرمانده گارد خليفه ، شب گذشته به جهت آن كه خمر و شراب بسيارى نوشيده بود، هلاك گشته است و آماده تشييع و دفن او بودند.

من با خود گفتم : ((أ شهد أ ن لا إ له إ لاّ ا... )) و به سوى منزل او حركت كردم و صحّت پيش گوئى حضرت ، برايم روشن گرديد و از علاقه مندان و شيفتگان حضرتش گشتم .

پنج درس ارزشمند و آموزنده

1-  يكى از اصحاب حضرت ابوالحسن ، امام هادى صلوات ا... عليه به نام اسحاق بن ابراهيم حكايت كند:

روزى به محضر مبارك آن حضرت شرفياب شدم ، شخصى را ديدم كه در مجلس حضرت اظهار داشت : مدّتى است كه مبتلا به سردرد شديدى گشته ام.

امام(ع)فرمود: ظرفى را با مقدارى آب بردار و اين آيه شريفه قرآن را بر آن بخوان :

أ وَلَمْ يَرَ الَّذينَ كَفَرُوا انَّ السَّمواتِ وَ الاْ رْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتّقْنا هُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيٍ حَيُّ أ فَلا يُؤْمِنُونَ.

و سپس آن را بياشام ، كه انشاءا... سردرد برطرف خواهد شد.

2-  حضور داشتند، چنين فرمود: اسم اعظم خداوند متعال ، داراى هفتاد و سه حرف مى باشد كه آصف بن برخيا - وصىّ حضرت سليمان(ع)- يك حرف از مجموع آن ها را مى دانست و زمين برايش كوچك شد، به طورى كه توانست در كمتر از يك لحظه عرش بلقيس را نزد حضرت سليمان(ع)آورد.

وليكن نزد ما اهل بيت رسالت هفتاد و دو حرف موجود است و يك حرف آن نزد خداوند متعال محفوظ مى باشد.

3 - هنگامى كه خداوند متعال نوزادى به حضرت ابوالحسن ، امام هادى(ع)عطا نمود، عدّه اى از اصحاب ، خدمت حضرت آمدند تا تهنيت و تبريك گويند.

وقتى بر حضرت وارد شدند، او را شادمان و مسرور نيافتند؛ علّت را جويا شدند؟

امام(ع)فرمود: به نوزاد اميدى ندارم ، چون كه او عدّه بسيارى را گمراه مى گرداند.

پس پيش گوئى حضرت و علّت ناراحتى آن بزرگوار تحقّق يافت و اين نوزاد همان جعفر كذّاب شد.

4 - ابوهاشم جعفرى حكايت كند:

روزى در محضر شريف امام هادى(ع)شرفياب شدم ، كودكى وارد شد و شاخه گلى را تقديم آن حضرت كرد.

امام(ع)آن شاخه گل را گرفت و بوئيد و بر چشم خود نهاد و بوسيد؛ و سپس آن را به من اهداء نمود و اظهار داشت :

هر كه شاخه گلى را ببويد و بر چشم خويش بگذارد و ببوسد و سپس صلوات بر محمّد و آلش فرستد، خداوند متعال حسنات بى شمارى را در نامه اعمالش ثبت مى نمايد؛ و نيز بسيارى از خطاها و لغزش هايش را مورد عفو قرار مى دهد.

5 - يكى از اهالى كوفه در شهر سامراء خدمت حضرت ابوالحسن ، امام علىّ هادى(ع)شرفياب شد و اظهار داشت :

ياابن رسول ا... ! من از دوستان و علاقه مندان به شما و اجدادتان مى باشم ، و داراى قرض سنگينى هستم و چون توان پرداخت آن را ندارم به قصد شما آمده ام .

امام هادى(ع)فرمود: همين جا بِايست تا چاره اى بينديشم .

پس از گذشت لحظاتى ، مقدار سى هزار دينار از طرف متوكّل - خليفه عبّاسى - براى حضرت آوردند.

حضرت سلام ا... عليه آن پول ها را از ماءمور متوكّل گرفت و بى درنگ و بدون آن كه محاسبه نمايد، تمامى آن سى هزار دينار را تحويل آن شخص كوفى داد.

پس آن مرد كوفى مقدار ده هزار دينار از آن ها را برداشت و اظهار نمود: ياابن رسول ا... ! من بيش از ده هزار دينار نياز ندارم ، چون به همان مقدار بدهكار هستم و براى من همين مقدار كافى است .

ولى امام(ع)از پس گرفتن آن بيست هزار دينار خوددارى و امتناع نمود.

لذا آن مرد كوفى تمامى آن هديه را گرفت و گفت : خداوند بهتر مى داند كه چه كسانى را امام و حجّت خود بر انسان ها قرار بدهد، و سپس عازم شهر كوفه شد.

پنج حديث گهربار

1-     فرمود: خودبينى و غرور، انسان را از تحصيل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى كشاند.

2-     فرمود: غضب و تندى در مقابل آن كسى كه توان مقابله با او را ندارى ، علامت عجز و ناتوانى است ، ولى در مقابل كسى كه توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است .

3-     فرمود: دنيا همانند بازارى است كه عدّه اى در آن براى آخرت سود مى برند و عدّه اى ديگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.

4-     فرمود: مسخره كردن و شوخى هاى - بى مورد - از بى خردى است و كار انسان هاى نادان مى باشد.

5-     فرمود: شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذيذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزايد يعنى هر چه انسان كمتر بخوابد بيشتر از خواب لذت مى برد و هر چه كم خوراك باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود .

+ نوشته شده در  ;ساعت 2:15;  توسط ایلیا موسوی;  |